WELCOME TO GHOJOOR AWARENESS INSTITUTE
دوستان عزییز من سایت جدید ساختیم میتوانید هرکدام شما در آن عضویت بیگردید مقالات شعر ویدیوها تصویر ها مورید علاقه خود را درج نمائید و ازمطالب جدید هم مطلع شوید درین سایت

www.rahnijat.ning.com

+ نوشته شده در  2010/4/23ساعت 12 PM  توسط فکرت  | 

پاك نگهداشتن خانه مسووليت همه ماست

آیا این درست است که می گويیم شهر ما، خانه ما است؟ راستی اگر این حرف درست باشد، ما چقدر به آن باور داریم؟ آیا مسوولیت ما در قبال پاک نگهداشتن شهری که در آن زندگی می کنیم و خانه و منزلي که در آن زندگی می کنیم چیزی شبیه هم است یا هر کدام از ما فکر می کنیم که فقط پاک نگهداشتن خانه و منزلی که در آن زندگی می کنیم مسوولیت ما است و آن گاه، پاکی یا آلودگی سطح شهر به ما ربطي ندارد؟ سوال های از این دست بسیار است که می شود هر کدام از ما این سوال ها را یکی پی دیگر از خود بپرسیم. سوال هايی که نمی شود همه را در این صفحه گرد آورد و هم چنین به همه آن ها جواب داد و یا حداقل در پی جواب دادن شان برآمد. اما می شود این سوال را هر کدام از ما از خود بپرسیم:
چرا می گویيم شهر ما، خانه ما است؟
شاید اکثریت ما پاسخ این سوال را این گونه بدهیم؛ خوب، معلوم است که چرا می گویيم شهر ما خانه ما است، چون خانه ما در شهري که در آن زندگی می کنیم موقعیت دارد. این درست، اما چه دلایل دیگری وجود دارد که ما شهر خود را خانه خود می دانیم؟
آقای غلام علی یعقوبی، مسوول بخش تحقیق و برنامه های اداره ملی حفاظت از محیط زیست کشور می گوید:
"معلوم دار است که چرا شهر ما، خانه ما است. این خیلی ساده است. ببینید، فرق نمی کند خانه و منزل ما در کدام شهر است، چون در هر شهری که خانه ما باشد، ما بخش زیادي از وقت خود را در بیرون از خانه سپری می کنیم. در واقع بیشتر در بیرون از خانه به سر می بریم تا در داخل خانه. پس، می توانیم بگویيم که خانه جايی است که ما با اعضای فامیل خود در آن زندگی می کنیم، غذا می خوریم، استراحت می کنیم و پاکی و نظافت آن برای ما مهم است، به خاطری که ما از هوای داخل خانه تنفس می کنیم".
به گفته آقای یعقوبی، ما در یک خانه با چند نفر از اعضای فامیل خود زندگی می کنيم. پس هر کدام از اعضای فامیل ما در پاکی یا آلودگی محیط خانه ما سهم دارد. اگر خانه ما پاک باشد به این معنا است که همه ما تلاش کرده ایم آن را پاک نگهداری کنیم و اگر ناپاک باشد، باز هم، همه به وضعیت خانه و محل زندگی مان توجه نداریم.
او می گوید:
" واضح است، همان گونه که در یک خانه چند یا چندین عضو در کنار هم زندگی می کنند، در یک شهر نیز هزاران خانه در کنار هم قرار دارند و میلیون ها انسان در کنار هم زندگی می کنند. از یک هوا تنفس می کنند. در شهر نیز مثل خانه است، پاکی یک شهر نشان می دهد که همه شهریان، در پاکی، زیبایی و نظافت شهر نقش دارند و به این مساله اهمیت می دهند، و آلودگی یک شهر نشان می دهد که همه شهریان و ساکنین اش، توجه به پاکی و سلامت شهر و هم چنین توجه به پاکی و نظافت خود و دیگران ندارند".
او علاوه می کند، همان گونه که ما به پاکی درون خانه خود اهمیت می دهیم، باید در بیرون از خانه و در سطح شهر نیز به این مساله توجه لازم را داشته باشیم. زیرا ناپاکی محیط و محل زندگی سبب پیدایش انواع بیماری ها می شود. فرق نمی کند چه کسی یک ناپاکی را در سطح شهر به وجود می آورد؛ خود ما یا دیگران. چون اگر خود ما یک قسمت از شهر را ناپاک و آلوده کنیم، سبب بیماری و مزاحمت دیگران می شویم و اگر دیگران این کار را بکنند در واقع صحت و سلامت ما را تهدید می کنند. پس، برای این که هم خود و اعضای فامیل ما صحتمند و سالم باشند و هم تمام همشهریان و همسایگان کوچه و محله مان، باید هر کدام از ما شهر و خانه خود را پاک نگهداری کنیم.
نادر وفا، یکی از شهریان کابل می گوید:
" شهر کابل و هر شهر دیگر زمانی می تواند پاک باشد که تمام مردم به پاکی شهر توجه کنند. اما قسمی که در شهر کابل آدم می بیند، برای اکثر شهریان پاک نگهداشتن شهر معنا ندارد. هر کس، هر چیز را در یک طرف می اندازد. از همین خاطر است که کابل در وضعیت بد فعلی قرار دارد. خب، یک شهرداری با چند نفر که داره چگونه همه كثافات را جمع کند. خواهش من از تمام همشریان کابل، این است که هر چیز را در هر کجا که دل شان خواست نياندازند. و دیگر این که شهرداری هم باید متوجه مسوولیت خود باشد".
آن گونه که این شهروند می گوید، در کنار عدم توجه شهریان به مساله پاکی و حفاظت از محیط زیست شهری، شهرداری کابل نیز به مسوولیت خود به صورت درست اش رسیدگی نمی کند:
" گاهی وقت است، که «جنگلی» ها و کثافات تا سه، چهار روز در یک جای انبار شده می ماند، اما از شهرداری اصلا خبری نیست. شهر داری وقت «جنگلی» ها را می برد که حیوانات، باد و کودکان آن را به چهار طرف « تید و پاش» می کنند و یا هم باد بوی بد آن را به چهار طرف با خود پخش می کند. بدون شک این بو خانه ها و منازل مسکونی دور و برش را اذیت می کند. خب شهر داری هم باید متوجه مسوولیت خود باشد. به جای هفته به هفته، باید روز به روز «جنگلی"ها را به بیرون شهر انتقال بدهد".
در همین مورد، مسوول تحقیقات و برنامه های اداره ملی حفاظت از محیط زیست کشور می گوید:
" یکی از راه هايی که می تواند در پاک نگهداشتن شهرها به ما کمک کند، تقویت فرهنگ شهری است. یعنی ما به هر میزانی که سطح آگاهی شهروندان را تقویت کنیم و آن ها را با فرهنگ و اخلاق زندگی شهری آشنا سازیم، به همان میزان یک شهر سالم خواهیم داشت. اما متاسفانه امروزه وضعیت به گونه ای است که از یک طرف شهریان و ساکنین شهرهای کشور به ویژه باشندگان کابل پایتخت با فرهنگ زندگی شهری تا حدودی بیگانه اند و در این خصوص چیزی نمی دانند و از سوی دیگر، یک سلسله مشکلات در نحوه فعالیت شهرداری نیز دیده می شود. اما در کل باید یک هماهنگی فراگیر بین مردم و شهرداری به وجود بیاید. من باور دارم که اگر این هماهنگی به وجود بیاید ما یک شهر پاک و عاری از انبارهای زباله و کثافات خواهیم داشت".
به باور یعقوبی، هماهنگی یاد شده تا زمانی بین مردم و شهرداری به وجود نمی آید که جامعه مدنی و رسانه ها در تقویت آگاهی مدنی شهروندان با دولت همکاری نکنند. او با اشاره به نقش رسانه ها در بلند بردن سطح آگاهی مردم در بخش های دیگر می گوید، توقع ما این است که رسانه های کشور در تقویت فرهنگ شهری و فرهنگ توجه به محیط زیست نیز مانند سایر عرصه ها سهم بگیرند.
با توجه به تمام آنچه در این نوشته برشمردیم، می شود گفت، این یک واقعیت است که از نگاه محیط زیست، پاکی یک شهر بیانگر مدنیت و فرهنگ بالای شهریان اش می باشد و به همین گونه، وقتی یک شهر آلوده و ناپاک است، نا گفته پیدا است که مردم و ساکنین آن شهر توجه لازم به پاک زیستن و زندگی سالم را ندارند. همان گونه که در جملات بالا آقای یعقوبی گفت، فرهنگ و اخلاق زندگی شهری در کشور ما تاهنوز به پختگی نرسیده است. به همین دلیل امروزه وضعیت شهر کابل به گونه باور نکردنی آلوده است و در هر طرف می شود انباري از زباله و کثافات را دید. در حالی که در کشور های مترقی و مدرن، کمتر کسی را می توانیم پیدا کنیم که زباله و کثافات را در سطح شهر بریزد. شهروندان کشور های مترقی، تا زمانی که به یک زباله دان نرسند، زباله و اشیایی دور انداخته ي شان را با خود می برند، در حالی که در شهر کابل ما هر لحظه یک کسی را می بینیم که با وجود آن که ده قدم بیشتر از یک زباله دان فاصله ندارد، بازهم زباله را در سطح شهر می ریزد.
یعنی این ما شهریان هستیم که نقش اساسی در پاکی و پاک نگهداری شهر خود داریم. اگر این شهر پاک باشد ما آن را پاک نگهداشته ایم و اگر آلوده و نا پاک باشد بازهم ما هستیم که شهر خود را آلوده و ناپاك کرده ایم. پس وقتی این گونه هست بیايید همه با هم شهر خود را پاک نگهداریم و با این کار، خود و دیگران را از انواع بیماری ها نجات بدهیم.

+ نوشته شده در  2010/4/22ساعت 3 AM  توسط فکرت  | 

خداوندانسان را آفرید

من دوستانه نظرخود م رابیان میکنم اگربه خلقت خداوند نظر اندازیم هویدا است که همه موجودات آفریده خداوند است خداوند بعد ازینکه که همه موجودات زمینی وآسمانی را آفرید اینسانرا نیز خلق کردن که باخلقت اش دست خود را ازخلقت کشید و جهت شناسائ انسانرا به رنگها و چهره های مختلیف خلق کرده است وشخیصت انسانی را دروجود سیاه سفید وسرخ پوست نحاده برانسان که خلیفه خداست در روی زمین است دستورخلقت راداده این انسان است که امروز بم اتمی وتکنلوزی امروزی راساخته است انسان امروز هزاران قوم ونژاد رابه خاطر شناخت نام گذاری کرده است که دروطن مابنام تاجک پشتون هزاره وووو یادمیشود اما مشکل ما ازهمین جا نشعئت گرفته که این نامها را با کلمه دوشمن نه دوست نه برادری پیوند شده  به خاطریکه  حقیقت درگ نشده اگرقوم عرب وعجم با الفاض زیبا باهم پیوند میخورد انقدرخون ها ی ناحق رخته نمی شد امروز که برادرکوشی درما مردم افغانی مانندآب نوشیدن کار راحت است پیوند نامها باخصومت بسته شده ولی غربی ها هم قوم داردهم طائیفه باحرف های انسانی وبشردوستی پیونداده که امروز دراروپا مرز ندارد ودرفضای امنی سرتاسری امرارحیات دارندو به تمدون امروزی نائل آمده ما کشورهای اسلامی دست وپارچه شدم به آزان هرشخص نماز رابدون وضو ازپوشت سر ان تعقیب کردم قانون خداوند را زیر پاکردم خود راکور وکرساختیم باور کنید که قانون خداوند ندارد یک عیبی هرعیب که است دراندیشه من وتوست

امروزبه دست خود خود را کوروکرساختم برهمدیگرنگاه محبت نمیکنم ذهن خودرا ازکلمه محرم ونامحرم مملوساختم. جانم انسان انسان است انسان که برانسان نگاه نکند چشم خود راکوربیگرد بر آسمان وزمین نگاه کند که این محرم است نه آسمان همرایش سخن میگوید ونه از زمین کسب هنر میتواند زبان همدیگررالال میسازم دهان خودرابسته وچشم خود راپت ازکجا چه قسم پیشرقت کنیم من عقیده دارم انسان با انسان حرف بیگوید نگاه هم بوکند محرم است و میدانید قرآن قرائت کردن کارهرشخص نیست خودش یک هنر است آنکه ساز و آواز میخواند هم هنر است گناه نیست آموختن هنرگناه نیست الفاظ خوب ودلکش گفتن در شان همدیگر گناه نیست برای آنسان اگرگفته نشود که نامحرم است حیوان که به آوازخواندن علاقه ندارد ونمی فهمد که بیشنود پس خداوندی که بقولی عام یانه هجده هزارعالم را خلق کرده و ساخته گناه نبوده پس دنبوره  و پیانو نواختن هم گناه نیست کسب هنربرای رفع خستگی بشر است

 

+ نوشته شده در  2010/4/16ساعت 2 PM  توسط فکرت  | 

آژانس خبر گزاری حراس گزارش داده انسان ها ی روی  زمین در اضطراب نباشید که ساز مان دید بیان حقوق بشر آخرت که سخن گوی ان آقای عزائل  است اعلام داشته که نتائیج تحقیقات امسال این سازمان نشان داده که درسال۲۰۰۹ میلادی تا بحال کسی درخواست پناهندگی شانرابه سرزمین بهیشت نداده پادشاه آن که خداوند متعال است بیان داشته که دروازه  این سرزمین بروی همه گان بازاست اینجا شائیستگی مطرح است نه قوم ونه نژادپرستی ازسوی دیگر نیاز به قوچاق  برهم  نیست بدون باز پرس و تحقیقات از جزیره جنت المقام به شهرهای بهیشت با اخز ویزای دائیم با تمام امکانات که من در ارم در اخطیار شما بهیشتیان قرار می دهم وهمچنان بیان داشته که امید وارم با ابلاغ این درخواست در سال ۲۰۱۰آگاهان امور درخاست شان را ازین سر زمین  دریغ نکند

ناگفته نباید گزاشت که در مقابل رئیس جمهور جهنم جناب شیطان لعین برای جهانیان در خواست پناهندگی را برای دائیم به تغلیق در آورده درضمن بیان داشته که دولت من ازشدت سرازیر شدن سیل مانند پناهجویان درین اواخیر به مشلات زیباد روبرو شده ازجمله گقته است اشخاص هابکه که باید جای آن در بهیشت باشد ازطرف کارمندان من دقیق شناسائ نشده وبرای آنها ویزای دایمی دا ده که آنها میخواهد درچارچوب دولت من شیطان ایفا وظیفه کند من حراس دارم که آنها القاعیده نباشد ومشلات دیگری دولت من کمبود آتش جهنمی است که سروصدای برزخیان اثبق ما بلند شده که با کمبود سستم مرکز گرمی مواجه شده است

ازهمین لحاض به جهانیان پناهندگی داده نمیتوانم درجای قبلی خود برگردد ومنظر اعلان بعدی باشد

این اخبار ازسوی عالم پیش رو به شماتقدیم شد

+ نوشته شده در  2010/4/15ساعت 11 AM  توسط فکرت  | 

 
 

دروغ: نمی دانم آدم چرا این قدر راحت دروغ می گویند، همین چند ساعت پیش به یکی از دوستانم  چیت میکردم ازمن سوال کرد. استرالیا درباراه مهاجرین جه اعلان کرده گفتم برای شش ماه به تعلق باید ماند مها جرین.

گفت: دروغ نگو سایت که برایش روان کردم گقت نوشته نیست؟ آدم پیش وجدان خود ملامت میشه چراه؟
 یک روز باشریف دوست سابق خود که در سویدن است می گفتم اینجا ماندن بسیار سخت است با روحیه ما سازگار نیست، باید شبیه خود اینها شوی تا بتوانی زندگی کنی؛ اینجا همه تنهایند!
آنجا همه تنهایند و اینجا هم هر چند همه باهمند اما نمی توانند با هم باشند و باز هم تنهایند، پس کجا برای زندگی خوب است؛ اینجا یا آنجا؟؟؟

                                                   به فکرم جهنم جای خوب است زیراهمه از اسلام بیگانه شدن میخواهد آنجا سفرکند همه    آنجا یکجا خواهد شد

خوب فردادیر است همین حا لا دست به کاری بزنیم تا توشه جهنم محیا شود.........

+ نوشته شده در  2010/4/10ساعت 10 AM  توسط فکرت  | 

 
 
 

از آینده خودم حراس دارم...
                  به خاطر مشکلات
                             به خاطر دوری از هدف

                                به خاطری دوری از وطن
                                    شایدم به خاطر افکار پریشان...
                                 "اما وقتی نگاه به عقب غیر ممکن باشد، چاره ای جز پیشروی وجود ندارد".
نمی دانم در گذشته زندگی کنم یا در آینده؟
در گذشته زندگی کردن خاطرات تلخ و شیرین گذشته را یادآورم می شود، و آینده؟ اما اگر بخواهم در همین لحظه زندگی کنم، چطور برنامه های آینده را تنظیم کنم، و به نظر من کسی که برای آینده اش برنامه ای ندارد از همه عقب می ماند.
باز هم آینده غذای فکرم شده، و تمام افکارم را پریشان کرده... تنها کاری که می توانم انجام بدهم، توکل به نیرویی ماورایی است و برنامه برای آینده ای مبهم!

                                                        فهمیدم

                                 یا به اندازه آرزو هایم تلاش کنم یا به اندازه تلاشهایم آرزو کنم

+ نوشته شده در  2010/4/10ساعت 10 AM  توسط فکرت  | 

 

ضرب المثل ها یکی از بهترین قالب های کلام هر زبان است که برای بیان موضوعات  بصورت قناعت بخش بیان میشود

۱:آب اگرصد پاره گردد بازباهم آشناست

۲:آب تا گلو بچه زیر پای   

۳:آب خوردن از خر راه رفتن ازگاو

۴:آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم*!* یار در ایران ما دورجهان میگردیم

۵:آب پیش خانه،  دختر همسایه قدر ندارد

۶:آب دریا را اگر نتوان کشید   هم به قدری تشنگی باید چشید

۷:آب را از روشنای کن قیاس    دوستان را بانگاه دل شناس

۸:آب را گل آلود کن ماهی بی گیر

۹:آب را نادیده موزه کشیدن خطاست.

۱۰: آب رفته به جوی دوباره بر نمی گردد

۱۱:آب که گذشت از زانو، چی تاکمر چی تا گلو.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2010/4/10ساعت 7 AM  توسط فکرت  | 

 

1- چشم ها را تا حد امکان باز کرده و بالا و پایین را نگاه کنید این عمل را ده بار تکرار کنید.

2- دهان خود را به طرف چپ و راست حرکت داده سپس آنها را جمع کنید و سعی نمایید که لب ها را به طرف بالا و پایین متمایل

 سازید.

3- لبها را مانند اینکه بخواهید سوت بزنید جمع کرده و به حالت اول برگردانید.

4- دهانتان را تا حد امکان باز کرده 5 ثانیه مکث کنید

5- مشتتان را به شقیقه بگذارید و حدود 30 ثانیه صبر کنید اما فشار ندهید.

6- به کندی نفس بکشید و سپس نفس را بیرون بدهید.

7- گردنتان را به طرفین حرکت دهید.

8- دندان هایتان را کلید کنید و به هم فشار بدهید البته نه تا حدی که دردآور باشد.

این ورزش برای رفع خستگی عضلات صورت و گردن و تسریع جریان حرکت خون در رگها می گردد و همین طور باعث ایجاد شادابی در

 صورت شده و به پوست آرامش می دهد.

+ نوشته شده در  2010/4/9ساعت 11 AM  توسط فکرت  | 

target or aim

واقعآ جالب  است دوران طفولیت  هرکس من خاطره زمان کوچکی ام را خوب درذهن دارم شما چطور؟ دیگرغیر ازمن کسی هست که هضور ذهن داشته با شد  من نگران نستم شاید همه یادیش باشد یا ازمن را که بخواند یادش بیاد

خودم علاقه خاص به جنگ پلخو کری داشتم نه مشت و لغد نه دشنام دادند. یگ روز  با پسر همسایه جنگ کردم سه جای سرم خون شده بود مگر آنروز پلخوی من نبود زیرا پدرم صبح همان روز در تنور انداخته بود خیلی دلم سوخت برای پلخو جانم من پلخوراه از سنگ ریشته یعنی همان چوغ هم که ازیش نام میگبره میساختم مگر درخانه چوغها را پنهان کرده بود من مجبور شدم شولبند خودرا که دراز و محکم بود از تار نیلونی جور شده بود به دو حسصه تقسیم کردم باز پلخو گگ خودارا ساختم و پارگ های تکیه را قیجی کردم بندهای شان راپوش کردم ازخود کرده مواظب پلخوجان بیشتر بودم  همیشه در کمر خود بسته میکردم که پدرم گرنکوند  و با آن پلخو خوب نشان می زدم  با زدن یگ پلخو لانه پرنده را درشاخ درخت خراب میکردم و آن سیاه که در تابستان روی لاش ها است نامش جیست کودی است  نصیب یک پلخو میکردم . با پلخو خوب هدف میزدم

چکنم پلخو وفا نکرد رفت باز من تفنگ شیکاری ازعمو یم را  گرآورده بودم فکر نکنید با تفنمگ جنگ  نمیکردم جایره را شکار میکردم و لی هرقدر که نشان به هدف میگرفتم به هدف نمی خورد ساجمه شان کاش آنروز ها یگ بار دیگر در زندگی ما تکرار شود من ده ساله و دوازده ساله شوم  مگر امروز دور از وطن در آغوش غربت قرارگرفتم میدانید در این جا هم حرف از هدف و نشا ن زده میشه ولی این جا ویژگی هادیگر دارد نشان وهدف  درین هدف ها طرزفکری به رویش دیگری نهفته است.

با مردم آسترالیا که من سرکار پیدامیکنم سخن هایشان روی هدف است  سرزبان شان کلیمه هدف تکرار شده میرود و ازمن سوال دارد. چه هدف داری؟ بکدام هدف خود تا هنوز موفق شدی؟ من میگویم آرزو دارم که درس بیخوانم برایم میگوید هرزنده جان آرزودارد طفل هم آرزودارد که کلان شود اما برای کلان شدن خو کدام هدف ندارد برای من هدف خودرا بیگو میگوید از آرزو هاید یکی شان را هدف بیگر تادر زند گی از عهده یک وظیفه بر آمده بیتوانی باداشتن هدف هرگزاز زندگی دلسرد نمیشوی وهر موجود طبعت براید اهمیت پیدامیکند مرامیگوید پای خود را درجای میگزاری که ترا به هدف تان نزدیک بسازد با نگرش که اینها ازهدف دارد من تا هنوز درهدف سنگ پلخوبودم

خوب دلیل شکست درزندگی خودم همین است که هدف را ریشه یابی نکردم امروزباید هدف داشته باشم دیگر ازین ناحیه آسیب پزیر نشوم زیراکه هدف یک نقطه مشخص و معین است همانند هواپیما که هدف پرواز شان ازکابل به آیترالیا است تا  این فاصله را نه پیماید به هدف خود نمی رسد که پیلود طیاره باید ازفبل آمادگی ۱۰۰٪ خودرا درین مسافرت گرفته باشد ورنه به هدف کی میخواهد نمی رسد جان عزیز خود را هم از دست مید هد. من پیش نهاد خود  رابرای خواهروبرادریکه تا کننون به هدف است  طوری یاد آورهستیم   برطبق علاقه و زوق خود در زندگی هدف داشته باشید به شکل مشبت اش شما اینطور فکر کنید  من ده سال یا دوازده سال دارم هدف من این است که بایدکسب سواد نمایم برای باسواد شدن هر وسیله که مراکمک کرده میتواتد ازش کاربیگرم خوب حلا  سواد خواندن ونوشتن را آموختیم باید از۲راه یکیشان هدف ما باشد(درس یا شغل) من خودم خوب در س را انتخاب میکنم حا لا شما دلتان . پس هدف من چه شد هدف من درس

من باید هروسیله وهر ان چی که به درس  خواندن من کمک کرده میتواتد و نیاز است  ازش کار میگرم  و آنکه نمی خورد بلکه مانغ درس ام میشود روی آن خط قیرمیز  میکشیم و آنرا ارذهن خود دور ساخته بعدن علاقه خود را هدف گری میکنم درس بیخوانم در چه بخش از همین روز باید مشخص کنیم مشخص کردن شان دو سود داردبرایم اول خودیش یک نوعی ازانرژی  روحی  وروانی است  از جانیب دیگر محیط که ما در آن درس میخوانیم از هدف صد فصد من آگاه میشود مرا به آن نام صدا میکند من جدی تر می شویم تا خودم را به هدف که دار م برسانم بازهم فرض بیفرما من علاقه دارم داکتر جامعه شناس باشم. آنوفت است که من از انترنت. کامپیوتر. کتابخانه تلوزون.....استفاده خوب کرده میتواتیم نمی گویم این  یکی بد است آن یکی خوب است ازهرکدام شان در مسیرکارمیگرم که  دررشته جامعه شناسی مراسوق بشتر دهد و خودم همیشه با آدم ها یکه جامعه شناس است کنار می ایم خود به خود از هر قسم اشخاص ها دوری میکنم بون اینکه فکر کنم درباره شخصیت های فرد

درکتاب خانه که بیروم سریع میگویم کتاب جامعه شناسی فلان آقارا جلد فلانش را برام بدی . در سینما هم منتظر فلم می باشیم که از نگاه جامعه شناسی چه نقشی در آن بازی شده در انتر نیت ویب سایت را باز میکنم تا مطالب جدبد در مورید جامعه شناسی داشته باشد به فلم ها که باش درجه فهشا رانگاه کنم روی چند رسیده نگا نمیکنم درخواب هم روان شناسی گقته خواب میشم دربیداری هم بحث روان شناسی دارم  آنوقت همه میداند و خودم هم باور میکنم به هدف که داشتم رسیده ام و سرپای خود استاد هستم هدف های  نویرا برای راحتی خود وجامعه در پیش میگرم جه لذتی هه هه هه

موی سر خود را متوجه میشوم آنوقت حساب میکنم ۱.۲.۳.۴.۴.۴.۵.۵ نه نشد همیش سفید شده پاک تراش میکنم باز ازشانه کردن هم بیغام میگرم وا هوا واهواه

باز دعا نه میکنم خدایا برای مادرم یه خوب موزدورنه نه بیبخشید عروس بیدی ادامه شان ره خود شما فکر کنید .

bye see soon me too

 

+ نوشته شده در  2010/4/8ساعت 7 AM  توسط فکرت  | 

خدا حا فظ سر زمین من

خداحافظ میهن عزیز من

 خداحافظ ازینکه من شائیسته تو (نئ) نبودم

ای وطن زیبا تو شائیسته وزیبا بودی امادر دامان تان نا احلا ن بزرگ شدند نگذاشتن که تو آباد شوی گلستان باشی امروز تو درقلب آسیا هستی باید همه و همه بد یدن تو می یا مد آخئ ازینکه ترادرخاک خون کشانده هنوزهم که هنوز است باسرنویشت تو بازی میکند.ای میهن عزیز تو زبان نداری و بیننده هستی بلکه صبر وحوصله داری که باید روزی به آرمان ها خود نائل گردی و من تراگلستان بیسازم اما ما هستیم ترا ریها کرده فریادخود بلند میکنم میگم خدا حافظ و تو میدان لعینان می مانی تراگورستان می سازد . پس گناه تو چیست؟ تو از دیگر سرزمینان چه کم داری باز با قلب شکسته  دل داغ دیده تو من صدای خداحافظی را بلند میکنم میگم خداحافظ من با ید در آتش تو بسوزم در دامان گرم و پرمهرتو به ثمر رسم ولی من غیورم که میگم خداحافظ دیگر وقت خنده من تو نیست دلم خزان توست همه با هم قهر و همه باهم دور نه در آسمون نه در زمین بلکه در عالم رویا هستی و هستم  باز من لعنطی به تو میگم سر زمین من . من که گیج و بیهوده ام . آخئ تا بکی آرام باشیم ای سرزمین من  والدین من به دامان توست من با کی شب وروزم را سپری کنم : خداحافظ میهن زیبا من خداحافظ مادر من  و طن تو مادری مادرانی  مهربانی منی خداحافظ

مادریکه چه آمید ها و آرزوها که نداشتی چه خواب ها که نبود در خود نقش بسته بودی باخود زمزمه میکردی من هم فرزندی دارم من هم گلو بندی دارم من هم مادر هستیم نام ونشان و مقام مادری دارم به خوابی دیدم و خواب ها ی شیرین خودرا برای پروریش فرزندم حرام کردم آخیز همه آرمان ها یتان "برف"

برآمد آب شد و فرورفت پس تو هالا به کی خواب های خودرا تعبیر میکنی و آنتظاری بر آوردنش را  چه قسم سنجیدئ به فکر من که از آن  خواب های برفی  درعالم غم و اندوح گلستان های غم را آبیاری میکنی  و بدست تان آئینه نا امید یست ودر آن در یاغمرا  نیگاه داری من هم از عمیق طرین نقطه این بحر میگم خداحافظ .ولی من هم که درین جا جز خدا کمک گار و همدم ندارم

آنخدائیکه صفت مهربانی دارد از آن میخوام که دیگر سر زمین من تاب وتوان بربادی و ویرانی را ندارد. نئ اوباما و نئ ساز مان ملل متحید هیچ غلطی کرده نمیتواند جز این که  خداوند از دری فضل کرم خود سبب ساز شود تا سرزمین ما از امنیت آرامیش برخوردار شود به امید همان روز ای سرزمین خداحافط...

 

+ نوشته شده در  2010/4/7ساعت 4 AM  توسط فکرت  | 

 

                                  شجاع و فاضل و پارســایی ای زن

                              توزیب وزینت دنــــــــیا یی ای زن

                                اساس زنده گـــــــانی گشته نامـــت

                        به رمز زنده گی آشـــــــــنایی ای زن

                                ترا خـــــــــالق فداکــــــار آفریدست

                        به صد ها درد و رنج آشنایی ای زن

                                همه شـــــاهــــــــان به تو تعظیم کرده

                        به ملک هر دلی پادشـــــــــاهی ای زن

                               ترا سر چشمه نــــــــورمیتوان گفت

                        ز بس پر لطف و مهر افزای ای زن

                               به رگهایم خون پاک تــــو جاریست

                        به قلبم تا لحد یکجـــــــــا یی ای زن

                               تو در میدان میوند چــــــون ملالی

                        به همراه غـــــازیا ن همراهی ای زن

                              ولی افسوس که از بیــــــداد دوران

                     دچار درد جا ن فر ســــــــایی ای زن

                             به نزد جمعی از آد م فروشـــــــــان

                    چرا تو تا هنــــــــوز کـــــــــــالایی ای زن

                             تمام برده گــــــــــــــان آزاد گشتند

                    تو در زنجیر چــــــرا می پــــــــایی ای زن

        زوصفت شد د یگر«حیران»عاجـــــز

        از ین بیشتر تو خود دانایی ای زن

+ نوشته شده در  2010/4/6ساعت 5 AM  توسط فکرت  | 

دانشمندان میگوید ماده شیمیاوی که در کیله یافت شده ممکن است سلاحی قدرت مندی برای مقا بله به این بیماری باشد محققان تجریبه کرده که پروتین گیاهی که بطوز طبعی درکیله بافت میشود به اندازه دو داروی ضد اچ آی وی است امروز که در کیله موجودیت لیستین است که احتمال دارد این مرض را مهار کند.
+ نوشته شده در  2010/4/5ساعت 6 AM  توسط فکرت  | 

 اسلام اکملترین راه وبرنامه زندگی!

اسلام شیوه  نمایان، راه آشكار و روشن است  بسوی زندگی و کمال انسانی. اسلام عقیده ای راسیخ جهان هستی و جهان موجود  برای پیروان خودش هست. و جایگاه انسان را در عالم دنیوی و آخروی مشخص میسازد. و هدف اصلی آفرینش و پیدایش او را در این کره ی خاکی بیان ميكند و برنامه ئ به تمام نهادها، سازمانها، انجمن ها و تشكيلات زندگی سازان را که از آن عقیده سر چشمه گرفته و به آن متکی است شرح میدهد و طرز تفکر اسلامی را به صورت واقعی در اذهان مسلمین مجسم و در زندگی بشر جلوه داده رو نما ساخته است، اسلام راهی است که در تمام قسمت ها یعنی از بزرگترین پدیده گرفته تا کوچکترین موارید قوانین دارد پس برما مسلمانان است که چگونه راه رفته و چه قسم عمل ورفتار کنیم دین اسلام را میتوان از بهترین ادیان سماوی گفت. دین اسلام هیچ نقطه  کم و کاست نداشته و این مربوط به یک مسلمان میشود که  به چه اندازه  عمل  میکند  آنچه که امروز مشکل ساز و مشکل آفرین  است  درعمل و پیروی ازین دین مبارک است  زیرا بعضی اوقات انسانها، راه راکه میخواهد به پیماید غلط میرود و بعضی اوقات اصلا خود انسان غلط و اشتباه راه میرود، که در ين میان فرق خیلی زیاد است بین، راه غلط رفتن و غلط راه رفتن، کسی در ين قسمت دچار مشكل میشود که غلط راه برود. من معتقدم و میگویم دین اسلام راه زندگی، راه که تمام لوزوم یک زندگی اجتماعی سعادت مندانه به صورت مقرراتی: متین و محکم، پیوسته و غیر قابل انفکاک در برنامه ی آن گنجانیده شده  موجود است. و همین مقررات است که زوایای مختلف را اداره ميكند و به نیازهای گوناگون  پاسخ میدهد . نیروهای انسانی او را در راههای صحیح ومسیر ضروری آنانیکه  با اندکی دقت به مقررات اسلامی بن گرند به آسانی درک ميكنند که اسلام راه و برنامه ی زندگی است. که  به  دستورخداوند نگاه کنیم برای مسلمانان گفته است که ((واکملت لكم دینکم واتممت علیکم نعمتی)) یعنی کامل کردم برای شما دین را و برای شما نعمتها را به اتمام رسانیدم. که خداوند، دین اسلام را بهترین از ادیان قرارداده

پس برما فرد مسلمان است که این قوانین خداوندی را چطورسرمشق زنگی خود قرار دهیم

 به  این خواهر دانا و توانا سلام تقدیم میدارم

ازمطالب ارزنده شان یک جهان متشکرم به امید مطلب دیگر شان هم هستیم

+ نوشته شده در  2010/4/5ساعت 6 AM  توسط فکرت  | 

 

در آغاز خلقت، آفريدگار جهان چون به خلقت زن رسيد، ديد مصالح سفت و سخت را در آفرينش مرد به کار برده و ديگر چيزي نمانده است. در کار خود واله گشت و پس از انديشه‌اي چنين کرد:

گردي رخسار از ما، تراش تن از پيچک، چسبندگي از سرش، لرزش اندام از گياه، نازکي از ني،  شکوفائي از غنچه، سبکي از برگ، ‌پيچ و تاب از خرطوم پيل، چشم از غزال، نيش نگاه از زنبور، شادي از نيزه‌ي نور خورشيد، گريه از ابر، سبک سري از نسيم، بزدلي از خرگوش، غرور از طاووس،   نرمي از آغوش طوطي، سختي از خاره، شيريني از انگبين، سنگ دلي از پلنگ، ‌گرمي از آتش،     سردي از برف، پرگويي از زاغ، زاري از فاخته، دو رويي از لک‌لک و وفا از مرغابي نر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد

 یک موتر همرای یک گنجشک تکر کرد، گنجشک بی هوش شد، وقت به هوش آمد دید که به قفس هست، گفت وای موتر وان بیچاره حتمآ مرده مرا بندی کردن

 

مرد ها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج میکنند، بر اثر کمبود حوصله طلاق میدهند و بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج میکنند

 

یک نفر بچه اش را از مکتب اخراج کرده بودند، آمد به مکتب گفت چرا بچه ام را اخراج کردید معلم گفت ازش پرسان کردم که بت بامیان را کی خراب کرد جواب نداد، پدر بچه گفت به خاطر همین گپ بچه مره از مکتب خارج نمی کردین من بوت سازم میگفتین به بامیان یک بوت دیگه درست میکردم.

 

یک زن به شوهر خود گفت از چی من زیاد خوشت میاید، از اندام مقبولم، از روی زیبایم،  قد بلندم، شوهرش به طرفش سر تا پا سیل کرد گفت مره از بی شرمی تو خوشم می آید

 

یک بچه رفت بود سفر وقت بر گشت دید که پدرش و برادرش ریش های شان بلند شده، بچه یکدم شروع کرد به گریه گفت بگوئید چی شده من طاقت دارم، پدرش گفت بچه خر چرا ریش تراش را همرای خود برده بودی

 

یک فامیل رفته بودند غرقه به میله، زنش گفت فرش زیر درخت بندازیم خوب هست، شوهریش گفت نه در بین سریک بندازیم بهتر هست، زنیش گفت موتر ها ما را میزند... خلاصه زیاد دعوا کردند آخر فرش را روی سرک انداختند، چند دقیقه بعد یک لاری آمد طرف شان، هر چه که آرنگ زد اینها تکان نخوردند، آخر لاری هم کات کرد خورد به درخت، مرد به زن خود گفت دیدی، حالا اگر زیر درخت میبودیم لاری مارا زده بود.

 

از یک نفر پرسان کردند که شیر هستی یا روباه،  گفت خر چی عیب داره

  

سه زن پیر میخواستن عروسی کنند، به روز نامه اعلان دادند:  یک زن بگیر و دو تا دیگه هم مفت بگیر

  

یک نفر کته خرج بود یک روز تکسی سوار شد وقت رسید به مقصد دریوری تکسی گفت 400 افغانی میشه نفر بریش هزار افغانی داد گفت همه از خودت بخاطر 600 افغانی برایم آرنگ بزن تا کیف کنم

  

اگر همه زنبور های دنیا ترا بگزند حقت هست، چون خیلی گل هستی

 

وقت ملا نصرالدین مرد وصیت نامه اش را خواندند و نوشته کرده بود من همه نماز های خود را خواندم فقط برای من بیست سال وضو بگیرید.

 

میدانید بزرگترین ریسک کردن دنیا چیست ؟ این هست که اسهال باشید و بخواهید گوز بزنید

 

دختر های بیچاره با هزار آروز عاشق یک بچه میشوند، ولی بچه ها با یک آروز عاشق هزار دختر میشوند

  

از یک نفر پرسان کردند که سرک       چی معنی؟ Dead End گفت میری میری میری باز دیگه نمیری

 

یک نفر دنبال سرویس میدوید، یک نفر بریش گفت فکر نمی کنم که به این سرویس برسی، نفر گفت دعا کن که برسم، چون دریوری آن سرویس من هستم

 

یک نفر با عجله آمد به خانه، به زن خود گفت زود بکس ها را بسته کن، من ده ملیون دالر جایزه برنده شدم، زنش گفت بکس ها را برای لندن بسته کنم یا برای آمریکا، نفر گفت بمن مربوط نیست، زود تر بکس ها را بسته کن و ازینجا برو

 

دو نفر جنگ کرده بودند، یک نفر از یخن یکی دیگه گرفته بود، نفر گفت ترا بخدا یخنم را یلا کن پاره میشه گوشم را بگیر کش کن

 

یک نفر بچه اش میترسیده که سوار خر شوه، پدرش میگفته سوار شو بچیم کاکایت هست نترس

  

یک نفر دعا میکرد، میگفت خدا من را نیامرز، بریش گفتن این چه قسم دعا کردن هست، نفر گفت من شکسته نفسی میکنم

 

یک بچه بدنبال دختر میرفته، دختر بریش گفت از خود خواهر و مادر نداری که دنبال من میائی؟ بچه گفت دارم ولی خواهر و مادرم فعلآ رفتند مزار

 

یک نفر زیاد چاق بوده، داکتر برایش گفت باید روز چهار کیلو متر پیاده راه بروی، نفر بعد از یک ماه زنگ زد به داکتر گفت داکتر صاحب رسیدم به مرز پاکستان به تورخم راه نمیدهند پیش برویم من چه کار کنم

 

یک مرد احمق به زن میگه چپ باش، و یک مرد هوشیار به زن میگه، اگر لبانت بسته باشد بسیار مقبول معلوم میشود

 

یک دختر یک روز دعا میکرد، گفت خدا من چیزی برای خودم نمی خواهم، فقط یک داماد بسیار خوب برای مادرم بتی

 

یک نفر پیر میخواست بچه خوده لت کند، بچه اش گریخت رفت مسجد، پدرش رفت دم مسجد گفت بیا بیرون پای مره بعد از هفتاد سال عمر به مسجد واز نکن

  

یک نفر کست سفید گوش میکرده و گریان میکرده، میگویند چرا گریه میکنی، میگه دلم برای خواننده میسوزه بیچاره گنگه بوده

 

یک بچه به دختر گفت یک ماچ میتی ؟ دختر گفت نه ، بچه گفت بلا ده پسیت، بخاطر خودت گفتم، ورنه من خودم زن دارم

 

یک شوهر به زن خود گفت باید اعتراف کنم که اعتقاد به دین را از تو آموختم، چون تا پیش ازینکه با تو عروسی کنم  باور نمی کردم که جهنم هم هست

 

بیک نفر گفتن بلند شو سحر است، گفت بگذار بخوابم، من خودم برایش فردا زنگ میزنم

 

یک بچه گریان کرده میرفت پدرش گفت که چه گپ شده گریان میکنی، بچه گفت عاشق شدم، پدرش گفت عاشق کی شدی، بچه گفت پدر جان هر کس که شما بگوئید

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم          فکر نکن یاد تو بودم، کار نداشتم ولی می گشتم

  

یک زنگ زد به داکتر گفت داکتر صاحب ترا بخدا کمک کن طفلکم یک قلم را قرت کرده، داکتر گفت درست هست من حالا میایم، زن گفت داکتر صاحب تا شما میرسید من چکار کنم، داکتر گفت تا آنوقت همرای پنسل نوشته کن

 

ظاهر هویدا ریش پروفیسوری گذاشته بود، به مردم گفت هر سوالی دارید امروز بپرسید، بخاطریکه من فردا ریش خود را میتراشم

 

معلم از شاگرد خود پرسان کرد که چرا هر روز که آفتاب هست چتری میاری، شاگر گفت بخاطریکه روز های که باران هست پدرم چتری را میبرد

 

زن به شوهر خود گفت تو هر وقت به من میگفتی که مثل پیر زنها هستی، منم رفت�� موهای خوده ��وتاه کردم ببین خوب هست، شوهرش گفت بلی خوب هست ولی حالا مثل پیر مرد ها شدی

 

یک زن به شوهر خود گفت من برای پنج دقیقه میروم خانه همسایه و تو هر نیم ساعت یک بار دیگ را ببین که نسوزه

 

یک دیوانه از دیوانه دیگه پرسان کرد که چه  وقت آمدی، گفت پس فردا، دیوانه دیگه گفت که تابحال پس فردا نشده، گفت خودم میفامم، خو کار داشتم کمی وقت تر آمدم

   

میدانی چرا اینقدر ستاره ها دورت جمعه شده اند، چون دنیا یک ماه دارد و آنم تو هستی

 

اگر عاشق شدی در شهر غربت               سوار خر شو برگرد ولایت

  

میخواستم شمع باشم و تمام عمر برایت بسوزم، ولی نا مرد ها برق را اختراع کردند

   

یک نفر رفت پیش داکتر گفت داکتر صاحب من کمرم از صبح تابحال راست نمی شود، داکتر طرفش دید، گفت دلیلش معلوم هست، دکمه یخن قاقت را با دکمه پطلون ات بسته کردی

 

یک نفر زنش مرد، رفت همراهی خیاشنه اش عروسی کرد، ازش پرسان کردن چرا، گفت برای صرفه جوئی در خشو

 

یک نفر رفت ماه عسل، وقت بر گشت زنش گفت چرا مرا نبردی، شوهرش گفت که بخواب شیرین بودی، دلم نشد ترا بیدار کنم

  

اگر یک روز در یک جای تنگ و تاریک بودی، و دیدی که از دیوار هایش خون میریزد، نترس، بدان که در قلب من هستی

 

یک نفر مرمی خودر به مغزش ولی بعد از یک ساعت مرد، اگر گفتی چرا ؟ بخاطریکه مرمی یک ساعت به دنبال مغزش میگشته

 

یک نفر رفت به دیگه دنیا، گفتند بگو چطور شد که مردی، گفت من شیر میخوردم، گاو نشست به زمین

 

یک زن حامله رفت سونوگرافی، نفر گفت که دختر هست، زن گفت قربانش شوم بپرس که نامش چیست

 

یک نفر کینو را همرای پوست میخورد، گفتند چرا همرای پوست میخوری، گفت من میفهمم که داخلش چیست، پس چرا پوستش کنم

 

یک نفر را گفتند که وظیفه ات چیست، گفت یک نفر جاسوس هیچ وقت وظیفه خوده به کس نمی گوید

 

یک بچه از پدر خود پرسان کرد که خر ها هم عروسی میکنند، پدرش گفت بچیم تنها خر ها عروسی میکنند

 

یک زن رفت همه دندان های خوده کشید غیر از یکی، گفتن این را چرا نکشیدی، گفت همرای این میخواهم چادر خودرا بگیرم

 

یک نفر گودی پران فروشی واز کرده بود، ولی بعد از چند وقت نقص کرد، بخاطریکه گودی پران ها را به شرط چاقو میفروخت

 

معلم از شاگر پرسان کرد که برای قطع کردن برق باید چی کار کرد، شاگر گفت باید بل برق را تحویل نکرد

 

یک نفر کینو پوست کرده میرفت و پیش خود دعا کرده میرفت که داخلش کیله باشه

 

سه نفر رفتن دزدی، در همین وقت صاحب خانه آمد، هر کدام شان رفتن داخل یک بوجی، صاحب خانه با پای محکم زد به بوجی اول، صدای چارمغز آمد، به دومی زد صدائی نان خشک آمد، به سومی زد صدا نداد، باز زد صدا نداد، چند بار زده رفت، آخر نفر اعصابش خراب شد از بوجی بیرون شد، گفت این آرد هست صدا ندارد

 

یک نفر رفت پیش داکتر گفت؛ من هر شب خواب میبینم که همرای خر ها فوتبال بازی میکنم، کدام دوای چیزی نداری بتی تا بخورم و ازین خواب ها دیگه نبینم، داکتر گفت این دوا را بگیر وامشب بخور دیگه باز این خواب ها را نمی بینی، نفر گفت داکتر صاحب نمیشه از سبا شب بخورم، بخاطریکه امشب فایینل هست

 

یک مورچه افتاده بود داخل گلاس چای یک نفر خسیس و گشنه، نفر مورچه را گفت زود باش هر چه چای خوردی تف کن

 

یک موش رفت دوا خانه گفت مرگ من را دارید ؟

 

یک ورق کاغذ به سر یک نفر خورد، نفر مرد، رفتن کاغذ را دیدند که رویش نوشته شده است یک سنگ بسیار کلان

 

یک دختر رفت پیش ملا گفت ملا صاحب من هر وقت خود را به آئینه میبینم میگویم که من چقدر مقبول هستم، من گناه میکنم ؟ ملا گفت نه گناه نمی کنی، اشتباه میکنی

 

یک نفر میخواست خود کشی کند، همرای یک دیگ غذا رفت دم خط ترن، برایش گفتن تو که میخواهی خود کشی کنی، چرا غذا میبری میگه اگر تا یک هفته دیگه ترن نیامد چه کار کنم

 

یک نفر زن خود را لت کرده میرفت، ازش پرسان کردن که زنت چه کار کرده که او را لت کرده میری، گفت اگر میفهمیدم که چه کار کرده خو اورا میکشتم

 

یک سوزن رفت زیبائی اندام، بعد از چند وقت شد جوال دوز

 

یک نفر خوده کاندید ریاست جمهوری کرده بود و سخنرانی میکرد و میگفت جامعه افغانستان نیاز دارد از چنگ کمونیسم، سوسیالیسم، امپریالیسم خلاص بشه، یک پیر میرد خیست و گفت یک کار هم برای رماتیسم بکنید

 

یک نفر زنگ زد اداره مخابرات گفت نمبر تیلفون احمد را دارید، اداره مخابرات گفت نه نداریم، نفر گفت پس یک قلم و کاغذ بگیر من میگویم نوشته کن

 

از یک گوسفند پرسان کردن که بزرگترین آرزویت چیست، گفت این هست که مرا یک روز سیت پیش روی موتر بشانند

 

یک میخ رفته بود عروسی اینقدر رقص کرد و کمرک زد که کج شد

 

یک نفر رفته بود لندن، همرای زن خود به سرک چکر میزد، یک نفر برایش گفت  گو مارنینگ، نفر هم گفت مارنینگ گود، زنش گفت چی میگفتی همرای این نفر، شوهرش گفت هیچی او گفت سلام علیکم منم گفتم علیکم سلام

 

یک نفر را گفتن می فهمی پل را برای چی میسازند، گفت بلی بخاطر اینکه کشتی ها از زیرش تیر شوند

 

یک نفر ساعتش از کار افتاد، وقت ساعت خود را واز کرد دید که یک مورچه داخل ساعتش مرده، گفت فامیدم، دریور ساعتم مرده

 

یک روز یک مار زیاد خفه و غمگین بود، ازش پرسان کردن چی گپ هست، گفت یک عمر عاشق باشی  آخر هم بفهمی که عاشق یک شلنگ بودی

 

هر روز یک فیل می آمد خانه مورچه ها را خراب میکرد، یک روز مورچه ها تصمیم گرفتن که همرای فیل جنگ کنن، وقت فیل آمد همه مورچه بجانش چسپیدن، و فیل خوده تکان داد همه مورچه ها افتاد، یک مورچه به گردن فیل بند مانده بود، دیگه مورچه ها از زیر صدا میکردند غلام علی خفکش کن

 

یک روز ملا نصرالدین وضوع گرفت، یک لنگ بوتش به آفتاد، هر کار کرد نتوانست بگیرد، آخر روی خوده دور داد گوز زد گفت وضوع خوده بگیر و بوت مرا پس بتی

  

یک نفر کل رفت سلمانی، همه سرش خنده کردند، گفت چرا خنده میکنین من آمدم آب بخورم

 

یک نفر دستش به پشتش نمی رسید، زیر پای خود چوکی گذاشته بود

 

از یک نفر پرسان کردن که چرا ماهی ها گپ نمی زنند، گفت تو هم اگر دهنت پر از آب می بود نمی توانستی گپ بزنی

 

یک روز یک نفر خوده به موش مرده گی زده بود پشک خوردیش

 

یک جای جشن بود، یک نفر داخل میدان بود رقص کرده میرفت و هر چیز خورده میرفت، ازش پرسان کردن که ترا که دعوت کرده، گفت من از فامیل عروس هستم، میگویند این خو جشن سالگره هست

 

یک نفر داخل سرویس استاد بود، یکدم دید که بند بوتش واز هست، به نفر پهلویش گفت اگر زحمت هم میشوی همی میله را بجای من بگیر تا من بند بوت خوده بسته کنم

 

یک نفر 19 تا طفل داشت، برایش گفتند چرا یک طفل دیگه نمی آوری ؟ گفت اولاد کمتر زندگی بهتر

 

یک نفر صد افغانی خیرات انداخت داخل صندوق خیرات، ده متر پیش رفت موتر او را زد، و دید که یک نفر دیگه هم خیرات میندازد ، جیغ زد گفت ننداز که این صندوق خراب هست

 

یک روز یک نفر از روی سرک یک نمبر تیلفون یافت، زنگ زد به همان نمبر گفت من شماره شمارا پیدا کردم آدرس بدهید تا برای تان بیارم

 

یک نفرچرسی تاکسی را دست داد و گفت مشتقیم، تاکسی پنج متر پیشتر استاد کرد، نفر گفت ای بابا مه خو میخواستم آنجا پیاده شوم

 

یک نفر سر کوچه شست، کوچه رفت به کونش

 

بر اساس آخری مصوبه پارلمان افغانستان دیوانه بودن جرم نیست، پس مزاحم نمی شوم مصروف باش

 

خیلی دلم میخواهد تورا زود زود ببینم، ولی تکت باغ وحش قیمت هست دیگه

 

یک نفر عینکش بدستش بود هر طرف دور میداد، باز عینک خود را به چشم خود پوشید سرش دور خورد و محکم خورد به زمین

 

یک زن به یک اخبار اعلان ازدواج نوشته کرده بود: من یک زن هستم تحصیل کرده، نجیب، پول دارد، موتر دار، مقبول، موهای سیاه، کمر باریک، اندام مناسب حاضر نیستم با هیچ مرد ازدواج کنم، فقط اعلان دادم تا دل مرد ها بسوزد

 

بزرگترین دشمن انسان ها پول هست، پس هر چی پول داری بتی بمن و خود را از دشمن داری خلاص کن

 

یک مادر کیک میخواست خود کشی کند، رفت زیر یک چبلک خواب کرد

 

یک نفر از سرک تیر میشد دید که یک روباه مرده افتاده است، گفت خوب هست که مرده ورنه حالا مرا بازی میداد

 

یک نفر گفت زود باش یک پارچه نان بتی، نان برایش دادن خورد، گفت خیر ببینی، آب به گلونم بند مانده بود

 

یک چوبک گوگرد سر خودرا میخارید یکدم در گرفت

 

یک روز دو تا چوچه مرغ عاشق همدیگرشده بودند، ولی وقتی کلان شدند دیدند که هردوی شان خروس هست

 

غم با همه نامردی هایش هر شب به سراغم می آید ای دوستان بی وفا از غم یاد بگیرید

 

دنبال کسی نباش که بتوانی با آن زندگی کنی، بلکه به دنبال کسی باش که بدون آن نتوانی زندگی کنی

 

چارلي چاپلين گفته بود : شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حالا که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص

 

یک نفر را گفتند که تلخ ترین خاطره زندگیست چیست، گفت این هست که یک طفل را بخاک میکردم پیشم زاری میکرد کاکا جان مرا زنده بگور نکن

 

عشق تو در دلم مثل یک افغان هست که نمی خواهد از ایران برود بیرون

 

یک خبر نگار تلویزیون از یک نفر در ولایت غور پرسان کرد که چرا سرک های تان پخته نشده، گفت بسم الله رحمن الرحیم، سلام خدمت رئیس جمهور، سلام خدمت نماینده های پارلمان، سلام خدمت بابای ملت محمد ظاهر شاه و خدمت تمام بینده گان تلویزیون و بعد من از ولایت غور نیستم

 

یک دختر به نامزادش گفت  به چشمایم نگاه کن  ببین که چطور چشم هایم همرایت حرف میزند، نامزادش گفت پلکک نزن که صدایت قطع وسل میشود

 

یک نفر رفت خانه رفیق خود هر چی تق تق کرد کس دروازه را واز نکرد، پیش خود گفت فکر کنم دروازه خراب هست باید زنگ بزنم

   

یک نفر را گفتند ازینکه زن خودرا اینقدر عزیزم صدا میکنی چی احساسی داری، گفت احساس گناه، گفتند چطور، گفت بخاطریکه نامش یادم نیست

 

اگر یک روز صبح از خواب بیدار شوی و ببینی که همان کسی که خیلی دوست داری رفته از خانه...........چای صبح چی میخوری ؟

 

هروقت پیشم نیستی دلم برایت تنگ میشود، و هروقت که پیشم هستی دلم برایت تنگ میشود، لعنت بر تو که بودن و نبودن تو یکی هست

 

موتر زیر بار،  یار زیر کار هردویش مینالند ولی این کجا و آن کجا

 

یک نفر خرمن گندمش در گرفته بود جیغ زده میرفت خرمنم.....خرمنم.............خرمنم ......خرمنم.......خرمنم..........خرمنم..........خرمنم

 

میفامی چرا خداوند برای همه دو دست، دو پا، دو چشم، دو گوش داده و یک قلب ؟ بخاطریکه تا بگردی دیگه اش را پیدا کنی

  

یک دختر رفت مسجد به ملا گفت اگر مرا یک بچه ماچ کند چی میشود، ملا گفت میروی دوزخ، باز دختر گفت ملا صاحب اگر شما ماچ کنید چی میشود، ملا گفت ای شیطان میخواهی بروی جنت ؟

 

یک زن به شوهر خود گفت که عمیق ترین ماچ دنیا را امروز برایت میدهم، شوهرش لب خودرا نزدیک آورد زنش لوله جاروی برقی را بند کرد به لب شوهرش

 

اگر یک کلاغ در آسمان تخم کرد و تخمش به زمین نیافتد پس چی شده ؟ حتمآ کلاغ نیکر داشته

 

دو نفر را پولیس گرفته بود میبرد طرف استیش پولیس، یکدم یک دیوان آمد دست خوده انداخت گردن آن دو نفر به پولیس گفت ما سه نفر را کجا میبرین

 

یک نفر رفت خواستگاری نام دختر پروانه بود و این بچه اورا آهو صدا میکرد، یکدم دختر گفت نام من پروانه هست آهو نیست، نفر گفت حیوان حیوان هست دیگه فرقی ندارد

 

یک نفر به سرعت 180 کیلو متر در ساعت میرفت، پولیس او را استاد کرد گفت لیسنس داری نفر گفت نه ندارم، گفت سند موتر داری گفت بلی دارم ولی سند بنام او نفر هست که جدش به تول بکس موتر هست. پولیس عاجل زنگ زد به رئیس خود گزارش داد، رئیس پولیس آمد از نفر پرسان کرد که لیسنس داری، نفر گفت بلی برایش نشان داد، رئیس پولیس گفت که سند موتر ، نفر سند موتر را هم برایش نشان داد، گفت تول بکس موتر را واز کن، نفر واز کرد دید که هیچ چیز نیست، رئیس پولیس به نفر گفت که این پولیس من گزازش داد که تو نی لیسنس داری، نه سند و نفر هم کشتی به تول بکس موترت هست، نفر گفت نه این پولیس تان دیوانه هست مردم را آزار میدهد همه را دروغ گفته و حتمآ به شما گفته کن من 180 کیلو متر در ساعت میرفتم

 

یک روز یک ملا از طالب امتحان میگرفت، همه سوال ها را پرسید طالب جواب داد، آخر ملا گفت این سوال آخر هست اگر این را جواب دادی کامیاب هستی، ملا گفت تو کی میخواهی بروی تشناب اول با پای چپ داخل میشوی یا راست، طالب گفت تو مره کامیاب کن من با کله داخل میشوم

 

یک نفر را گفتند چند تا طفل داری چهار تا کلک خوده نشان داد گفت سه تا طفل دارم، بریش گفتند پس چرا چهار تا کلک خود نشان دادی، کلک خورده خود نشان داد گفت این بچه همسایه ماست ولی همیشه خانه ما است

 

یک نفر به رفیق خود میگه میخواهی دختر شاه را برایت بگیرم، رفیقش میگه دیوانه کی میشه دختر شاه را بگیرم، میگه من راضی هستم، پدر و مادرم هم راضی هستند، فقط تو برو شاه و دخترش را راضی کن

 

یک روز یک بچه به پدر خود گفت که ده هزار برایم بده کار دارم، پدرش گفت هشت نه هزار را چی میکنی ؟ بتو هفت هزار هم زیاد هست چه برسه به شش هزار. پدرم تابحال بمن پنچ هزار نداده که من حالا بتو چهار هزار بدهم. حالا سه هزار را چی میکنی ؟ دو هزار بس هست ؟ بیا این یک هزار را بگیر، بچه اش گرفت حساب کرد دید که پنجصد است.

  

به یک مرد گفتند که تو پدر شدی، گفت پس به زنم نگوئید میخواهم او را سرپرایز کنم

 

از یک نفر پرسان کردن که ساعت چند هست، ساعت را یاد نداشت گفت عجله کن که  ناوقت شده

  

همرای من بیا ترا یک جای میبرم که دست هیچ کس برایت نرسد ... عزائیل

 

یک نفر به دریا غرق شده بود جیغ میزد که کمک کنید من آب بازی یاد ندارم، دیگه نفر تیر میشد گفت منم تینس بازی یاد ندارم دیگه با ید جیغ بزنم

 

اگر امروز درجه حرارت هوا صفر باشد، و فردا دو برابر امروز شود، اگر گفتی که درجه حرارت هوا فردا چند هست

 

یک نفر دیگه نفر را لت کرده میرفت و جیغ میزد کمک، بریش گفتن تو خو این را زده روان هستی کمک برای چی میخواهی، گفت این میگوید من اگر خیستم ترا میکشم

  

یک نفر به زن خود شعر میگفت: به دریا بنگرم دریا تو بینم، به صحرا بنگرم صحرا تو بینم، نمیدانم چی کسی بر عینکم رید، که بهر جا بنگرم آنجا تو بینم

 

یک نفر همرای خر شطرنج بازی میکرد ، دیگه نفر تیر میشد گفت عجب خر هوشیاری ، نفر گفت زیاد هم هوشیار نیست بخاطریکه یک یک مساوی هستیم

 

یک نفر جیغ زد که نجیب بچه ات مرد، نفر خود را از منزل پنج انداخت پائین، منزل چهار که رسید یادش آمد که بچه ندارد، به منزل سه که رسید یادش آمد که زن ندارد و به منزل دو که رسید یادش آمد که نام او نجیب نیست

 

یک نفر یک روز خوده به آئینه دید به فکر افتاد، بعد از چند ساعت گفت ها فهمیدم این خو همو خری هست که امروز به سلمانی یک ساعت به طرفم سیل میکرد

 

یک نفر را گفتند که به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داری، گفت صد فیصد بخاطریکه من خودم دو سال بعد از مرگ پدرم بدنیا آمدم

 

یک نفر میخواست بچه خوده نصیحت کند، به بچه خود گفت که چند ساله هستی بچه اش گفت 16 ساله، پدرش گفت احمق هم سن های تو حالا سی ساله هستن

 

یک نفر یک زن را به روی سرک ماچ کرد، پولیس گفت چرا اینرا ماچ کردی، مرد گفت که معلم صنف اول من هست

 

یک زن رفته بود ماه عسل، وقت برگشت به روی کوچ شست و پای خود روی دیگه پای خود گذاشت، یک پایش گفت چی عجب ازین طرف ها

 

یک نفر عروسی کرده بود، نمیدانست شب اول به زن خود چی بگوید، از زن خود پرسان کرد که فامیل تو خبر دارن اینجا هستی

 

یک خرس و یک ماکیان رفتن دوکان خوراکه گفتند تخم داری، دوکان دار گفت شما خودتان چرا تخم نمی کنید، گفتند بخاطریکه ما تابحال نامزاد هستیم

 

تو همان عشق هستی که مثل یک درخت تنو مند در وسط چمن قرار داری، و من گاو خودرا به آن بسته میکنم

 

یک روز یک بچه یک دختر مقبول را داخل سرویس دید، وقت از سرویس پایان شد نمبر پلت سرویس را یاد داشت کرد

 

تو مقبول، تو زیبا، تو مهربان، تو شیرین و تو همه چیز، من چی ؟ من یک دروغ گو

   

در افغانستان یک قومندان عسکر خوده گفت ازین به بعد شب گردی ممنوع هست، هرکس که از هفت شب به بعد بیرون شد از خانه خود بالایش فیرکن، قومندان تا داخل موتر خود شد دید که صدای فیر شد، قومندان دید که عسکر یک نفر را کشته گفت چرا این را کشتی حالا خو تابحال 5 بجه هست، عسکر گفت قومندان صاحب این یک آدرس پرسان کرد که تا ده بجه شب هم نمیتوانست پیدا کند

 

یکی از شاهکار های ادبی افغانستان: یکی بید یکی نبید 3 تا درخت بید که 2 تا درخت بید بید، یکیش درخت بید نبید ، آنیکه بید نبید وسط آن آن دو تا بید که بید بید. 

  

یک نفر همرای یک زن آشنا میشود به زن میگوید که اسم شما چیست، زن گفت اسم من پروانه هست، ولی بمن میگویند پری، گفت اسما شما چیست، نفر گفت اسم من چراغعلی هست بمن میگویند چراغ

 

از یک هندی پرسیدند اگر یک فیل بمیرد چه کار میشود ؟ گفت معلوم هست دیگه یکی از فیل های دنیا کم میشود

 

یک از مرغ پرسان کردن که چرا وقت استاد هستی یک پای خوده بالا میکنی، گفت اگر هردوپای خوده بالا کنم میفتم

 

یک روز یک شاگرد به معلم خود گفت معلم صاحب چرا بعضی ها میگویند کتاب متاب، لحاف محاف، شیر میر... معلم گفت بچیم آنها سواد مواد ندارند

 

یک دختر هر روز به مکتب نا وقت می آمد، معلم ازش پرسان کرد که چرا ناوقت ��یائی هر روز مک��ب، گفت ��علم صاحب ��رروز یک بچه پشت مره میگره ، معلم گفت خو تو زود زود بیا به قصه او نباش، دختر گفت معلم صاحب مه زود زود میایم ولی بچه آهسته آهسته میاید

 

یک نفر از یک تعمیر ده منزله افتاد پائین، مردم دورش جمع شدند و گفتند چی گپ هست، گفت نمی فامم منم همین حالا رسیدم

 

یک نفر همرای زن خود جنگ کرده بود، وقت خواب میشدند زنیش گفت مره سبا شش بجه بیدار کن، زنیش سبا ده بجه از خو بیدار شد دید که شوهرش به یک کاغذ نوشته کرده بخیر خر ساعت شش بجه هست

 

یک نفر کمی  در گرفته بود، ولی دوستهایش میخواستند آتش اور را خاموش کنند آنرا آنقدر با بیل زدند تا مرد

 

من زنگ دروازه خانه است هستم، هر کس که میخواهد ترا ببنید، اول مرا باید بزند

  

تمام گل های خوشبوی دنیارا هم که به پایت بریزم کم هست، چون پاهایت خیلی بوی میدهد

   

یک نفر امتحان کانکور داد، ازش پرسان کردن که سخت ترین سوال چی بود، گفت این بود که نام پدریت چیست

 

میخواستند در افغانستان نفوس را شمارش کنند، نفر مامور رفت دم خانه یک نفر زن دروازه را واز کرد به زن گفت شما چند نفر هستید زن گفت من مشکلی ندارم شما چند نفر هستید

 

به یک نفر گفتن تو هشت سال بندی بودی چطور بچه دو ساله داری، گفت من بندی بودم خانمم خو نبود

 

به یک ایرانی میگویند یک شعر بگو میگه

شب عروسي يه زوج ترك.. فاميل عروس: سبد سبد گل ياس ...عروس ما چه زيباست... فاميل داماد: گوني گوني پشکله ...عباس علي خوشگله

 

فرق بین شاروالی و تلویزیون این هست که شاروالی اشغال هارا جمع می کنید و تلویزیون اشغال پخش میکند

 

وقت یک طاووس برای ناز کردن، یک کلاغ برای قار قار کردن، یک روباه برای فریب دادن و یک تمساح برای اشک ریختن داشته باشی دیگه نیازی به زن نداری

 

به یک نفر شیطان گفتند اگر دیگه شیطانی نکنی نصف دنیا را بتو میدهند، گفت خی نصف دیگه شه به کی میدهند

    

یک نفر لب چاه استاد بود تکرار کرده میرفت سیزده سیزده سیزده، نفر از راه تیر میشد گفت چی میکنی، نفر عاجل اورا گرفت انداخت داخل چاه گفت چهارده چهارده چهارده

 

از یک نفر پرسان کردن که چند تا اولاد داری، گفت دو تا، گفت کدامیش کلان هست، گفت معلوم هست دیگه اولیش کلان هست

 

یک نفر رفت دوا خانه گفت بیادر میخ داری نفر گفت نه نداریم، باز نفر سبا آمد گفت میخ داری نفر گفت نه بیادر اینجا دوا فروشی هست میخ فروشی نیست، آخر دوا فروش گفت باش سبا بروم کمی میخ بخرم خیلی قیمت سر این نفر بفروشم، خو سبا باز همان نفر آمد دوا فروشی گفت میخ داری، نفر گفت بلی دارم این چهار کارتن میخ بگیر، نفر گفت وای تو چی قدر میخ داری

 

در بین شهر یک چاه بود، هر دم مردم می افتاد داخل چاه زخمی میشد، خلاصه مردم خیلی به عذاب بودند، آخر هوشیار های شهر جمع شدند که چطور این مشکل را حل کنند، یک نفر گفت یک امبولانس پهلوی چاه استاد باشه هروقت هر کس افتاد داخل چاه باید او را زود ببرد شفاخانه، همه هوشیار ها گفتند آفرین، باز یکی دیگه گفت نمیشه تا این نفر را با آمبولانس ببریم شفاخانه نفر میمرد، باید یک شفاخانه پهلوی چاه جور کنیم، باز هوشیار ها گفتند آفرین خوب راه حل هست، آخر یکی گفت همه شما دیوانه هستید این قدر مصرف میکنید یک شفاخانه جور مکنید، باید این چاه را پر کنیم برویم پهلوی شفاخانه یک چاه دیگه بکنیم

 

 یک نفر میخواست چارمغز بشکند، چارمغز را گذاشت زیر پای خود همرای چکش سرپای خود میزند

 

یک نفر همرای زن خود رفت سینما، به فلم یک گاو طرف تماشا گران میدوید، شوهر زن رفت زیر چوکی پت شد، زنش گفت بد است بیا بیرون این فلم هست، شوهرش گفت زن من و تو خو میفامیم که فلم هست مگم او خو گاو هست نمی فهمد

 

در یک پارک یک گروپ بچه ها و یک گروپ دختر قصه میکردند، یکدم یک دختر آمد پیش بچه ها و گفت شما در باره چی گپ میزنین، بچه گفت درباره همان چیزی که شما گپ میزنید، دختر سرخ شد و گفت ای بی ادب ها

 

دو نفر قصه میکردند، اولی گفت زن من همه دارائی من را گرفت و رفت، دیگه گفت برو خوب هست، ولی زن من همه دارائی من را گرفت ولی نرفت

 

دو نفر نامزد به یک پارک قصه میکردند و دختر به نامزاد خود گفت من یک شادی داشتم بیچاره مرد، نامزدش گفت خیر هست اگر بخواهی دیگه برایت میخرم، دختر گفت نه تو فعلآ همرای هستی شادی کار نیست

 

یک نفر کتاب میخواند یکدم زنش گفت دفتر رفتنت نا وقت میشه، نفر ساعت خوده دید وارخطا شد گفت دیوانه چرا زود تر نگفتی من فکر کردم به دفتر هستم

 

 یک زن و شوهر رفتن باغ وحش، شوهر به زن گفت نگیر قواره شادی ره بد هست، زن گفت برو توهم طرفدار شادی شدی بخاطریکه اول شادی قواره مره گرفت هیچ چیز نگفتی

 

یک نفر از دفتر خود به خانه زنگ زد، زنش گوشی را گرفت مرد گفت عزیز امروز چاشت چی پخته کردی، زنش گفت زهر مار، شوهرش گفت خوب هست من زنگ زدم که بگویم من امروز چاشت نمیایم خانه

 

بک نفر رفت مغازه برقی گفت گل به روی تان لامپ دارید، نفر گفت بلی داریم، مگم چرا گل به روی ما گفت بخاطریکه لامپ به تشناب میخرم

 

یک نفر را گفتن اینجا چی کار میکنی، گفت پس کجا چی کار کنم

 

یک نفر رفت میدان هوائی میخواست برود اروپا، نفر گفت تکت، هرچه بکس های خوده و جیب خوده پالید نیافت، یکدم به دیگه مسافر ها گفت، کسی تکت اضافه ندارد همرای خود باز پولت را میدهم

 

از یک دختر پرسان کردن که نامزدت چه قسم هست، گفت مثل اسب واری نجیب، مثل سگ وفادار، مثل طاووس مغرور ، مثل خروس با غیرت، مثل شیر قوی، مثل عقاب تیز بین، یکدم رفیقش گفت خی مارا کی باغ وحش می بری

 

یک نفر رفت داخل غرفه تیلفون وقت بیرون شد دیگه نفر ازش پرسان کرد بیکار هست، گفت بلی بیکار هست ولی آفتابه ندارد

 

یک نفر دهاتی آمد کابل دید که همه مرد ها یخن قاق آستین کوتاه پوشیدن، حیران ماند، آخر از یکی پرسان کرد که شما خی چطور بینی تانرا پاک میکنید

 

یک روز یک نفر خیلی چالاک بود خوده میزنه به کوچه حسن چپ و گم میشه

 

از یک نفر پرسان کردندن که این سرک به کجا میرود، گفت والله من چهل سال هست اینجا زندگی میکنم ندیدم که این سرک جای برود

  

آدم خوش بین، اگر پشک سرش تشناب کرد، خوش حال هست که گاو ها پرواز نمی کنند

 

یک روز یک ملای ایرانی تابلت اکس خورده بود، رفت مسجد که سخنرانی کند، گفت اسرائیلی ها بیت المقدس دس دس دس دس دس.....

 

یک نفر خواب دید که سه و چهار نفر او را لت کردند، از سبایش همرای رفیق های خود یک جای خواب میکرد.

   

 یک دختر به خانه دیگ میکرد، یک دم دویده آمد به مادر خود گفت که مادر جان یک موش افتاد به دیگ، مادرش گفت خوب دخترم چه کار کردی، دخترش گفت نتوانستم که موش را از دیگ بیرون بکشم، رفتم پشک همسایه را آوردم و انداختم داخل دیگ

 

یک نفر بسیار قوی از یک نفر بسیار ترسو پرسید ، ساعت چند هست نفر از ترس گفت ساعت هر چی میل مبارک شما باشد

 

یک افغانی که تازه به استرالیا رفته بود یک کانگرو را دید که خیز میزند و برای یک استرالیائی گفت ملخ های شما زیاد کلان شده و خیز میزند

 

یک مرد به زن خود میگه قسم بخور که مرا بخاطر پول هایم دوست نداری، زنش میگه هزار افغانی بتی تا قسم بخورم

 

یک زن بچه خوده زن داد، و میخواست که سر سنای خود زیاد کار کند، همرای سنای خوده به یک اتاق شسته بود به سنای خود گفت دروازه را بسته کن، سنایش گفت حالا شمال میشود دروازه را بسته میکند، باز خشویش گفت برق را خاموش کن تا کمی تاریک شود، سنایش گفت لازم نیست برق را خاموش کنم، چشم های خوده پت کن تاریک میشه همه جا،  باز به سنای خود گفت برو یک گلاس آب برایم بیار، سنایش گفت دو کار را من کردم، این یک کار را خودت بکن

 

یک زن یک روز به آئینه خوده میدید، گفت وای چقدر چاق شدیم، چقدر بد رنگ شدیم، چقدر خراب شدیم، یکدم روی خوده طرف شوهرش کرد گفت، من هرچیز خراب خوده گفتم و تو یک چیز خوب و مثبت برایم بگو، شوهرش گفت چشم هایت بسیار خوب می بیند

  

از یک دیوانه پرسان کردند که چرا دیوانه شدی. گفت من یک زن گرفتم که یک دختر 18 ساله داشت، دختر زنم را پدرم گرفت، به همین دلیل زن من خشوی پدرم شد، از طرفی دیگه دختر زن من که زن پدرم میشود یک پسر زایید که میشود برادر اندر من و نواسه زنم، و و نواسه من هم میشود، و در نتیچه من پدر کلان برادر اندر خود بودم، چند روز بعد زن من پسری زایید که زن پدرم خواهر اندر او و مادر بزرگ او شد، و در نتیچه پسرم برادر مادر بزرگ خود شد، از طرفی دیگه چون مادر فعلی من یعنی دخترم، خواهر پسرم بود، و به همین دلیل من خواهر زاده پسرم شدم.........حالا شما هم تا دیوانه نشدین بس هست

 

 یک نفر دو تا  سگرت بدهنش بود، گفتند چرا دو تا سگرت میکشی، گفت یکی بخاطر خودم و یکی بخاطر رفیقم که بندی هست، باز چند وقت بعد او را دیدند که یک سگرت بدهنش هست، گفتند حتمآ رفیقت آزاد شده، گفت نه من خودم سگرت را ترک کردم

 

یک نفر به رفیق های خود قصه میکرد، گفت دیشب خانه ما دزد آمده بود، ولی حالا زخمی هست به شفاخانه، رفیق هایش گفتند چطور، نفر گفت وقت دزد آمد خانه زنم فکر کرد من نا وقت آمدم اورا زد

 

یک نفر داخل طیاره بود، رفت به پیلوت گفت برو طرف فرانسه، پیلوت گفت تو خو سلاح نداری، نفر گفت شما احمق ها همیشه باید سر تان سلاح کشید ورنه حرف گوش نمی کنید

 

داکتر به مریض خود گفت متاسفانه دو خبر بد برایت دارم، گفت اولش اینکه فقط بیست چهار ساعت زنده هستی، مریضش گفت دومش چیست، داکتر گفت اینست که باید این خبر را دیروز برایت میدادم

 

یک نفر میخواست به زن خود حرف های رومانتیک بزند، برایش گفت در قلب منی هرگز

 

یک نفر خیلی مهمان دار بود، دیگه از مهمان خسته شده بود ، آخر دروازه خانه خوده رنگ کرد، بعد از آن برایش مهمان نیامد (خانه اش را پیدا نمی توانستند).

 

یک نفر به اداره اطفایه مقرر شد، گفتند خوب حالا اگر یک جای درگرفت و آب نبود چی کار میکنی، گفت تیمم میکنم

 

یک نفر رفت بهشت، زیر پای مادر ها شد مرد

  

یک نفر از خدا پرسان کرد که خدایا 100 سال برای تو چقدر هست، خدا گفت یک دقیقه، باز نفر گفت خدا 100 ملیون دالر برای تو چقدر هست، خدا گفت یک سنت، نفر گفت پس خدایا یک سنت بمن بده، خدا گفت درست هست پس یک دقیقه صبر کن

 

یک روز یک نفر رفت کارواش، صاحب کارواش گفت چرا بدون موتر آمدی، گفت خانه نزدیک هست پیاده آمدم

 

یک نفر یک ماهی داخل پلاستیک بدستش بود، ده راه رفیق خوده دید، رفیقش گفت که این ماهی را کجا میبری، نفر گفت میبرم برای نان شب، ماهی یکدم گفت تشکر من نان شب خوردم مرا ببر سینما

 

به جاوید شریف گفتند یاد داری کیبورد بزنی، گفت نه یک برادرم به جرمنی هست .....او هم نمی تواند

 

یک نفر را گفتند سه تا حیوان نام بگیر که پرواز میکنند، گفت ، کفتر، کلاغ و خر، گفتند خر چطور، گفت خر است دیگه شاید یکدم پرواز کرد

 

یک بچه ایرانی عروسی کرده بود، میخواستند برون ماه عسل، و داماد رفت ماه عسل زنش یادش رفت که ببرد

 

یک نفر پدرش مرده بود، ختم قرآن گرفت، وقت دید که نفر زیاد آمده، به مردم گفت باید تکت بگیرید بیائید خانه

 

یک نفر از افغانستان رفته بود لاس وگاس امریکا، به زن خود زنگ زد گفت زن فکر میکنم که شهید شدم، زنش گفت چطور، گفت بخاطری فعلآ در بهشت هستم

 

یک بچه از مادر خود پرسان کرد که مادر جان من چطور پیدا شدم، مادرش گفت بچیم ترا از انترنت دانلود کردم

 

یک بچه از پدر خود پرسان کرد که فرق بین حادثه و بد بختی چیست، پدرش گفت بچیم مثلا میرویم  لب دریا، مادرت غرق میشود، این یک حادثه هست، و اگر یکی پیدا شود و مادرت را نجات دهد این هست بد بختی

 

یک دختر همرای یک بچه چشم پتکان میکردن، دختر به بچه گفت تو چشم های خود پت کن، من یک جای پت میشوم، اگر مرا پیدا کردی مرا بغل کن و ماچ کن، و اگر پیدا نکردی من زیر زینه ها پت هستم بیا

 

یک زن به بچه خود نصیحت میکرد و میگفت، بچیم خاله ات که آمد برو دم دروازه سلام بتی و خاله ات را ماچ کن، بچه یکدم شروع کرد به گریان کردن، مادرش گفت چرا گریان میکنی، بچه گفت من نمی خواهم خاله خود را ماچ کنم، مادر گفت چرا، بچه گفت بخاطریکه دیروز که پدرم میخواست خاله را ماچ کند خاله با سیلی محکم زد به رویش

 

یک دختر بد قواره به نامزاد خود میگه شباهت من با آفتاب چیست، نامزدمش میگه این هست که هردوی تانرا نمی شود مستقیم نگاه کرد

 

یک نفر رفت خواستگاری، دید که دختر بروت دارد، به دختر گفت چرا بروت داری، دختر شروع کرد به گریه کردن، نفر گفت نکن گریه مرد خو گریه نمی کند

 

یک نفر به زن خود گفت برو یک گلاس چای همرای بیسکویت برایم بیار، زنش گفت بیسکویت نداریم، نفر گفت خو خیر هست یک گلاس شیر همرای بیسکویت بیار، زنش گفت مه خو گفتم که بیسکویت نداریم، نفر گفت خو خیر هست تنها بیسکویت بیار شیر نمی خواهم

 

یک نفر به رفیق های خود لاف میزده و میگفت من هر دو هفته یک بار میروم جاپان برای کار، رفیق هایش گفتن اگر راست میگی اسم یکی از کوچه های چاپان را بگو، نفر میگه کوچه شهید بروسلی

 

یک نفر از یک ملا پرسان کرد که میشه همرای بوت نماز خواند، ملا میگه نه برادر نمیشه، نفر گفت مگم من یک ساعت پیش همرای بوت نماز خواندم شد

 

به یک نفر میگن اگر آب نمی بود چی میشد، میگه هیچی آنوقت آب بازی یاد نمی گرفتیم و وقت سیل می آمد غرق میشدیم

 

یک نفر دروازه یخچال را واز کرد دید که فرنی میلیزد، گفت نترس ایندفه ترا نمیخورم آمدم شیر بگیرم

 

یک زن را گفتند چرا این بار که زنگ زدی فقط یک ساعت گپ زدی ، هر وقت که زنگ میزدی سه ساعت گپ میزدی، زن گفت بخاطریکه نمبر را غلط زنگ زده بودم

 

یک نفر رفته بود خارج وقت دوباره آمد خانه، زنش گفت چی آورد نفر گفت تشریف

 

یک نفر هر وقت خواب میشد باید دوا میخورد، یک شب یک تابلت را نصف کرد و نصفش را خورد وقت خوابش برد یک چشمش واز بود

 

یک نفر بچه خوده روان کرد گفت برو از خانه همسایه دو تا نان بگیر، بچه اش رفت و آمد گفت که همسایه نان نداشت، نفر گفت اینها چقدر گشنه هستند، خو خیر هست برو دو تا نان از یخچال بیار

 

دو نفر یک تاکسی را استاد کردن و گفتند ما سه نفر هستیم تا مکروریان سه چند میبری، تاکسی وان گفت شما خو دو نفر هستید، گفتند خودت نمی آئی ؟

 

یک نفر زمین های خوده چای کشت کرده بود، و به همین خاطر زمین های خوده همرای آب جوش آب میداد

 

ده نفر ده سال پیس چشم پتکان بازی میکردند، تابحال کسی آنهارا پیدا نکرده است

 

یک ایرانی در مسابقات قرآن شرکت کرده بود، در قره کشی سوره بنی اسرائیل به او افتاد، ایرانی از مسابقه انصراف داد

  

یک نفر را میخواستند اعدام کنند، ازش پرسان کردند که آخرین آرزویت چیست، گفت آخرین آروزیم این هست که مرا اعدام نکنید

 

یک ایرانی رفت کلیسا گفت من میخواهم از مسلمان بودن دست بکشم و میخواهم مسیحی شوم،  و ملای کلیسا هم میگه کاری سخت نیست، من برق ها را خاموش میکنم، و هر چه میگویم تو هم تکرار کن، برق را خاموش کرد همه چیز را برایش گفت، وقت برق چالان کرد ایرانی گفت الهم صلی علی محمد و ال محمد

 

یک نفر افتاده بود داخل چاه، یک خر اورا از چاه کشید، وقت بیرون شد به خر گفت خیر ببینی برادر

 

حضرت عزرائیل رفت به سراغ یک نفر، نفر خودرا مرده انداخت

 

یک نفر در قرعه کشی شرکت میکند،  شش سال بندی گری برنده میشود

 

بیک ایرانی میگویند نمیخواهی آدم شوی، میگه من ازین قرتی بازی ها خوشم نمی آید

 

به یک نفر میگویند گاو بهتر هست یا خر، میگه گاو، میگویند چرا، میگه من نمیخواهم از خودم تعریف کنم

 

یک نفر یک ماهی بدستش بود، دید که تکان میخورد، گفت این خو زنده هست، سرش را دخل آب کرد، گفت حالا اینقدر اینجا هستی تا خفه شوی

 

اسامه بن لادن میخواست که به فلسطینیان از افغانستان کمک کند، دو بوجی سنگ برای شان فرستاد

 

یک نفر را یک گلاس آب دادن و گفتند شراب هست بخور، وقت خورد زیاد نیشه شد، برایش گفتند او را کی خورد آب بود، گفت دیر گفتید حالا دیگه من نیشه شدم

 

یک نفر را پولیس از پارک زرنگار گرفت برد به استیشن پولیس، نفر گفت مرا چرا اینجا آوردین، پولیس گفت بخاطر خوردن شراب، نفر گفت بیشک زود باش بریز تا بخوریم

 

به یک نفر میگن دختر خوده به کی دادی، میگه بیگانه نیست، دامادم هست

 

یک نفر یک تلویزیون خریده بود، فردایش ریموت کنترل را برد به دکاندار داد گفت داخل کارتن تلویزیون که خریدم یک ماشین حساب بود پس آوردم چون من حرام خور نیستم

 

به گلبدین حکمتیار میگویند جواب خون شهیدان را کی باید بدهد ، میگه معلوم هست دیگه لابراتور

 

یک نفر بچه خود را روان کرد که یک روز نامه بیار، وقت بر گشت یک خشت بدستش بود، گفت چرا اینرا آوردی، گفت رفتم کیاسک، گفتم روز نامه بتی او هم گفت همای سر را بگیر منم گرفتم

 

یک نفر رفت قهوه فروشی یک چای خواست، دیگه خواست، باز چای خواست، بالآخره 10 گلاس چای شد، 15 شد، آخر چای فروش گفت اینقدر چای خوردی خسته نشدی، نفر گفت خوب شد گفتی برو یک چای بیار که خیلی خسته شدم

 

یک نفر رفت دکان گفت یک بیرق افغانستان برایم بده، نفر برایش یکی داد، نفر دید به دکان دار گفت ببخشید دیگه رنگ ندارین

 

دو نفر تنبل از یک بانک دزدی کردند، یکیش گفت بیا پول ها را حساب کنیم، دیگه گفت برو حوصله ندارم فردا رادیو خودش اعلام میکند که چقدر پول دزدی شده

 

یک نفر رفت یخ فروشی گفت یخ بتی، یخ فروش گفت فعلآ نداریم، نفر گفت کی پخته میکنین که آنوقت بیام

 

یک نفر زنگ زد به شرکت تکسی  گفت موتر دارید، دفتر تاکسی گفت بلی موتر داریم، نفر گفت خوش بحال شما، من خو موتر ندارم

 

یک نفر داخل سرویس گوز زد، همگی خنده کردند، نفر گفت اگر میفهمیدم که اینقدر خوشحال میشوید خو میریدم.

 

یک نفر به زن خود میگه ترا بخدا قسم چند نفر پهلویت خواب کرده تابحال، زنش میگه بخدا قسمت تنها تو پهلویم خوب کردی، دیگه ها همه تا صبح بیدار بودند

 

میفهمی چرا توشک را پیش ازینکه پوش کنند اینقدر میزنند ؟ بخاطر این هست که پسان هر چی را که دید چیزی نگوید

 

یک روز سه زن درد دل میکردن، زن اول گفت من خیل مشکل فراموشی دارم، دومی گفت منم همین طور وقت از زینه ها بالا میروم مانده میشوم سر زینه ها میشینم، و وقت میخواهم بروم یادم رفته که پائین بروم یا بالا، سومی گفت من شکر خدا از شما کرده بهتر هستم خیلی فراموشی ندارم بزنم به تخته، وقت به تخته میزد یکدم گفت هی دروازه تق تق هست بریم واز کنیم.

 

یک دزد ساعت طلای یک نفر را دزدی کرده بود، وقت او را گرفتند ازش پرسان کردند که نترسیدی ساعت طلای این را دزدی کردی، گفت چرا زیاد ترسیدم که اگر ساعت طلا نباشد چه کار کنم

 

 یک خرس به ماکیان گفت روی تخم ها نخواب، ماکیان گفت چرا، خرس گفت چون حالا زود هست که ما طفل دار شویم

 

یک داکتر یک مریض را معاینه کرد، وقت معاینه اش خلاص شد، شروع کرد به نسخه نوشته کردن، و مریض هم شروع کرد به نوشتن یک چیزی، داکتر به مریض گفت تو چی نوشته میکنی، مریض گفت وقت شما نسخه نوشته میکنین، منم وصیت نامه خود را نوشته میکنم.

 

میگویند که حیوانات 13 دقیقه پیشتر از زلزله خبر میشوند، پس اگر زلزله شد ما را هم خبر کن.

 

قدرت دید خانم ها ، یک تار موی را روی جمپر شوهر شان از دور می بینند ولی پایه چراغ برق را روی سرک در وقت دریوری نمی بینند

 

دنیا را بدون زنها ها تصور کنید، بازار ها خالی، پول ها اضافه، سرک ها خالی، مخابرات ها ورشکست شده، و شیطان بیکار

 

اگر خری ترا ماچ کرد بهتر از آن هست که یک ماچ ترا خر کند

 

دانشمندان اخیرآ چیزی را کشف کرده اند که میتواند کار پنج زن را  انجام دهد.

یک مرد.

 

باغبان: ای بچه بالای درخت چی کار میکنی ؟

بچه: خیلی معذرت میخواهم، یکی از سیب ها از درخت افتاده بودم آمدم تا آنرا سر جایش بگذارم.

 

از یک آدم سخت پرسیدن که تو در دنیا چی آرزو داری ؟ گفت آرزو دارم کل شوم تا دیگر پول سلمانی ندهم

 

روزی یک مورچه با یک فیل عروسی کرد، چند ماه گذشت و فیل و مورچه با هم اختلاف پیدا کردند – فیل میخواست پایش را روی موچه بگذارد که ناگهان مورچه فریاد زد – اگر بمن رحم نمی کنی به بچه فیل داخل شکمم رحم کن

 

یک معلم از شاگردش پرسان کرد که چرا امروز نا وقت به مکتب آمدی ؟ شاگر گفت من یک مسابقه فوتبال خواب میدیدم – چون بازی به وقت اضافه کشده شد ناچار شدم خواب بمانم تا نتیجه آن معلوم شود.

 

روزی قاضی به یک زندانی قوی هیکل گفت – شما متم به قتل هستید، آیا از خودتان دفاع میکنید، زندانی گفت بلی، دستبند مرا باز کنید تا ببینید چطور از خودم دفاع میکنم

 

شخصی از راهی میگذشت دید دیوانه ای بالای قبری نشسته و گریان میکند، پرسید چه میکنی؟

دیوانه گفت: پدرم مرده

آن شخص گفت، قبریکه تو باالای آن نشسته و گریان میکنی، قبر بچه است از آدم کلان نیست.

دیوانه گفت: پدر مه هم د بچه گی اش مرده

 

روزی بهلول پیاده از خیابان عبور میکرد که ناگهان مرکب خلیفه با جلال و شکوه تمام نمایان گشت. خلیفه که بهلول را کاملاًمیشناخت ، او را صدا زد و گفت خیلی تعجب میکنم که چرا پیاده میروی، پس الاغت را چه کردی؟ بهلول فوراً جواب داد: یا حضرت خلیفه دو سه روز قبل الاغم عمرش را بشما بخشید

 

محتسبی از نماز گذاری پرسید که نماز دیگر چند رکعت است؟

گفت ده رکعت. محتسب او را لت و کوب کرد. وقتیکه به خانه رفت به زنش موضوع را گفت. میگفتی چهار رکعت. مرد گفت ای احمق ده رکعت گفتم مرا اینقدر زد واگر چهار رکعت میگفتم مرا زده زده میکشت

 

روزی بهلول نزد قاضی بغداد نشته بود که قلم قاضی از دستش به زمین افتاد. بهلول به قاضی گفت: جناب قاضی کلنگت افتاد آنرا از زمین بردار. قاضی بمسخره گفت : واقعاً اینکه میگویند بهلول دیوانه است. صحیح است آخر قلم است نه کلنگ

بهلول جواب داد:مردک تودیوانه هستی که هنوز نمیدانی. با احکامیکه به این قلم مینویسی خانه مردم را خراب میکنی. اکنون تو بگو قلم است یا کلنگ؟

 

شخصی ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به مسخره بگیرد به بهلول گفت: شباهتی بین من و تونیست؟

بهلول گفت: البته که هست, مرد گفت چه چیز ما شبه یکدیگر است؟ بگو! بهلول در جواب گفت: دو چیز ما شبه یکدیگر است. یکی جیب من و کله تو  هردو خالی است و دیگر جیب تو و کله من که هر دو پر است

 

شخصی ادعایی خدایی میکرد اورا گرفته و نزد خلیفه وقت بردند. خلیفه برای تهدید وی گفت: پارسال کسی دعوای پیغمبری کرد، اورا گرفتیم و کشتیم. مدعی گفت: کار پسندیده کرده اید، زیرا من او را نفرستاده بودم

 

استاد ریاضی حین اصلاح سوالات امتحان، متوجه شد که، دو شاگردش در ده  سوال  اشتباهات مشابه داشتند. یکی از ایشان را خواست وعلت را پرسید. شاگرد در جواب سوال استاد خود چنین گفت:( اصلآ نمیدانم و شاید علت این باشد که استاد ریاضی ما یکی است )ـ

 

 یک روز دو دانه بادنجان رومی روی سرک میرفتند، در همین حال موتر از بالای یکی از رومی ها تیر شد، دیگه رومی گفت رََُب بیادر بیا که بریم

 

یک نفر یک کاسه ماست را گرفته بود رفته بود لب دریا، ماست را میگرفت و به دریا می انداخت و شور میداد، دیگه نفر گفت چی میکنی، گفت میخواهم دوق جور کنم، گفت با یک کاسه ماست این دریا دوغ جور نمی شود، گفت خودم میدانم که نمیشود اگر شود چی میشود.

 

زن ایرانی انوشه انصاری رفته بود فضا، وقت بر میگشت ناسا اعلام اکرد... از بالا کفتر می آید یک دانه دختر می آید.

 

یک دختر سه بجه شب زنگ زد به رفیق خود احمد، گفت ببخشید این وقت شب مزاحم شدم فقط میخواستم بدانم که طیاره آرنگ دارد یا نه

 

فرق بین من و توپ، توپ را شوت میکنید گل میشود، ولی من خودم گلم، فرق تو و توپ، توپ را شوت میکنند گل میشود و لی تو خودت شوتی.

 

یک نفر بسیار سیاه چهره بود شخصی از او پرسید چرا اینقدر سیاه استی؟

سیاه گفت وقتیکه من پیدا میشدم برق ها رفته بود.

یک نفر کلان سن میخواست که یک به یک نو جوان نصیحت کند، گفت بچیم تو باید به نصیت های من گوش کنی، بخاطریکه من از تو کلان تر هستم، و عاقلتر هستم، و چند تا پیراهن از تو کرده پیشتر پاره کردم. بچه گفت اگر عاقل میبودی پیراهن های خوده پاره نمی کردی.

 

یک نفر رفته بود داخل چاه و شسته بود، دیگه نفر پرسان کرد که آنجا چی میکنی شستی، گفت میخواهم عمیق فکر کنم.

 

یک نفر داخل جوی آب شسته بود، گفتند چرا آنجا شستی، گفت میخواهم که در جریان باشم.

 

از یک نفر پرسان کردن که پدرت را پیشتر دوست داری یاد مادرت را.

گفت : مادرت را

 

یک توریست رفته بود بامیان ، پرسان کرد که اینجا آثار باستانی ندارید، گفتند برو دیگه سال بیا، توریست گفت چطور ، گفتد تا دیگه سال میسازیم

 خر ملا نصرالدین گم شده بود، خدارا شکر کرده میرفت. گفتند که خرت گم شده چرا شکر کرده راهی هستی، گفت بخاطریکه خوب شد من سوار خر نبودم، ورنه خودم هم گم میشدم.

 

از یک نفر پرسان کردند که نظرت در مورد کوکا کولا چیست، گفت خیلی خوب هست، آب دارد، گاز دارد، برق و لین تیلفون هم میداشت خوب بود.

  

یک نفر گوز زد ،شرمنده شد و با  پای خود به زمین کوبید تا صدای گوز را گم کند، دوستش گفت که به صدایش خو چاره کردی به بویش هم یک چاره بکن.

 

یک نفر لات بعد از مدت ها توبه کرده بود و رفت حج، در مراسم حج از جیبش یک بوتل ویسکی پیدا کردند، گفتند این چی هست، گفت والا من رماتیزم دارم نمی توانم دور خانه خدا 7 بار بگردم، این را که میخورم خانه خدا 100 بار به دورم میگردد.

 

یک پیر مرد میخواست از خانه برود بیرون دید که بوت هایش نیست، گفت حی پیری و فراموشی،من خودم وقت رفتم وخودم هم خبر ندارم.

 

یک نفر کابلی را گفتند اگر همه دنیا را بتو بدهند چی کار میکنی، گفت میفروشم میروم خارج.

 

از یک نفر پرسان کردن در هوا غیر از آکسجین دیگه چی هست، گفت گنجیشک، کفتر ، کلاغ....این چیز ها

 

یک نفر عروسی کرده بود، زنش خیلی بد قواره بود، زن به شوهر خود گفت از چی کسا روی بگیرم، شوهرش گفت غیر از مه دیگه از هیچ کس روی نگیر. .

 

یک نفر میره بیمه میگه میخواهم خود را بیمه کنم، میگه میخواهی مقابل چی حوادثی خود را بیمه کنی، میگه مقابل خشویم.

 

از یک نفر پرسان کردن که بکجا بدنیا آمدی، میگه به شفاخانه، دیگه نفر برایش میگه مگه مریض بودی.

 

یک نفر از زن خود پرسان کرد، خوش داشتی که مرد بودی، میگه نه، خوش داشتم تو مرد بودی.

 

از یک نفر پرسان کردن که نام زنت چیست گفت، نامش مینا هست، ولی من او را مین صدا میکنم که مرد ها سرش نروند.

 

به یک نفر گفتن چرا زن نمیگری، گفت من یک زن میخواهم مثل ماه. گفتند دختر های مقبول خو زیاد هست یکی بگیر، گفت نه مثل آن ماه واری که شب بیاید و صبح برود.

 

یک روز یک بچه همرای رفیق دختر خود به سرک راه میرفتن که یکدم پدر دختر از جلوی روی شان آمد، پدر دختر گفت چی میکنین، بچه گفت بتو چی خواهرم هست.

 

یک نفر در راه روان بود، ازش پرسان کردن که کجا میری، گفت رفته بودم حالا بر گشتم..

 

از یک نفر پرسیدن که چرا اینقدر گردنت بوی میدهد، گفت بخاطریکه هر کس گوز میزنه می اندازه به گردن من.

 

از یک نفر پرسان کردند که بعد از مرگت این همه ثروتت به کی میرسد، گفت معلوم هست دیگه به زنم، گفتند اگر زن نداشتی چی، گفت اگر زن نمیداشتم به این زودی نمی مردم.

 

یک نفر همرای شلنگ بروی زنش آب میریخت، گفتند چی میکنی، گفت زناشوئی میکنم..

 

از یک نفر پرسان کردن که ساعت داری، گفت ساعت چیست آدم باید غیرت داشته باشد.

 

یک کابلی، یک مزاری و یک هراتی میخواهن بروند تفریح به پغمان ، مزاری میگه من نان چاشت را می آورم، هراتی میگه نوشابه اینها را من می آورم.. کابلی میگه شما دیگه چیز ها را می آورین منم برادرم را می آورم.

 

یک نفر همرای شوهر خود قهر میکنه میگه از دست تو خسته شدم دیگه نمی خواهم همرایت زندگی کنم، حیف که نمی توانم قهر کنم بروم خانه پدرم. شوهرش میگه چرا، میگه بخاطریکه مادرم همرای پدرم قهر کرده حالا می آید اینجا.

 

از یک مزاری پرسان کردن که بزرگ ترین آرزویت چیست ، گفت ایست که مزار بشه پایتخت افغانستان و بما بگویند کابلی.

 

به یک نفر دهاتی گفتن برو کابل سرک ها پول افتاده هست جمع کرده برو. رفت کابل وقت از سرویس پایان شد دید صد افغانی پیش پایش افتاده، گفت امروز خسته شدم سبا شروع میکنم به پول جمع کردن.

 

یک نفر رفت خانه خسران خود. حشویش دروازه را باز کرد. دامادش گفت شب بخیر، خشویش گفت هشت صبح هست. داماد گفت هر وقت شمارا می بینم دنیا به پیش رویم سیاه میشود.

 

معلم به صنف گفت هر کس دیوانه هست بلند شود. یک شاگر بلند شد گفت معلم صاحب من دیوانه نیستم به این خاطر بلند شدم که شما تنها نباشین.

 

یک روز ملا نصرالدین به یک درخت بالا میشد. گفتن ملا چی میکنی، گفت میروم بالا توت بخورم. گفتند این درخت توت نیست، گفت میدانم، توت به جیبم هست میروم بالا میخورم.

 

از یک نفر چرسی پرسان کردن ساعت چند هست. گفت هممم یاژده ، یاژدهنیم، داوژده..........دیگه

 

یک بچه زنگ زد به رفیق دختر خود، گفت بیا خانه ما امروز کسی نیست، دختر هم خوشحال شد وقت رفت و هر چی دروازه زنگ زد دید که راستی هم کس خانه نیست.

 

یک نفر کلیدی موترش داخل موتر از یادش رفته بود، تا رفت قفل ساز آورد زن و بچه اش چهار ساعت داخل موتر معطل بودند.

 

دو تا چرسی شسته بودند سگرت میزدند، یکی گفت حااامد ژان دعا کن یک ژلژله شوه که همی خاکستری سگرت مره بندازه ژمین.

 

یک زن تیلفون میکنه به خشوی خود، میگه چطور هستی، خشویش میگه حالم خیلی بد هست، مرده راهی هستم،  زن میگه پس من مزاحمت نمی شوم.

 

از یک نفر پرسان کردن که کی بدنیا آمدی گفت روز شنبه، گفت خودت چی وقت بدنیا آمدی گفت روز جمعه، گفت تو باز دروغ گفتی روز های جمعه رخصتی هست.

 

یک کشمش به یک نخوده گفت چرا فرق سرت واز هست، نخود به کشمش گفت همینطور شیطانی ها را کردی که چوب ده کونت کردن.

 

یک نفر رفت خواستگاری، پدر دختر گفت دخترم درس میخواند، نفر گفت خو پس دو ساعت دیگه میائیم.

 

داخل یک سرویس خیلی بیر بار بود و یک نفر دستی خوده زده بود به کمر خود، دیگه نفر گفت برادر دستی خوده از کمرت پس کن، نفر زیر دستی خوده دید گفت وای کو تربوزم..

 

یک نفر پدر خوده کشته بود ازش پرسان کردن چرا پدرت را کشتی، گفت به این روز های آخر به طرف مادرم به چشم بد سیل میکرد.ر.

یک نفر را گفتند با علی یک جمله بساز، گفت من با هاشم دیروز رفتم سینما، گفتند پس علی چی شد، گفت علی نیامده بود.

 

یک نفر عروسی کرد، زنش گفت من قول میدهم که همیشه با مشکلاتت با تو باشم، بچه میگه من مشکلی ندارم.. میگه فعلا نداری، حالا همرای من که عروسی کردی حتمآ داری.

 

یک روز به شفاخانه علی آباد میخواستن دیوانه هارا امتحان کنن، یک حوض آب بازی را از آب خالی کردند، و دیوانه ها را گفتند برین آب بازی کنین. همگی رفتند داخل حوض مصروف بودند، یک نفر نرفت داخل حوض، داکتر ها خوشحال شدند که برو یک نفر خو جور شده، گفتند که تو چرا نرفتی آب بازی، گفت آب حوض یخ هست.

 

 از چارلی چاپلین پرسیدند که خوشبختی چیست، گفت خوشبختی فاصله بین این بد بختی تا بد بختی بعدی هست.

 

یک نفر رفته بود حوض آب بازی، نیکرش سوراخ بوده غرق میشه.

 

به سنگ پشت میگن یک لاف بزن... میگه دویدم و دویدم....ها

 

یک روز یک مغز افتاده بود دنبال یک دیوانه و گفت بگو من را کم داری بگو.

 

یک هراتی را گفتن با شیشه یک جمله بساز گفت ساعت پانزده کم شیشه.

 

یک نفر را گفتن که چرا زن نمیگیری گفت بیادر کس زنی خوده بما نمیته.

 

یک نفر را گفتن که با کیبورد یک جمله جور کن، گفت بازی کرکت بین پاکستان و افغانستان را کی برد.

 

مقایسه سکرتر خوب با خوب تر.

خوب: صبح بخیر رئیس.

خوبتر: صبح شده رئیس.

 

افغانها به پاکستان میگویند حمام عمومی، بخاطریکه خیلی گرم هست.

 

از یک نفر پرسان کردن که فرق بین بی بی حوا و دیگه زن ها چی بود، گفتند او تنها زنی بود که شوهرش آدم بودا.

 

داکتر از نرس پرسان کرد که حال مریض امروز چطور بود، نرس گفت داکتر صاحب خیلی خوب تابحال سه بار از من خواستگاری کرده.

 

یک روز مهمان از بچه صاحب خانه آهسته پرسید شما چی وقت نان میخورین بچه گفت مادرم میگه هر وقت که مهمان رفت.

 

یک نفر داخل سرویس پهلوی یک زن خیلی چاق ششته بود، ازش پرسان کرد نامیت چیست، زن گفت غنچه، گفت واه اگر باز بشین چه خواهد شد.

 

یک نفر طفلش بعد از عید فطر بدنیا آمد نامش را گذاش پسفطرت.

 

یک روز گلبدالدین راکت زد خورد به دوزخ همه شهید شدند رفتند به جنت.

 

یک نفر میره دوازه کلیسا زنگ میزنه و میگریزه، ملائی کلیسا دروازه را واز کرد دید که کسی نیست، نفر چند بار زنگ زد و گریخت، ملای کلیسا خسته شد، خوده پشت دروازه پنهان کرد، وقت که نفر زنگ زد عاجل گرفتیش، نفر وازخطا شده بود گفت ببخشید آقا عیسی خانه هست.

 

یک نفر عروسی کرد، شب اول بخیر تیر شد، شب دوم زن خود را کشت، گفتند چرا زنت را کشتی، گفت بخاطریکه باکره نبود، گفتند پس چرا شب اول نکشتی، گفت شب اول باکره بود.

 

یک ن��ر به رفیق خود یک سی دی داد گفت برو کیف کن بسیار خوب سی دی هست. چند وقت بعد پرسان کرد که سی دی چطور بود. گفت برو بابا این چی بود سوراخش خیلی تنگ بود.

 

یک نفر را گفتند که قوی ترین حیوان چی هست، گفت مورچه، گفتند چطور، گفت بخاطریکه یک روز رفته سوراخ ساکت برق، وقت میخواست آنرا بیرون کنم، یک لقد زد که تابحال نخورده بودم.

 

یک گاو از سرک تیر میشد یکدم موتر او را زد. گاو را گفتد قصه کن که چطور تکر کردی. گفت هیچ مه آدم واری از سرک تیر میشدم که یک گاو آمد مره زد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2010/4/4ساعت 8 AM  توسط فکرت  | 

عشق تو در دلم مثل یک افغان هست که نمی خواهد از ایران برود بیرون

 

یک خبر نگار تلویزیون از یک نفر در ولایت غور پرسان کرد که چرا سرک های تان پخته نشده، گفت بسم الله رحمن الرحیم، سلام خدمت رئیس جمهور، سلام خدمت نماینده های پارلمان، سلام خدمت بابای ملت محمد ظاهر شاه و خدمت تمام بینده گان تلویزیون و بعد من از ولایت غور نیستم

 

یک دختر به نامزادش گفت  به چشمایم نگاه کن  ببین که چطور چشم هایم همرایت حرف میزند، نامزادش گفت پلکک نزن که صدایت قطع وسل میشود

 

یک نفر رفت خانه رفیق خود هر چی تق تق کرد کس دروازه را واز نکرد، پیش خود گفت فکر کنم دروازه خراب هست باید زنگ بزنم

   

یک نفر را گفتند ازینکه زن خودرا اینقدر عزیزم صدا میکنی چی احساسی داری، گفت احساس گناه، گفتند چطور، گفت بخاطریکه نامش یادم نیست

 

اگر یک روز صبح از خواب بیدار شوی و ببینی که همان کسی که خیلی دوست داری رفته از خانه...........چای صبح چی میخوری ؟

 

هروقت پیشم نیستی دلم برایت تنگ میشود، و هروقت که پیشم هستی دلم برایت تنگ میشود، لعنت بر تو که بودن و نبودن تو یکی هست

 

موتر زیر بار،  یار زیر کار هردویش مینالند ولی این کجا و آن کجا

 

یک نفر خرمن گندمش در گرفته بود جیغ زده میرفت خرمنم.....خرمنم.............خرمنم ......خرمنم.......خرمنم..........خرمنم..........خرمنم

 

میفامی چرا خداوند برای همه دو دست، دو پا، دو چشم، دو گوش داده و یک قلب ؟ بخاطریکه تا بگردی دیگه اش را پیدا کنی

  

یک دختر رفت مسجد به ملا گفت اگر مرا یک بچه ماچ کند چی میشود، ملا گفت میروی دوزخ، باز دختر گفت ملا صاحب اگر شما ماچ کنید چی میشود، ملا گفت ای شیطان میخواهی بروی جنت ؟

 

یک زن به شوهر خود گفت که عمیق ترین ماچ دنیا را امروز برایت میدهم، شوهرش لب خودرا نزدیک آورد زنش لوله جاروی برقی را بند کرد به لب شوهرش

 

اگر یک کلاغ در آسمان تخم کرد و تخمش به زمین نیافتد پس چی شده ؟ حتمآ کلاغ نیکر داشته

 

دو نفر را پولیس گرفته بود میبرد طرف استیش پولیس، یکدم یک دیوان آمد دست خوده انداخت گردن آن دو نفر به پولیس گفت ما سه نفر را کجا میبرین

 

یک نفر رفت خواستگاری نام دختر پروانه بود و این بچه اورا آهو صدا میکرد، یکدم دختر گفت نام من پروانه هست آهو نیست، نفر گفت حیوان حیوان هست دیگه فرقی ندارد

 

یک نفر به سرعت 180 کیلو متر در ساعت میرفت، پولیس او را استاد کرد گفت لیسنس داری نفر گفت نه ندارم، گفت سند موتر داری گفت بلی دارم ولی سند بنام او نفر هست که جدش به تول بکس موتر هست. پولیس عاجل زنگ زد به رئیس خود گزارش داد، رئیس پولیس آمد از نفر پرسان کرد که لیسنس داری، نفر گفت بلی برایش نشان داد، رئیس پولیس گفت که سند موتر ، نفر سند موتر را هم برایش نشان داد، گفت تول بکس موتر را واز کن، نفر واز کرد دید که هیچ چیز نیست، رئیس پولیس به نفر گفت که این پولیس من گزازش داد که تو نی لیسنس داری، نه سند و نفر هم کشتی به تول بکس موترت هست، نفر گفت نه این پولیس تان دیوانه هست مردم را آزار میدهد همه را دروغ گفته و حتمآ به شما گفته کن من 180 کیلو متر در ساعت میرفتم

 

یک روز یک ملا از طالب امتحان میگرفت، همه سوال ها را پرسید طالب جواب داد، آخر ملا گفت این سوال آخر هست اگر این را جواب دادی کامیاب هستی، ملا گفت تو کی میخواهی بروی تشناب اول با پای چپ داخل میشوی یا راست، طالب گفت تو مره کامیاب کن من با کله داخل میشوم

 

یک نفر را گفتند چند تا طفل داری چهار تا کلک خوده نشان داد گفت سه تا طفل دارم، بریش گفتند پس چرا چهار تا کلک خود نشان دادی، کلک خورده خود نشان داد گفت این بچه همسایه ماست ولی همیشه خانه ما است

 

یک نفر به رفیق خود میگه میخواهی دختر شاه را برایت بگیرم، رفیقش میگه دیوانه کی میشه دختر شاه را بگیرم، میگه من راضی هستم، پدر و مادرم هم راضی هستند، فقط تو برو شاه و دخترش را راضی کن

 

یک روز یک بچه به پدر خود گفت که ده هزار برایم بده کار دارم، پدرش گفت هشت نه هزار را چی میکنی ؟ بتو هفت هزار هم زیاد هست چه برسه به شش هزار. پدرم تابحال بمن پنچ هزار نداده که من حالا بتو چهار هزار بدهم. حالا سه هزار را چی میکنی ؟ دو هزار بس هست ؟ بیا این یک هزار را بگیر، بچه اش گرفت حساب کرد دید که پنجصد است.

  

به یک مرد گفتند که تو پدر شدی، گفت پس به زنم نگوئید میخواهم او را سرپرایز کنم

 

از یک نفر پرسان کردن که ساعت چند هست، ساعت را یاد نداشت گفت عجله کن که  ناوقت شده

  

همرای من بیا ترا یک جای میبرم که دست هیچ کس برایت نرسد ... عزائیل

 

 

یک نفر را گفتند که قوی ترین حیوان چی هست، گفت مورچه، گفتند چطور، گفت بخاطریکه یک روز رفته سوراخ ساکت برق، وقت میخواست آنرا بیرون کنم، یک لقد زد که تابحال نخورده بودم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2010/4/4ساعت 8 AM  توسط فکرت  | 

 

  • بـنـی آدم اعـــــدای يـکـديـگــرنـــــد
    کـــــه در آفــــريـنـش زبـد بـدتـرنــد
    چـو عـضــوی بـدرد آورد روزگــار
    ديـگـر عـضـوها را به ان چه کـار
    تــو کــز مـحـنـت ديگران بـيغــمی
    بـــزن بـر سری رهگـذر شلغـمـی
  • <<>>
  • سوزن
  • شخصی سوزنی را در خانه گم کرده بود ودرکوچه آن را می پالید
  • او را گفتند: سوزن را به خانه گم کرده ای ولی درکوچه آن را می پالی
  • گفت: احمق خانه تاریک است ولی کوچه روشن است.
  •  
  • شتر قربانی
  • مرد عربی درروز عید قربان شتری قربانی کرد ودرشهر به راه افتاد وفریاد کنان به مردم خبرداد که ایها الناس من امروز شتری قربانی کرده ام به او گفتند : چه می گویی این که افتخاری ندارد.
  • مرد عرب گفت: سبحان الله خداوند تبارک یک بچه گوسفند در عوض حضرت اسمعیل برای قربانی فرستاد ودر چند جای قران موضوع رابیانکرده
  •  
  • تحصیل در کودکی
  • شمس مظفر با شاگردان خود میگفت تحصیل در کودکی می باید کرد هرچه در کودکی یاد گیرند هرگز فراموش نشود من در ان زمان پنجاه سال است که سوره فاتحه را یاد گرفته ام و با وجود آن که هرگز نخوانده ام هنوز به یادم است
  • .
  • توی تابوت نباشی
  • دونفر درمراسم تشییع جنازه ای شرکت کرده بودند یکی از آنها پرسید: در اینگونه مراسم شخص در جلو تابوت باشد بهتر است یا عقب آن ؟
  • دومی گفت: جلو یا عقب بودن مهم نیست باید سعی کنی توی تابوت نباشی؟
  •  
  • غزل از حافظ
  • شخصی از حافظ غزلی به یکی از شاهان خواند شاه بعد از شنیدن لب به تحسین گشود وگفت شعر نغزی است ولی گوینده حافظ است.
  • مرد بادستپاچگی گفت خیر قربان مال من است. وحافظ ان را دزدیده است.
  • شه گفت مردک آن وقت که حافظ این شعر را سروده تو وپدرت هم نبودید.
  • مرد گفت: درست است اما اگر من میبودم پدرش دزدیده نمیتوانسیت
  •  
  • واین هم مربوط به خانوم ها
  • زنان قادر هستند زماني كه عشق و علاقه درونشان را ميسوزاند، در ظاهر رفتاري سرد و دافع داشته باشند.
  • مي‌توانند عمري وفادار باقي بمانند و ميتوانند به لحظه‌اي دل از همه چيز بركنند.
  • ميتوانند مرد را بگريانند.
  • مي‌توانند پيچيده ترين مردها را به نگاهي تسليم كنند و مي‌توانند سالها بدنبال ساده ترين مردها بگردند.
  • آنها غير قابل پيش‌بيني هستند.
  • مي‌توانند به اندكي محبت رام شوند و مي‌توانند به انبوهي عاشق، اهلي نشوند...
  • مثل فلفل ماكاروني هستند كه هم زندگي را خوشمزه و لذيذ مي كنند و هم تند و مهيج و گاهي وقتها هم غيرقابل بلعيدن!
  • درماه صفر هم..
  • روزی محرم که یکی از شاعران معاصر ناصرالدین شاه بود. به حضور شاه رفت وگفت: قربان جان نثار یک مصرع شعر ساخته ام ومصراع دیگر را نمیتوانم بگویم وآن مصرع این است.
  • دیوانه شود محرم درماه محرم
  • ناصرالدین شاه گفت:
  • در ماه صفر هم ده ماه دیگر هم.
  •  
  • حفاظت اطلاعات
  • مردی را ميخواستند رييس حفاظت اطلاعات كنند. برایش يک سري اسرار مملكت رو ميگویند كه ببينند چقدر ميتوند بروز ندهد. تهديدش ميكنند، نميگوید. ميزنندش، نميگوید. بي خوابي برایش ميدهند، نميگوید. زن و بچه‌اش را شكنجه ميكنند، نميگوید. آخر كه ميبينند خيلي كارش درسته برای اطمينان بيشتر ميندازن او را يک
  •  ماه به سلول انفرادي و رفتارشرا  زير نظر ميگيرند ببينند اگر بازهم دوام آورد رييس حفاظت اطلاعاتش كنند. داخل سلول انفرادي ميبينند كه هي ميزند تو سر خودش و ميگوید: اه يادم بيا ديگه!
  •  
  • کمانک رایگان
  • پیری صد ساله پشت گوژ ودوتا گشته، وبرعصا تکیه کرده و می آمد.
  • جوانی به ریشخند وی را گفت : ای شیخ این کمانک را به چند خریدی تا من نیز یکی بخرم؟
  • پیر گفت: اگر عمر یابی وصبرکنی خود رایگان به تو بخشند.
  •  
  • مضر است
  •  
  • ایثار یا انبار
  • بزرگ زاده ای لباس خودش را به درویشی داد خبر به گوش پدر رسید با پسر دعوا کرد پسر گفت: در کتابی خواندم که هرکه بزرگی خواهد باید هرچه دارد ایثارکند
  • پدر گفت : ای ابله لفظ ایثار را غلط خوانده ای وصحیح آن این است که بزرگان گفته اند که هرکه بزرگی خواهد باید هرچه دارد انبارکند
  •  
  • پیغام گیرتلفن باباطاهر:
  • تلیفون کرده ای جانم فدایت
  • الهی مو به قربون صدایت
  • چو از صحرا بیایم نازنینم
  • فرستم پاسخی از دل برایت
  •  
  • سوال
  • معلم: به شخصی که با وجود عدم علاقه حاضرين، به حرف زدنش ادامه ميده چي ميگن؟
  • شاگر��������:  ميگن معلم!
  •  
  • باران
  • اولی چطور ميشود چهار نفر زیر یک چترایستاده شده  و خيس نشوند ؟
  • دومی وقتی هوا آفتابی باشد.
  •  
  • ترافیک
  • ترافیک از کریم امتحان رانندگي مي‌گرفت. ازکریم مي‌پرسد اگر يک نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ کریم میگوید: برف پاك كن جناب! ، ترافیک مي‌پرسد: يعني چي؟ کریم میگوید: جناب ترافیک ،‌ يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف!
  •  
  • گذر دزد به قبرستان
  • دزدی دستار مردی را ربوده فرار کرد مرد به گورستان رفته آن جا نشست مردمان او را گفتند که آن مرد دستار تو را به طرف باغ برد تو چرا در قبرستان نشسته ای ؟
  • گفت: بلاخره گذرش به این جا خواهد افتاد
  •  
  • خطای تصویر وطبابت
  • نقاش حرفه ای نقاشی را ترک کرده ومشغول طبابت شد
  • حکیمی به او گفت : کاربسیار خوبی انجام داده ای زیرا خطا های تصویر را همه میبینند وملامت می نمایند اما خطاهای طبابت را خاک می پوشاندو از نظرها مخفی میماند
  • .
  • بی تکبری پیامبران
  • شخصی دعوی پیغمبری کرد از وی معجره خواستند گفت: به درخت میگویم پیش می آید اورا نزد درختی آوردند هرچه به درخت گفت: پیش بیا سخن نشنید وپیش نیامد.
  • گفت: الحال که او پیش نمی آید من به نزد او میروم زیراکه پیغمبران را تکبری نیست.
  •  
  • باعث قحطی انگلستان
  • برنارد شاو خیلی لاغر بود یک روز یک نویسنده بسیار چاق وتنومند با وی شوخی کرد وگفت: وقتی انسان چشمش به تو می افتد فکر میکند که در انگلستان قحطی روی داده است.
  • شاو جواب داد: وقتی هم چشم ادم به تو می افتد تصور میکند تو باعث این قحطی شده ای
  •  
  •  
  •  
  • موجیم که آسوده گی ما عدم ماست    ما زنده برآنیم که آرام نگیریم.
  • ای هموطن لطيفه پرداز
  • کاز طنز تراست طبع ممتاز
  •  صد نکته دلربا نوشتی
  •  زيبا گفتی بجا نوشتی
  • چون طنز به مهله رونما شد
  • صد غنچه نا شگفته وا شد
  • لبها چو شو ند پر تبسم
  • عفريت غم از وطن شود گم
  •  پيروز و قوی نهاد باشی
  • چون مٌهله خويش شاد باشی
  •                                ستيغ
  •  
  • قهوه
  • فريد جان مي داني شباهت قهوه با تو چيست؟
    رقيقه مثل قلبت
    سنگينه مثل عقلت
    خوش رنگه مثل چشمات
    تلخه مثل دوريت
  •  
  • دایناسور
  • يک  روز به يك ترك عكس يک دايناسوررا  نشان ميده اند,ميگویند شما به اين عكس چي ميگوید؟
    ميگوید والا كي جرات داردبه اين چيزي بگه؟؟؟؟
  •  
  • بی کلاس
  • پسر به دخترمیگه ...امشب برويم بيرون؟
    دختر: نه كلاس دارم
    پسر: فردا شب چي؟
    دختر: نه كلاس دارم.
    پسر:جمعه ديگه چي؟
    دختر : نه كلاس دارم.
    پسرپس میگوید: هر وقت "بي كلاس" شدي بگو ببرمت بيرون.
  •  
  • آب بازی
  • و... لب دريا ای داد ميزد آفرين، ما شالا .... ،ازاو ميپرسند چه کار ميکني؟ ميگه :پسرم 1 ساعت است رفته زير آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسي داره.
  •  
  • افغانی
  • سه تاافغانی  داخل دریا مسابقه ي نفس ميگذارند كه هر كس زودتر سرش را از اب بيرون اورد بايد پول شام و ناهار يك هفته ي دوتاي ديگه را حساب بكنه هر سه نفر خفه مي شوند
  •  
  • فرق بين معتاد و ورزشكار :ورزشكار تكنيكي كار مي كنه معتادپيك نيكي
  •  
  • شش شباهت پسرا با سوسک:
  • 1سیاه هستن.2کثیف هستن.3موزی هستن.4ترسوهستند.5تو کوچه و خیابون ول هستن.6دم درب مکتب دختر ها میروند.
  •  
  • دانش آموز
  • روزي یک فاکولته پاس شر... آمده بود کابل ميبيند همه استين كوتاه پوشيده اند ميگوید پس اينا چه جور دماغ شا نرا  پاك  ميكنند.
  •  
  • آدامس
  • يك روز يك دهاتی  ميرود بغالي ميگوید يك ادامس 10 توماني بده وقتي كه ادامس را ميگيرد ميگه چقدر ميشه؟
  •  
  • اين هم یک شعربرای بعضی دخترهای امروزی ا
  • آخر يه روز تيک ميگيری  ،  لباسهای شيک ميگيری  
  •   بابات را ميکنی کچل  ،  تا بينی رو کنی عمل
  •   با همراهت زنگ ميزنی  ،  عينک رنگ رنگ ميزنی 
  •   اين دل و اون دل ميزنی  ،  هي به موهات ژل ميزنی  
  •   جنس لباسات تريکو  ،  موزيک فقط از انريکو  
  •   جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی 
  •  با اشوه های شُتری  ،  ميشينی پشت موتوری 
  • تو خيالت خيلي تکی  ،  فکر ميکنی با نمکی  
  •   خوشی با اين تيپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟
  •  
  • از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
    خشاياره ميگه : گاو بهتره
    مي پرسند چرا
    ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه
  •  
  • صد طبقه
  • يک عاشقي  از طبقه صدم ساختمان مي‌پرد پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسد ميگوید: خب الحمدالله تا اينجا كه بخير گذشت!
  •  
  • حیدر آقا
  • به یک  نفر ميگویند : با ?حيدر? جمله بساز، ميگوید: امدم در خانه تان هي در زدم، هي در زدم، هيچكي دررا باز نكرد. به او ميگویند : نه بابا، با ?آقا حيدر? جمله بساز، ميگه:‌امدم در خانه تان، آقا! هي در زدم، هي در زدم، هيچكي در را باز نكرد!
  •  
  • يک روز يک نفر يک اسکناس هزار تومني ميبينه ، ورش ميداره ، بعد پرتش ميکنه ميگه : اه ما که از اين شانس ها نداريم
  •  
  • خفه کردن ماهی
  • و... مي خواست  ماهي را خفه کند ، هي سر ماهي را زير آب داخل مي کرد و بیرون میکرد
  •  
  • مسیج های عاشقانه
  • در غریبی یاد یاران عارنیست     یک اس ام اس کمتراز دیدانیست
  •  
  • انتی بیوتیک خوردن خود داکتر
  • داکتر آنتی بيوتيک‌خودرا سر وقت نميخورد، ازاو ميپرسند چرا؟ ميگوید: ميخواهم ميکروبها را غافلگير كنم
  •  
  • ریس فاکولته زراعت
  • فاکولته زراعت را آتش گرفته بود ریس فاکولته زراعت به اطفاعیه میس کال میداد
  •  
  • درس خواندن
  • دو دوست که حوصله شان سررفته بود گفتند بیا سکه را ازبالا می اندازیم اگر سمت( روی )  نقش دار آن امده بود ماهواره نگاه میکنیم اگر روی دیگر آن امد میرویم بایسکل سواری میکنیم واگر به لبه اش ایستاد میرویم درس میخوانیم
  •  
  • ریش پروفیسوری
  • یک محصل ریش پروفیسوری داشت به رفیق هایش گفت امروز هرسوالی دارید بپرسید چون فردا میخواهم ریشم را بتراشم
  •  
  • کفش مدل روز
  • شخصی بطرف خانه اش میدوید دوستانش از او پرسیدند، چی شده؟ جواب داد: برای زنم کفش نو خریده ام دوستانش گفتند: پس چرا میدوی؟ مرد گفت: می ترسم اگر به خانه نرسم مدل کفش عوض شود
  •  
  • یک پسرداخل كليسا نشسته بود، ناگهان مي‌بيند يک دختر خيلي خوشگل  مياید داخل. ميدود ميرود پشتِ يک مجسمه قايم ميشود. دختر مياید مينشيند جلوي محراب و ميگوید: اي خدا! تو به من همه چيز دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازتو يک چيز ديگر ميخوام... آن هم يک شوهر خوب است ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن!
  • پسر از پشت مجسمه مياید بيرون ميگوید: عيسي مسیح هل نده!‌هل نده زشته ، خودم ميروم.
  •  
  • ـــواستگار باستان شناس
  • د ختری هـــر کس به خواستگاری اش می رفت جواب رد مید اد تا اینکه روزی جــوا نی باستان شناس به خــواستگاری اش رفت  او فوراً قبــول کـــرد ـ علت را پر سید ند گفت ــــــ بــراین پذ یرفتم که هــر چه سن من با لا تر رود ارزش من نزد او ب��شت��  خــواهد شــد.
  •  
  • ماه عسل
  • نو عـــــــروس ز صـــــــــفا گفت شبی با داماد
  • نام این مه چه کسی ماه عسل بنهاده است؟
  • گفت داماد به لبخـــــــــندجوابـــــش، کاین ماه
  • ماه غسل است ولی نقطه ی ان افتاده است
  •  
  • عــــینک
  • مــلا نصر الــد ین  شبــی زنش را از خــواب بیــد ار کرد و گفت ـــ عینک مـــرا فـــوراً بیــاور ـ او پرسیــد ــــ این وقت شب عینک مــی  خــواهی چی کنــی ؟
  • ملا گفت ـــ خــواب خــوشی میــد یــد م بعـضــی جـــا هـــای آن تــاریــک بــود و خوب نمی د یــد م ـ خـــواستم عیـنـــک بــزنم تــا خــوب هـمــه جــا را ببیــنــم
  •  
  • معده
  • نرس از قلندر خان که بستر بود پرسید
  • چرا شما سر خود را پائین انداخته وطرف شکم خود میبینید؟
  • قلندر خان : بخاطریکه داکتر گفته متوجه معده ات باشی
  •  
  • زینه
  • کســـی بــه مــرد عـــربی کــه به جهت کسب روزی بسیار جزع وفزع مــی کـــرد گفت ــــ مـگـــر آیــه  که روزی شما د ر آسمان است  را نخــواند ه ای ؟ 
  • عــرب گفت ــــ خـــوانــد ه ام امـــا زیــنــه ای به آن بــلــنـــد ی از کـجـــا بیاورم
  •  
  • خـــرید اران کتــاب
  • از یک کتاب فــروشی پرسیــد ند ـــ وضع کسب وکــار شما چطور است ـ
  • گفت ــــ بسیار بــد چــون آنهانی که پــول د ارند سواد نــد ارند و آنهاایکه ســواد د ارند پول نـــد ارند
  •  
  • د اکتــر د ند ان
  • بیمار گفت ـــ آقــای د اکتـــر این آن دنــد انی ـ نیست کـــه مــی خــواهم آن را بکشید
  • د اکتــر گفت ـــ صبــر د اشتــه با شیــد جــانم کــم کـــم بــه آن هــم میرسیــم
  •  
  • نـــا راحتی
  • پسری نزد پزشک رفت ــ
  • پزشک از او پرسید ـــ پسرم د ر کجا احساس نا راحتی مــی کنی ؟ 
  • پسر گفت ـــ د اکتر صاحب د ر مکتب.
  •  
  •  
  • چند ضرب المثل
  • استادان که در دانشگاه درس داده نتوانستند میگن که میتود همین است .
  • -دهانش که بوی شراب داد میگه بری صحت خوب است .
  • -دالر که زیاد شد بجای کوکاکولا شراب می خورند.
  • اگر سر دوستتان کل است مرتبا از آرايشگرتان تعريف کنين
  • -دنیا را آب بگیرد چورچ بوش را تا بندی پایش است
  • ملت بابا دارد و مادر نه
  • اشرف غنی که رییس دانشگاه شد . استادان در تابستان کرتی زمستانی می پوشند  .
  •  
  • سا عت طــلا
  • قــاضی ـــ راستی موقع که ساعت طــلای این آقارا د زدی کــردی هیچ نتر سید ی ـ
  • د زد ـــــ چــرا جناب قــاضی تر سیــد م که نکند ساعت طــلا نبا شد
  •  
  • یـــا علی
  • د زد ی به خانه روضه خوانی  رفته و تمام اثاثیه اورا جمع کـــرد وقتی خواست آنها را از زمین بر د ارد گفت یا علـــی ـــ
  • روضه خــوان از صد ای او بید ار شد و دست د زد را گــرفت و گفت ـــــ هـــرچه که من د ر مــد ت عمــر خویش با یــا حسین جمع کـــرد ه ام تو می خـــواهی با یک یا علـــی گفتن همه را ببری ؟ این بی انصافـــی نیست.
  •   
  • لافوك ها
  • دونفر لافوك باهم بحث ميكردند اولي گفت: ساعت پدرم انقدر اصل است كه ماه پيش به دريا افتاد ويك ماه دردريا بود وحالا خراب نشده وخوب كار ميكند.
  • دومي: پدرم آنقدرادم قوي است كه ماه پيش در دريا افتاد ومدت يك ماه در دريا بود وحالا هم صحي وسلامت است.
  • اولي: پدرت مدت يكماه دردريا چه ميكرد.
  • دومي: ساعت پدرتورا كوك ميكرد.
  •  
  • قیچی
  • روزی دختر هم سايه خانه همسايه خود رفت و گفت که قيچی تان را بدهيد .
    هم سايه : ايا شما قيچی نداريد ؟
    دخترک: داريم ولی مادر با ان سر قطی روغن را باز نمی کند چرا که خراب ميشود
  •  
  • مسعود
  • يك ژورناليست از احمد شاه مسعود پرسيد درمورد گل بدين چه ميداني مسعود گفت : زياد چيزها ولي نميخواهم بگويم وفقط آرزوي من اينست كه قبل از گل بدين از پل صراط بگذرم زيرا ميترسم با راكت هايش پل صراط را خراب كرده ومن اينطرف پل بمانم و ز پل گذشته نتوانم.
  •  
  • بولاني
  • شخصي درخواب ديد كه بولاني ميخورد وقتي بيدار شد ديد كه كلاه پوست پدرش را خورده است.
  •  
  • آواز خوانی
  • زینت تمرین اواز خوانی میکرد حامید شوهرش پیش کلکین ایستاد میشد روزی با عصبانیت به شوهر
  • خود گفت : چرا وقتی من تمرین اواز خوانی میکنم تو پیش کلکین ایستاد میشوی؟
  • حامید گفت : بخاطر حفظ ابروی خود این کار را میکنم اگر همسایه ها در وقت اواز خوانی
  • تو مرا پیش کلکین اتاق نبینند فکر میکنند که من ترا میزنم و تو چیغ میکشی.
  •  
  • ملا نصرالدين
  • يك روز ملا نصرالدين كنار جوئي وضو ميگرفت كه كلاوش وي در آب افتاد هرقدركوشيد نتوانست كلاوش خود را بيابد لذا وضو را شكستانده و به آب گفت وضويت را پس بگير وكلاوش مرا بده.
  •  
  • گـفــتـــــــم ا ي يـــــا ر
    گــفـــتـــي زهــــرمـا ر
    گـفـتـم ايسـروي روان
    گـفـتي افسانـه نخوان
    گـفـتم از غم توبيمارم
    گـفـتي مـن پرستارم؟
  •  
  • ديوانه خانه
  • دريك ديوانه خانه اي ديوانه ها با توپ فوتبال بازي ميكردند داكتر درگوشه اي ايستاده بوده وتماشاه ميكرد كه كدام ديوانه هوشيار شده است يكي از ديوانه ها درگوشه اي ايستاده بود وتماشا ميكرد داكترباخودش گفت اين ديوانه حتمي هوشيارشده است لذا ازديوانه پرسيد تو چرا بازي نميكني ؟ ديوانه گفت من ايستاده ام تا توپ بيايد وبه كله ام بزنم.
  •  
  • قبله گاه
  • و... داخل باغ شد خواست چیزی بدزدد. چند چیزی هنوز نبرداشته بود که صاحب باغ اورا دید. دزد متوجه شد که صاحب باغ میخواهد اورا گرفتارکند. رو به فرار نهاد خواست از دیوار باغ بالا بپرد. چون دیوار بسیار بلند بود و شخص وارخطا نتوانست بالا شود. برای فرار چاره سنجید نشد. بالاخره دید در کنج محوطه باغ خری ایستاده است به عجله خود را انجا رسانید و در زیر پای خر خوابید. صاحب باغ به او رسید و گفت بلند شو احمق!
    و... گفت : من چوچه خر استم.
    صاحب باغ گفت بخی! گپ های لوده لوده نزن این خر نر است نه ماده.
    دزد گفت والده ام سالهاست وفات کرده فعلا با قبله گاه(پدر) خود زندگی میکنم.
  •  
  • پدران
  • قندی گل به پسرش ظاهر گل گفت : بچیم هر وقت مهمان امد اگر من گفتم چاینگ بیار بگو کدامش را
  • اگر گفتم رادیو بیار بگو کدامش را ، خلاصه هر چیزی را خواستم تو پرسان کو کدامش را ؟
  • تصادفا در همان روز چند نفر از دوستان پدر ظاهر گل مهمان شد ند .
  • قندی گل : بچیم پدرت را صدا کن .
  • ظاهر گل با اواز بلند گفت : کدامش را مادر جان.
  •  
  • فقیر و ثروتمند
  • فقیر به ثروتمند ـ سلا م علیکم کجاتشریف میبرید ؟
  • ثروتمند گفت؟ ـ قد م میزنم  تا اشتها پید ا کنم ـ شما کجا میروید
  • فقیر گفت  من اشتها د ارم قد م میزنم تا خوراکی پید ا کنم.
  •  
  • تازه عروس
  • تازه عروسی  در خانه کارنمیکرد یک روز  خشو وخشوچه باهم گفتند که باید کاری کنیم تا عروس ما نیز کارکند. همین بود که مادر درصبح میخواست خانه را جاروب کند که دخترش گفت مادرجان جاروب را بمن بده شماپیر شده اید باید استراحت کنید من وعروس تان با هم کارمیکنیم ، ولی مادرش جاروب میکرد دخترش جاروب را میخواست از مادرش بگیرد ولی مادرش نمیداد تا اینکه تازه عروس گفت مادرجان دعوا نکنید یک روزشما کارکنید ویک روز دختر تان.
  •  
  • رزو سخت ا
  •  از یک آد م سختی پر سید ن ـ تو د ر دنیا چی آرزو د اری ؟
  • او جواب د اد ـ آرزو د ارم  کل شوم تا د یگر  پول سلما نی ند هم.
  •  
  • زمان
  • معلم از شاگردی پرسید : بهروز این جمله من حمام میروم ، تو حمام  میروی ، او حمام میرود این چه زمانی است؟ شاگرد: این که سوال نمیخواهد روز جمعه است.
  •  
  • چندان نر هم نبود
  • مردی درکاروانی الاغش را گم کرده بود ، الاغ دیگری را گرفته بارمیکرد، صاحب الاغ خبرشده الاغش را گرفته بار موصوف را به زمین انداخته وبا الاغش میرفت که صاحب بار آمده شروع به سروصدا کرد مردم جمع شده به صاحب بار گفتند اگر الاغ از تو بود بگو نربود یا ماده؟ صاحب بار گفت نر وقتی جستجو کردند ، الاغ ماده بیرون شد برایش گفتند این خو ماده است صاحب بار گفت ولله چندان نر هم نبود.
  •  
  • معلم وشاگرد
  • شاگردی ازمعلمش پرسید ؟ سعدی درچه سالی وفات کرد :
  • معلم گفت: درسال های 640 الی 645 . شاگرد گفت: معلوم میشود آن بیچاره پنج سال جان میداده است.
  •  
  • علت د ستگیــری
  •  اداره پولیس قاضی روبه متهم کرده گفت این دفعه چرا تو را دستگیر کردند؟
  • متهم با قیافه مظلومانه ای : جناب قاضی صاحب چو من پیر شده ام ومثل سابق توان فرارکردن را ندارم.
  •  
  • تربیت سگ
  • یک روز دو آدم لاف زن به هم میرسند .
  • اولی: سگ ما طوری تربیه شده است که وقتی خانه میآید درب را دق الباب میکند.
  • ودومی:سگ ما وقتی خانه میآید کلید داشته با آن درب را میگشاید.
  •  
  • آدم قحطی
  • روزی مردی خندان دوست اش را دید ، دوستش پرسید چرا میخندی؟
  • مرد گفت: امروز وقتی از خانه بیرون میآمدم دختر 4 ساله ام از من پول خواست گفتم ندارم ، به مادرش گفت: دردنیا آدم قحطی بود که زن این گدا شدی.
  •  
  • د اکتــر با انصاف
  • مریضی که د یــروز عملیات کــرد ید  قیچی و پنس   داخل نرس با عجله پیش د اکتر جــراح رفت و گفت ـــ آقای د اکـــتر  شکمش ماند ه است ـ
  • داکتــر ـــ زود باش تا نمــرد ه پول قیچی و پنس را از او بگـــیر.
  •  
  • د رس تاریخ
  • معلم تاریخ از شاگــردی کــه د و  سال در صنف چهارم بخـــاطر مضمون تاریخ ناکام مانــد ه بود  پـــر سید ــ  احمـــد شاه بابا  چــی کـــر د؟ 
  • شاگــر د جــواب د اد  ــ هیچی ـ مـــرا د و سال ناکام کـــر د.
  •  
  • سایه شاه
  • د رویشی زیـــر  ســایه  الاغش استراحت مــیکرد  ـ شاه از آنجا می گذشت درویش را د ر حــال استــراحت د یـــد  ـ
  • به د رویش گفت ــ ای مـــرد این جا چی میکنی ؟
  • د رویــش گفت ــ  عـمـــر شاه دراز باد ــ زیـــر سایه شما زنــــد گی مــی کنم.
  •  
  •  
  •  

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2010/4/4ساعت 8 AM  توسط فکرت  | 


مادر! نمي دانم از كدام خوبي هاي تو بگويم.

نمي دانم از كدا م زحمتهاي كه براي ما كشيده اي

آنرا بنويسم .

مادر! نمي دانم اگر اين دوستي وهمدردي تو در اين جهان نمي بود ما چگونگه مي توانستيم با باراز غمهايي دلشكن به زندگي ادامه دهيم .ازطرف ديگر هرچه فكر مي كنيم خود را قابل اين همه مهرباني ات نمي بينيم وبي اختيار احساس شرمندگي مي كنيم وباز قلبم آرام نمي گيرد مي خواهم قشنگترين كلمات وجملات را برايت بنويسم تاكمي دروجود خود احساس آرامش نمائيم . وگاهي ازتو نوشتن برايم آنقدر سخت مي شود كه ناگزيرم تمام واژه هايي هستي را به ذهن معلول زمان بخوا نم.

اما! كدام كلمه مي تواند از آنچه تو در برزخ گيتي به من بخشيدي بگويد ؟ كدام حرف ازدستهايي گرمتر است در فصل زمستان وجودم لبريز است؟ كدام لفت نامه مي تواند واژه هايش را به تماشايي شهر زيبائي تودعوت كند ؟ تادرو صف خنده هائي دلنشينت هزاران نامۀ عاشقانه بنويسم. دردو راهي ماندن رفتن زتو بودي كه بر زخم ترديده ام مرحم گذاشتي . اكنون بگو مادر مهربانم برا ي اين همه مهرباني وايثارت

درمدح تو چه شعري بگويم كه هيچ كس در جادۀ مهربانيئت نسروده باشد.

وگاهي از تو نوشتن برايم آنقدر سخت است که آرزو مي كنم كاش بجائي حرف وكمات مي توانستم ازجنس ماه وستاره بنويسم

كاش حرفهايم از جنس باران بود تا درآسمان صداقت تو درهوائي نمناك دل نوشته هايم بي نهايت مي شد ودل من درصداي مهرباني تو مي طپيد.

وقتي حرفهايم به عظمت تو قد نمي دهد آرزو مي كنم كاش مي شد در مدار زمين گم شوم يا چون قطرۀ باران در دل زمين فرو روم تا يك عمر شرمنده گي را در آينۀ چشمانم ازبر نكني.

زيرا مادر مهربانم!



قلبت گنجينۀ از مهرباني بخشش است

+ نوشته شده در  2010/4/4ساعت 4 AM  توسط فکرت  | 


ورزش به شما کمک خواهد کرد تا چربي از دست داده و لاغر شويد. اما بايد دلايل مهم بيشتري براي ورزش ‏کردن وجود داشته باشد. شما نه تنها براي کسب و حفظ سلامتي ورزش بلکه براي زندگي و زندگي کردن ‏ورزش مي کنيد.‏

فوائد دال بر صحت و سلامتي ورزش
• ورزش و فعاليتهاي تربيت بدني موجب تقويت عضله قلب مي گردد . امروزه فعاليتهاي ورزشي بعنوان ‏اقدامي جهت پيشگيري از بروز سكته هاي قلبي محسوب مي شوند .‏
• در اثر ورزش عروق خوني گشاد شده و سبب تسريع جريان خون مي گردد .‏
• ميزان هموگلوبين خون بيشتر شده و نتيجه كار انتقال اكسيژن به قسمت هاي مختلف بدن بهتر انجام مي ‏شود .‏
• ورزش مرتب راهي است مناسب جهت پيشگيري از بروز بيماري فشار خون .‏
• ورزش مي تواند ميزان چربي خون را به حد متعادل برساند ، پس به جاي خوردن دارو بهتر است ‏ورزش كنيد .‏
• ميزان كلسترول خون در اثر تمرينات ورزشي بحد مطلوبي ميرسد ، خصوصا“ اگر با رژيم غذايي ‏همراه باشد .‏
• براي بيماران ديابتي ، ورزش بسيار مفيد است و قند خون را تا حد مطمئن پائين مي آورد .‏
• با تقويت عضله قلب تعداد ضربان قلب در دقيقه كم شده و قلب با نيروي بيشتري خون را ارسال مي ‏دارد .‏
• با انقباض عضلات پا در حين ورزش خون راحت تر به قلب باز مي گردد و از بروز بيماري واريس ‏در پاها جلوگيري مي نمايد .‏
• كسانيكه ورزش مي كنند در صد بيشتري از دستگاه تنفس خود را بكار مي گيرند .‏
• افزايش حجم تنفسي در طول روز و شب موجب دريافت اكسيژن بيشتر و رساندن آن به اندامهاي بدن ‏مي شود .‏
• كسي كه قابليت دريافت و مصرف اكسيژن را در حد بالا داشته باشد ، زود خسته نمي شود و كارائی ‏بيشتري خواهد داشت .‏
• افزايش حجم تنفسي در افرادي كه ورزش مي كنند موجب كاهش تعداد تنفس آنها در دقيقه شده و بر ‏ميزان اكسيژن گيري هر بار تنفس مي افزايد .‏
نقش ورزش در سلامت جسم
در ادامه ی مطلب قبلی در مورد تاثیر ورزش در کاهش وزن و افزایش مصرف انرژی، در این مطلب درباره ی چگونگی اثر ‏ورزش در پیشگیری از بیماری ها، عقب انداختن فرآیند پیر شدن و حفظ سلامتی دستگاه های مختلف بدن از جمله سیستم قلب ‏و عروق، تنفس، گوارش، اسکلتی و ایمنی بدن برای شما صحبت می کنیم. ‏

‏1-‏ تقویت سیستم اسکلتی و پیش‌گیری از ابتلا به بیماری پوکی استخوان
مشخص شده است که تقویت سیستم اسکلتی بدن و متراکم بودن آن ارتباط مستقیمی با میزان فعالیت بدنی و فشارهای مکانیکی ‏دارد. ‏
به طور مثال در فضانوردانی که به مدت طولانی در فضا به سر می‌برند،به دلیل بی‌وزنی و یا در بیماران مزمن که به مدت ‏طولانی بستری شده یا پایشان گچ گرفته شده و تحرکی ندارند، تراکم استخوانی به‌ شدت کاهش یافته و بسیار مستعد شکستگی ‏می‌شود. ‏
این همان پدیده ای است که به آن « پوکی استخوان» می گویند و در افراد سالمند به طور شایع دیده می‌شود. پوکی استخوان ‏منجر به دردهای متوسط تا شدید و مزمن اسکلتی می‌شود و زندگی عادی فرد را تحت تأثیر قرار می‌‌دهد. ‏

‏2- به تأخیر انداختن پدیده‌ی سالمندی یا پیر شدن

با افزایش سن، مصرف انرژی پایه کاهش می‌یابد. به ازای هر 10 سال افزایش سن در بزرگسالی، میزان مصرف انرژی پایه ‏حدود 2 تا 3 درصد کاهش می‌یابد، که گفته می‌شود به دلیل از دست دادن توده‌ی عضلانی بدن و افزایش بافت چربی است. ‏
این تغییرات در ترکیب بدن را می‌توان با ورزش کاهش داد. ورزش سبب حفظ توده‌ی عضلانی بدن و افزایش مصرف انرژی ‏پایه می‌گردد. هم‌چنین از یبوست و بیماری‌های قلبی- عروقی جلوگیری می کند که بعداً به آن اشاره خواهد شد و بدین ‏ترتیب پدیده‌ی سالمندی را به تأخیر می‌اندازد. ‏

‏3- مصرف بی‌واسطه و مستقیم اسیدهای چرب

می‌دانیم که اکثر بافت‌های بدن از گلوکز (قند خون) به عنوان سوخت اصلی خود استفاده می‌کنند. ‏
یکی از وظایف دستگاه گوارش و کبد این است که مواد غذایی دریافت شده را هضم و جذب کرده و در نهایت، قسمتی از آن را ‏به شکل گلوکز برای مصرف بافت‌ها و سلول‌های بدن وارد خون کند. ‏
برای ورود گلوکز به درون سلول و مصرف آن، وجود هورمون انسولین ضروری است. انسولین هورمونی است که از ‏افزایش قند خون جلوگیری می‌کند. این هورمون از آب شدن چربی بدن و آزاد شدن اسیدهای چرب از بافت چربی جلوگیری ‏می کند. حتی در صورت مصرف زیاد غذا، به ذخیره شدن انرژی به صورت چربی نیز کمک می‌کند. ‏
اما عضلات در حال فعالیت از این امر مستثنی هستند و می‌توانند بدون نیاز به انسولین، انرژی خود را علاوه بر گلوکز از ‏اسیدهای چرب نیز تأمین کنند. این امر باعث می‌شود سطح انسولین خون کاهش یابد و باعث ذوب شدن توده‌ی چربی و آزاد ‏شدن اسید‌های چرب از آن می شود که به نوبه‌ی خود توسط عضلات به مصرف خواهند رسید. ‏

‏4- تأثیر مثبت در بیماران دیابتی و کاهش مقاومت به انسولین‏

در بیماران دیابتی نوع دو، انسولین وجود دارد اما قادر به عمل نیست که اصطلاحاً به آن «مقاومت به انسولین» گفته می‌شود. ‏
مشخص شده است که بافت چربی، گیرنده‌ی عمده‌ای برای انسولین ندارد و به طور بارزی باعث مقاومت به اثرات انسولین و ‏در نتیجه بالا رفتن قند خون و عوارض ناشی از آن می‌شود. ‏
ورزش با کاهش بافت چربی و افزایش میزان سوخت و ساز بدن، مقاومت به انسولین را کاهش داده و باعث بهبود عملکرد ‏گیرنده‌های انسولین شده و سطح گلوکز خون را کاهش می‌‌دهد. ‏
حتی در بیماران دیابتی نوع یک که در بدن آن‌ها انسولین وجود ندارد یا به میزان کافی ترشح نمی‌شود، ورزش با افزایش ‏میزان متابولیسم و مصرف انرژی، سطح گلوکز یا قند خون را کاهش می دهد و بدین ترتیب نیاز به انسولین تزریقی یا رعایت ‏رژیم‌های بسیار سخت و محدود از قند و انرژی را در این افراد کمتر می کند. ‏

‏5- کاهش خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی- عروقی و سکته‌های مغزی

ورزش باعث کاهش اسیدهای چرب آزاد خون و افزایش کلسترول خوب یا ‏HDL‏ می‌شود. بدین طریق پدیده‌ی آترواسکلروز یا ‏تنگ شدن عروق بدن از جمله عروق قلبی و مغزی به تأخیر می‌افتد و هیچ‌گاه به حد بحرانی و انسداد (که در این صورت ‏شاهد سکته‌های مغزی یا قلبی خواهیم بود) نمی‌رسد. ‏
هم‌چنین باعث کاهش مقدار تری‌ گلیسیرید و کلسترول بد یا ‏LDL‏ خون می‌شود که همگی آن‌ها در آترواسکلروز یا تنگ شدن ‏عروق نقش دارند. ‏




‏6- افزایش حجم گردش خون موثر بدن و جلوگیری از ترومبوز (لخته شدن خون) در سیاهرگ عمقی پا

فعالیت بدنی و تحریک زیاد باعث افزایش حجم گردش خون موثر و جلوگیری از رکود خون در سیاهرگ عمقی پا می‌گردد و ‏جریان خون را در کل عروق بدن افزایش می‌دهد، از جمله بازگشت خون را زیاد می‌کند. بدین طریق احتمال ترومبوز یا لخته ‏شدن خون در سیاهرگ عمقی پا، که خود می‌تواند منشاء لخته‌های آزاد خون(آمبولی) و گیر افتادن در رگ‌های دیگر بدن از ‏جمله عروق مغز و قلب باشد، کاهش می‌یابد. ‏


‏7- تقویت سیستم قلبی- عروقی، دستگاه تنفسی و سیستم ایمنی‏

با افزایش فعالیت بدنی، نیاز بافت‌ها و سلول‌های بدن به اکسیژن و مواد مغذی افزایش می‌یابد. برای تأمین این نیاز و نیز برای ‏دفع مواد زاید تولید شده ی بیشتر توسط سلول‌ها، جریان خون و فعالیت قلب و تهویه‌ی ریوی زیادتر می‌شود. هم‌چنین عضله‌ی ‏قلب با قدرت و سرعت بیشتری خون را پُمپ می‌کند و فعالیت دستگاه تنفس نیز با افزایش عمق و سرعت تنفس، افزایش ‏می‌یابد. ‏
در صورت داشتن برنامه‌ی ورزشی مرتب در زندگی روزانه‌، به تدریج عضله‌ی قلب و دستگاه تنفس در اثر تمرین قوی‌تر شده ‏و سلامتی فرد را تضمین می‌کند. ‏
هم‌چنین با فعالیت بدنی، تعداد گلبول‌های قرمز و سفید خون و به‌طور کلی حجم خون و عناصر خونی دخیل در سیستم ایمنی ‏بدن، افزایش می‌یابد و به عملکرد بهتر سیستم ایمنی بدن کمک می‌کند. ‏

‏8- اثرات مثبت بر سیستم گوارشی‏

شناخته شده‌ترین اثرات ورزش در سیستم گوارشی بدن، افزایش حرکات روده و جلوگیری از یبوست مزمن است. به همین ‏خاطر بیماران جراحی شده را در اولین فرصت پس از جراحی، به راه رفتن تشویق می‌کنند تا حرکات گوارشی سریع‌تر باز ‏گردد و از یبوست جلوگیری شود. هم‌چنین بیمار قادر به تحمل تغذیه‌ی خوراکی باشد. ‏
از عوارض نامطلوب یبوست می‌توان به چاقی و بیماری‌های روده‌ی بزرگ از قبیل دیورتیکولوز، بواسیر و حتی سرطان‌ ‏روده‌ی بزرگ اشاره کرد که به سادگی با ورزش قابل پیش‌گیری هستند. ‏

‏ اين حقيقت براي عموم مردم روشن است که ورزش کردن براي مقابله با بيماريهاي جسمي يک روش بسيار ‏مناسب و سودمند است. اما تحقيقات جديد نشان مي دهد که تمرينات بدني باعث افزايش توانائي هاي مغز نيز ‏شده و به انسان در معالجه بيماريهاي رواني مانند افسردگي و اضطراب نيز ياري ميرساند . در مقاله اي اشاره ‏شده بود که تمرينات بدني مداوم و روزمره تاثير بسياري در معالجه افسردگي افراد دارد.در حقيقت به پزشکان ‏روانشناس توصيه شده که ورزش را در برنامه معالجات بيماران خود گنجانده و براي آن ارزش ويژه اي قائل ‏شوند. در يکي از جالب ترين تحقيقات کلينيکي مشخص شده است که ورزش نه تنها در معالجه افسردگي بسيار ‏موثر است بلکه نقش بسزائي در جلوگيري از بازگشت اين بيماري دارد و با توقف انجام حرکات ورزشي خطر ‏بروز علائم اضطراب و افسردگي افزايش چشمگيري خواهد داشت. به گفته يکي از روانشناسان مهم نيست که ‏افراد افسرده به چه ميزان ورزش ميکنند بلکه مهم اينست که به طور مرتب روزانه وقتي را براي اين امر ‏اختصاص دهند. البته به بيماراني که از افسردگي شديد رنج ميبرند توصيه نميشود که استفاده از داروهاي خود ‏را متوقف کرده و تنها ورزش کنند اما تاثير ورزش بر آنها بسيار زياد خواهد بود و اگر اين بيماران هر روز ‏تمرينات بدني انجام دهند شانس بهبودي براي آنان قابل ملاحظه است.‏


در وضعيت جسمي زنان تا ثيرورزش‎ ‎

علاوه بر اثرات مفيد ذكر شده كه به طور مشترك در زنان و مردان ورزشكار وجود دارد ، اثرات اختصاصي براي زنان ‏ورزشكار به شرح ذيل است:‏
‏ 1- زنان ورزشكار در مقايسه با زنان غير ورزشكار كمتر دچار دردهاي دوره قاعدگي مي‌شوند.‏
‏ 2- سرطان سينه در زنان فعال كمتر از زنان غير فعال است.‏
‏ 3- زنان فعال (با ورزش‌هاي مناسب) به دليل فعاليت جسماني و آمادگي اسكلتي عضلاني كمتر دچار كمردرد مي‌شوند.‏
‏ 4- زنان ورزشكار دچار نرمي و پوكي استخوان نمي‌شوند .‏
چه افرادي نبايد ورزش كنند؟
‏ 1- بيماراني كه نارسايي قلبي درمان نشده دارند.‏
‏ 2- بيماراني كه آريتمي (بي نظمي ضربان قلب) كنترل نشده دارند.‏
‏ 3- بيماراني كه درد قفسه سينه (آنژين) شديد و ناپايداري دارند.‏
همه بيماران قلبي براي شروع ورزش بايد با پزشك خود مشورت نموده و در صورت تجويز پزشك به طور مستقل يا با ‏مانيتورينگ قلبي ورزش كنند .‏
نتيجه‌گيري و پيشنهاد
با توجه به اثرات مثبت ورزش بر سلامت و تندرستي انسان فرهنگ ورزشي بيشتر پرداخته شود. از طرف ديگر براي رسيدن ‏به توسعه پايدار در هر جامعه‌اي علاوه بر برنامه‌ريزي ، مديريت صحيح و استفاده از فن آوري مناسب ، استفاده از منابع ‏انساني كارآمد اهميت بسياري دارد. جامعه‌اي كه نيروي انساني سالم و شادابي داشته باشد ، اين امكان را خواهد داشت كه در ‏جهت توسعه واقعي ، سريع‌تر گام بردارد. همچنين جامعه‌اي كه داراي افرادي توانمند و قدرتمند باشد، دشمنانش هوس تجاوز به ‏آن جامعه را نخواهد داشت.‏

تاثيرات ورزش بر سلامتي و زندگي اجتماعي و خانوادگي زنان‎

با توجه به‎ ‎این که زنان نیمی از جامعه بشری را تشکیل می دهند از جهات مختلف دارای اهمیت بوده و‎ ‎در برنامه ریزی های ‏گوناگون جامعه باید در نظر گرفته شوند .به گزارش ایونا ، یکی از‎ ‎اموری که برای زنان مطرح است ورزش می باشد ، ‏امروزه زنان زیادی در سطح جهان به ورزش‎ ‎های مختلف اشتغال دارند . همان طور که می دانیم زندگی فعالیت است و مبنای ‏به اصطلاح‎ ‎مواد درونی موجودات زنده نیز فعالیت است . صاحب نظران امروزه بر این عقیده اند که‎ ‎تمرین های حرکتی و ‏ورزشی برای اکثریت مردم اعم از زن و مرد دارای ارزش بسیار است‎ .‎دختران و زنان در سنین مختلف به حرکات مختلف ‏ورزشی نیاز دارند هر چند در بعضی از‎ ‎کارهای خانه تا حدودی این فعالیت های بدنی تامین می شود‎ . ‎





اثرات تربیت بدنی و‎ ‎ورزش بر زنان‎ ‎

یکی از مزایای عمده تمرین های ورزشی برای زنان بهبود کارایی‎ ‎عملکرد سیستم ارگانیک بدن است . شخصی که از لحاظ ‏بدنی تربیت یافته است در مقایسه با‎ ‎فردی که فعالیت ها و تمرینات ورزشی نداشته روزانه انرژی کمتری مصرف می کند و ‏فشار‎ ‎کمتری در بدن خویش وارد می سازد . اثر کلی دیگر تمرین های منظم کمک به رشد و تکامل‎ ‎اجزا مختلف بدن است ‏تمرینات منظم برای زنان سبب بهبود تنفس ، سیستم هاضمه ، سیستم‎ ‎تخلیه بدن و بهبود ماهیچه ها و قویتر شدن آنها می شود ‏ورزش به زنان و دخترن اجازه‎ ‎می دهد خود را از عواطف انباشته شده در درون رها سازند ، و ورزش همچنین افزایش ‏قدرت‎ ‎تحمل مشکلات در زندگی و بهتر روبرو شدن را به آنها می دهد‎.‎

تاثیر ورزش در‎ ‎زندگی اجتماعی

از نظر اجتماعی بشر طبیعتا موجودی اجتماعی است که می خواهد با‎ ‎دیگران رابطه داشته باشد و دیگران هم به طور متقابل با ‏او ارتباط داشته باشند این‎ ‎غریزه اجتماعی را می توان از طریق ورزش بر آورده سازند و ورزش در زمینه نیل به ارزش‎ ‎های ‏اجتماعی دیگری نیز چون کار گروهی ، وفاداری و روحیه ورزشکاری می توان توفیق‎ ‎یافت .محیط صمیمانه و مطلوب ‏ورزشی اغلب فرصتی مناسب برای ایجاد روابط انسانی و شکل‎ ‎گیری روحیات است و محیط ورزشی مناسب باعث می شود ‏زنان و دختران که ترسو و کم رو‎ ‎هستند به این گروه های ورزشی روی آورند تا بتوانند از این طریق با آنها ارتباط‎ ‎داشته باشد ‏و همچنین در زندگی روزانه خویش با افراد مختلف بهتر سازگاری یابند.‏

تاثیر ورزش در خانواده‎ ‎

سلامت هر یک از اعضای خانواده به ویژه زن مستقیما بر‎ ‎تصویر کلی سلامت خانواده تاثیر می گذارد‎ .
نگرش کلی زن نسبت به جسم و عملکرد‎ ‎فیزیکی بدنش در نگرش های کلی او تاثیر مستقیم دارد زیرا سلامت جسم و روان او ‏،‎ ‎روابط اجتماعی وی با دیگران را شکل می دهد . امنیت عاطفی او بر امنیت کلی خانواده‎ ‎می افزاید و بهترین نشانه رشد و ‏پختگی عاطفی او بر هوش و توانایی سازگاری با موفقیت‎ ‎های جدید ، هنگام مواجه با فشارها و ناراحتی ها با حداقل آسیب ‏پذیری فرد و گروهی‎ ‎است .تامین بهداشت جسم و روان برای زنان که در دوره ها و مراحل مختلف زندگی بر‎ ‎مسوولیت ‏خویش مراحلی چون بارداری ، زایمان و از همه مهمتر پرورش و تربیت فرزندان را‎ ‎پشت سر می گذارد از اهمیتی والا ‏برخوردار است .شخصیت کودک با نگرش های مادر در‎ ‎دوران باداری آغاز و از آن پس در آغوش و در کنار او از نظر ‏جسمانی ، روانی ، اخلاقی‎ ‎، اجتماعی و معنوی رشد و تکامل می یابد بدون شک مادر سالم و با نشاط بهتر از انجام‎ ‎این ‏مسوولیت بر می آید و خود نیز الگوی عملی و طبیعی سالمتری برای فرزندان خویش‎ ‎خواهد بود .زنان با ورزش کردن می ‏توانند خصوصیات رفتاری ، اخلاقی و شخصیتی مطلوب‎ ‎برای یک زندگی سالم و شاداب را کسب کنند‎ . ‎


تاثير ورزش و تغذيه در جلوگيري از سرطان سينه‎

در‎ ‎قسمت اول اين مطلب با عنوان " شناخت سرطان سينه" درباره ي علائم تشخيص اين سرطان و‎ ‎راه هاي درمان آن براي ‏شما صحبت کرديم. حال در مورد نقش ورزش و تغذيه صحيح در‎ ‎جلوگيري از اين بيماري مطالبي را بيان مي کنيم‎.

ورزش کردن باعث بهبودي سرطان‎ ‎سينه مي گردد‎
افزايش هورمون استروژن در بدن، خطر ابتلا به سرطان سينه را افزايش‎ ‎مي دهد. ورزش کردن باعث کاهش استروژن در ‏بدن مي گردد‎.

تحقيقات نشان داده‎ ‎است افرادي که سرطان دارند، اگر ورزش مرتب و منظم داشته باشند، روحيه آنها تقويت مي‎ ‎شود و اندام ‏مناسبي خواهند داشت و اعتماد به نفس بيشتري در برابر بيماري خود خواهند‎ ‎داشت‎. ‎




از همه مهم تر اينکه بيماري هاي ناشي از سرطان مانند بيماري قلبي و‎ ‎ديابت، با ورزش کردن از بين مي رود‎.‎

مؤسساتي که درباره سرطان تحقيق مي کنند،‎ ‎در گزارشي آورده اند که زنان يائسه اي که ورزش را به طور مرتب و منظم ‏انجام مي‎ ‎دهند، خطر ابتلا به سرطان سينه در آنها تا حدود 20 درصد کاهش مي يابد‏‎.

زناني‎ ‎که با جراحي، اشعه درماني، شيمي درماني درمان شده اند، مي توانند فعاليت بدني داشته‎ ‎باشند. اين فعاليت ها شامل: ‏پياده روي آرام، پياده روي سريع، دويدن، دوچرخه سواري ،‎ ‎تنيس و شنا مي باشد‎.

زنان داراي سرطان سينه که 1ساعت در هفته و با سرعت 4-3‏‎ ‎کيلومتر در ساعت پياده روي مي کنند، نسبت به آنهايي که ‏کمتر از 1 ساعت در هفته ورزش‏‎ ‎مي کنند، کمتر دچار عوارض وخيم سرطان سينه مي شوند‎.

چاقي و ورزش و سرطان‎ ‎سينه

زنان سرطاني که‎ bmi ‎آنها کمتر از 13/24 است، 30 درصد کمتر دچار عوارض ناشي‎ ‎از سرطان مي شوند. ولي در زنان ‏سرطاني که‎ bmi ‎آنها 44/28مي باشد، ورزش کردن تأثير‎ ‎چنداني بر بهبود بيماري شان ندارد. البته اين بدان معني نيست که ‏ديگر ورزش نکنند،‎ ‎بلکه بايد با ورزش وزن خود را کم کنند‎.

لازم به ذکر است که اگر‎ bmi ‎بين‎ 5/18 ‎تا 25 باشد، نشان دهنده وزن سالم و طبيعي است. بيشتر از 25 نشان دهنده افزايش‏‎ ‎وزن و بيشتر از 30 نشان دهنده چاقي پرخطر مي باشد‏‎.

افزايش وزن سبب افزايش‎ ‎مقدار هورمون هاي بدن مانند: استروژن و انسولين مي گردد‎.

تغذيه‎ ‎درماني

براي جلوگيري از سرطان سينه از اين مواد غذايي استفاده کنيد: سويا، گوجه‎ ‎فرنگي ، حبوبات، مغزها و آجيل ، سبزيجات و ‏ميوه ها، سير، نان و غلات سبوس دار،‎ ‎لبنيات کم چرب‎.

ويتامين هاي‎ a ‎، ‏e ‎، ‏d ‎، اسيد فوليک ، سلنيوم و منيزيوم نيز‎ ‎در اين مورد نقش دارند‎. ‎


رژيم غذايي

تحقيقات نشان داده است، رژيم غذايي‎ ‎کم چرب که براي بيماري هاي قلبي مفيد شناخته شده بود، براي بيماران مبتلا به سرطان‎ ‎سينه نيز بسيار مفيد است. زناني که از اين رژيم استفاده کرده اند، خطر کمتري در‎ ‎بدتر شدن سرطان داشته اند و حتي زناني ‏که سرطان سينه داشته اند و درمان شده اند،‎ ‎براي آنها هم مفيد بوده براي اينکه از دوباره دچار شدن به سرطان جلوگيري کرده ‏است‎.

چربي زياد موجود در غذا، در ساخت هورمون استروژن نقش دارد و استروژن باعث‎ ‎پيشرفت و ايجاد سرطان مي شود‎.‎






‎ ‎‏9راهکار ساده براي جلوگيري از سرطان‎ ‎سينه

‏1- وزن خود را متعادل کنيد‏‎.‎

زناني که از سن 18 سالگي به بعد، دچار‏‎ ‎اضافه وزني بيشتر از 9 کيلوگرم بوده اند، احتمال ابتلا به سرطان سينه در زمان‏‎ ‎يائسگي در آنها بيشتر است‎.

‏2- مقدار زيادي ميوه و سبزي مصرف‏‎ ‎کنيد‎.

سبزيجات شامل: هويج، گوجه فرنگي، سبزيجات برگ سبز مانند اسفناج و‎ ‎انواع کلم (کلم بروکلي ،کلم قرمز،کلم قمري، گل ‏کلم، کلم پيچ)‏‎.

ميوه ها شامل‎: ‎مرکبات ، انواع توت، توت فرنگي و گيلاس‎.

نکته قابل توجه اين است که سبزيجات‎ ‎را يا خام مصرف کنيد و يا بخارپز کنيد‎.

‏3- مرتب ورزش کنيد‏‎.

روزانه‎ 30 ‎دقيقه و يا بيشتر ورزش انجام دهيد‎.

‏4- چربي غذاها را از نوع خوب انتخاب‏‎ ‎کنيد‎.

چربي هاي خوب شامل چربي هاي غير اشباع امگا 3 و امگا 6 است. چربي هاي‎ ‎اشباع و جامد مثل چربي ها و روغن هاي ‏حيواني و روغن نباتي جامد مضر‎ ‎هستند‎.

امگا 6 در روغن هايي از قبيل ذرت و آفتاب گردان يافت مي‏‎ ‎شود‎.

امگا 3 در روغن هايي نظير روغن ماهي سالمون، روغن ماهي قزل آلا و روغن‏‎ ‎ماهي ساردين يافت مي شود‏‎.

چربي هاي غير اشباع در روغن هاي گياهي نظير‎: ‎کانولا، زيتون، آجيل و دانه هاي روغني يافت مي شود‎.

‏5- کربوهيدرات مناسب و‏‎ ‎خوب را مصرف کنيد‎.

نان ها و غلات سبوس دار، لوبيا، باقلا و بنشن را مصرف‎ ‎کنيد‎.

‏6- غذاهايي که با سويا درست شده اند را مصرف کنيد‎.

فراورده‎ ‎هاي سويا مانند آجيل سويا، شير سويا و سويا سس، توفو و خود سويا در کاهش سرطان سينه‎ ‎کمک مي کنند‎.

‏7- به طور مرتب و روزانه مکمل دريافت کنيد‏‎.‎





‏8- ‏‎ ‎ويتامين‎ c ‎و‎ e ‎و سلنيوم را هر روز مصرف کنيد. اين مواد مغذي، خاصيت آنتي اکسيداني قوي دارند‎ ‎و خطر ابتلا به ‏سرطان را کاهش مي دهند‎.‎

‏9- روحيه خود را بالا‏‎ ‎ببريد‎.

نگاه مثبت به زندگي داشته باشيد. با دوستان و خانواده باشيد. خواب‎ ‎کافي داشته باشيد (8-7 ساعت خواب در شب). استرس را ‏از خود دور کنيد‎.
چاقي‎ ‎مادر همه دردهاست. وزن مطلوب داشتن و ورزش کردن باعث دوري تمام دردها و رنج ها مي‏‎ ‎شود. پس بياييد سالم و ‏با نشاط بمانيم و از زندگي خود لذت ببريم‎.‎


تاثیر ورزش بر بارداری
‏ ‏
تاکنون پزشكان توصیه می‌كردندخانم‌های باردار درهردفعه تمرین،باید كمتر از 16 دقیقه ورزش كنند،اما اکنون،گفته می‌شود که ‏این افراد می‌توانندبرای مدت طولانی ورزش كنند ، ولی دمای بدنشان خیلی افزایش نیابد.‏

به گزارش شبکه خبر ، در یك مقاله تحقیقی جدید گفته شده که در نوزادان متولد شده از زنانی كه طی بارداری به‌طور پیوسته ‏و شدید ورزش كرده بودند، اثرات بدی مشاهده نشد و حتی این نوزادان از سایر كودكان باهوش‌تر بودند.
بیشتر افراد فكر می‌كنند، برای یك خانم باردار غیرممكن است كه به طور شدید ورزش كند، زیرا معقتدند ورزش شدید موجب ‏كمبود اكسیژن در مغز كودك می‌شود و به آن صدمه می‌زند. اما آنچه كه به مغز كودك آسیب می‌رساند، كمبود كالری و افزایش ‏درجه حرارت بدن است.
در گذشته هم گفته می‌شد ورزش موجب تب و افزایش بیش از حد درجه حرارت بدن طی ماه اول بارداری می‌شود و موجب ‏تخریب مغز و نخاع می‌شود، ولی بررسی روی خانم‌های باردار ثابت كرد که افزایش درجه حرارت بدن در این گروه در اثر ‏عفونت بوده است نه ورزش كردن.‏

ورزش مادر، تقویت قلب نوزاد:‏

ورزش در دوران بارداری نه فقط برای مادر بلكه برای كودك نیز فواید قلبی-‌عروقی به همراه دارد. ورزش مادر در دوران ‏بارداری، اثرات مفیدی روی دستگاه عصبی خودکار قلب جنین دارد.
دستگاه عصبی خودكار فعالیت‌های غیرارادی بدن مانند ضربان قلب، فشار خون، آهنگ تنفس را در اندام های داخلی كنترل ‏می‌كند.
تعدادی از محققان آزمایش كردند تا ببینند جنین‌هایی كه در رحم مادر در معرض ورزش قرار می‌گیرند در مقایسه با جنین‌هایی ‏كه در معرض ورزش قرار نمی‌گیرند، عملكرد خودكار بهتری دارند یا خیر.
محققان آهنگ قلب جنین و اختلاف آهنگ قلب را در هفته‌های 28 تا 36 بارداری در زنانی كه ورزش می‌كردند و آن هایی كه ‏ورزش نمی کردند، اندازه گرفتند.
در این مطالعه پنج مادر باردار، سه بار در هفته دست كم به مدت 30 دقیقه، ورزش هوازی انجام می‌دادند و پنج نفر دیگر ‏برنامه ورزشی منظمی‌ نداشتند.
ریتم قلب جنین‌هایی كه مادران‌شان در دوران بارداری ورزش كرده بودند، به‌طور قابل‌توجهی پایین‌تر از آهنگ قلب جنین‌هایی ‏بود كه در دوران جنینی مادرشان ورزش نكرده بودند.
در هر مرحله بارداری، اختلاف ریتم قلب جنین در این دو گروه از لحاظ آماری چشمگیر بود. در هفته 32 بارداری اختلاف ‏آهنگ قلب جنین نیز در گروهی كه مادران آنان در دوران بارداری ورزش می‌كردند، به طور چشمگیری بالاتر از گروهی بود ‏كه مادران‌شان ورزش نكرده بودند.‏



زمانی كه مادر در دوران بارداری ورزش می‌كند، جنین مانند افراد بزرگسال تحت تاثیر قرار می‌گیرد. ‏

محققان از این تحقیق چنین نتیجه‌گیری كردند كه ورزش در دوران بارداری احتمالا نخستین و بهترین اقدام موثر برای تقویت ‏قلب كودك است. ‏

فواید ورزش در دوران بارداری : ‏

تغییرات گوناگونی در بدن یك زن در طول حاملگی ایجاد می‌شود. ورزش منظم می‌تواند اثر سودمندی بر این تغییرات داشته ‏باشد:

‏* كمك به ایجاد آمادگی بدن برای تحمل فشار زایمان:‏

این کمک شامل افزایش انعطاف‌پذیری و قدرت عضلاتی است كه هنگام تولد نوزاد مورد استفاده قرار می‌گیرند. تغییرات ‏طبیعی هورمونی در بارداری، موجب استراحت رباط‌ها و مفاصل می‌شود كه احتمال رگ به رگ شدن را افزایش می دهد.
افزایش قدرت انعطاف‌پذیری، خطر فشار وارده به یك عضله یا مفصل را كاهش می‌دهد.‏

‏* کمک به كاهش درد كمر و بهبود تعادل : ‏

همزمان با بزرگ‌تر شدن رحم، مركز ثقل بدن دچار تغییراتی می‌شود كه این تغییرات باعث از دست دادن تعادل در زن باردار ‏می شوند. ورزش به فرد كمك می‌كند كه راحت‌تر خود را با تغییرات شكل بدن، سازگار كند.
همچنین بهبود وضعیت گردش خون، كم كردن فشار خون و استراحت ضربان قلب و برگشت سریع‌تر بدن به شكل طبیعی از ‏دیگر فواید ورزش بر بارداری زنان است. ‏

موارد احتیاط : ‏

اما باید توجه داشت پیش از شروع هر برنامه تمرینی، ابتدا با پزشک خود مشورت کرد .مشكلات خاص پزشكی اجازه ورزش ‏در دوران بارداری را نمی‌دهند. به یاد داشته باشید كه ورزش برای حفظ سلامتی بدن، تناسب اندام و لذت بردن است. ‏

اکنون پنج نکته درباره ورزش‌های بارداری:‏

‏- پیش، پس و در حین ورزش آب زیادی بنوشید.‏

‏- یك‌ ساعت قبل از شروع نرمش یا پیاده‌روی، غذایی شیرین مانند بیسكوییت بخورید. ‏

‏- انجام ورزش‌های ایروبیك مانند پیاده‌روی یا دوچرخه سواری ، قلب و شش‌ها را ورزیده می‌كنند.‏

بارداری می‌تواند بر میزان تنفس اثر بگذارد. زنان باردار در اثر ورزش کردن ممكن است زودتر از حالت طبیعی از نفس ‏بیفتند. ‏

اگر در هنگام ورزش توانستید صحبت كنید، احتمالا شدت تمرین شما مناسب است، اما اگر از نفس افتادید، باید شدت آن را ‏كاهش دهید. آمادگی ریه با ورزش‌های ایروبیك هم افزایش می‌یابد. ‏
+ نوشته شده در  2010/4/4ساعت 4 AM  توسط فکرت  | 

بيماريهاي قلبي ، عروقي از اساسي ترين علل مرگ و مير در جوامع بشري است و مبارزه با عوامل خطر ساز اين بيماريها مي تواند از اساسي ترين اقدامات سازمانهاي بهداشتي در جهت کاهش مرگ و مير تلقي گردد .


به گزارش خبرنگار سايت پزشکان بدون مرز ،  يکي از مهمترين عوامل خطر ساز براي بروز بيماريهاي قلبي – عروقي، کم تحرکي و عدم فعاليت فيزيکي مناسب است که در قرن حاضر با پيشرفت تکنولوژي واختراع انواع ماشين آلات و ابزارهاي صنعتي به شدت بر گستردگي اين معضل افزوده شده است .


از دير باز به ورزش به عنوان يک روش درماني و يکي از شيوه هاي پيشگيري از بروز بيماريها ، خصوصاَ بيماريهاي قلبي ، عروقي توجه شده است . تقريباَ ?? سال پيش آقاي موريس و همکارانش نشان دادند که حملات قلبي در کسانيکه فعاليت فيزيکي بيشتري دارند بسيار کمتر از افراد کم تحرک اتفاق مي افتد و پس از آن نيز مطالعات و تحقيقات گستردهاي در اين زمينه منتشر شده است .


ترديدي نيست که ورزش و فعاليت بدني مناسب قادر است احتمال بروز بيماريهاي قلبي ، عروقي ، فشارخون ، چاقي و ديابت را کاهش دهد . همچنين اثرات سودمند ورزش در کاهش چربي خون ، پيشگيري از پوکي استخوان ، افزايش شادابي ، ايجاد خلق و خوي بهتر ، رشد اتکاء به نفس و عزت نفس افراد قابل توجه است .در زمينه بيماريهاي قلبي ، عروقي ورزش مي تواند احتمال بروز حملات قلبي را 2-4 برابر کاهش دهد و با کاهش عوامل خطر ساز از پيشرفت پديده تصلب شرائين پيشگيري نمايد .
همچنين در افرادي که مبتلا به بيماريهاي قلبي عروقي شده اند و يا به حملات حاد عروق کرونري گرفتار شده اند ، انجام ورزش و فعاليت بدني متناسب با شرايط آنها مي تواند خطر وقوع مجدد اين حملات را کاهش دهد و نهايتاَ از بروز مرگ و مير بکاهد که اين امر عمدتاَ از طريق تشکيل عروق جانبي و افزايش خون رساني عروق کرونر صورت مي گيرد.


*  براي سالم ماندن چه مقدار ورزش و فعاليت فيزيکي  لازم است ؟


اينکه چه ميزاني از ورزش و فعاليت فيزيکي مي تواند نقش مفيدي در سلامت انسانها داشته باشد نکته بسيار مهمي مي باشد .


بطورکلي بررسيها نشان داده است که ورزش مرتب به ميزان سه روز در هفته هر بار نيم ساعت بطوريکه در طي اين فعاليت ورزشي ضربان قلب به حدود ???-??? ضربان دردقيقه (مناسب با سن ??-?? سالگي ) برسد مي تواند حد مناسبي از فعاليت فيزيکي را براي فرد مهيا سازد که البته بايد از درجات کمتر و ورزشهاي ملايمتر شروع و بتدريج به اين ميزان ورزش دسترسي پيداکرد .
قابل ذکر است که ورزشکار بودن افراد در گذشته تاثير چنداني در کاهش حملات قلبي ندارد و مداوم بودن آن در اين رابطه سودمند مي باشد .


همچنين ورزشهاي سنگين و فشرده نه تنها اثرات مفيد بيشتري نسبت به ميزان ورزش ذکر شده ندارد ، بلکه ممکن است در برخي از موارد عوارض نامطلوبي نيز به بار آورد . انواع فعاليتهاي ورزش مورد توصيه عبارت از پياده روي تند (حدود ? کيلومتر در هر نوبت ) ، شنا در آب ، دوچرخه سواري ، دويدن و طناب زدن مي باشد .


بطور کلي تمام ورزشهايي که در آن تحرک عضلات نقش اصلي را ايفا مي کند مي تواند مفيد واقع شود و بهتر است فعاليت ورزشي ، بيشتر در هنگامي از روز انجام شود که دماي هوا ملايمتر باشد .


لازم به ياد آوري است که ورزش و فعاليت فيزيکي مناسب در کساني که دچار سکته قلبي و يا تنگي عروق کرونر شده اند مي تواند از بروز سکته مجدد و تشديد تنگي عروق پيشگيري نمايد که البته در اين موارد لازم است با مشورت و راهنمائي پزشک معالج ميزان و نوع فعاليت فيزيکي مشخص گردد

+ نوشته شده در  2010/4/4ساعت 4 AM  توسط فکرت  | 

 اگر شبها در به خواب رفتن دچار اشکال هستيد, ممکن است لازم باشد محيط خواب و زمان خوابتان را تغيير دهيد.

عمل به اين توصيهها ممکن است به شما کمک کند که بهتر بخوابيد:

سعي کنيد در يک زمان مشابه در هر روز به بستر برويد و از خواب برخيزيد.
قبل از رفتن به بستر يک کار روتين آرامشبخش مثلا حمام کردن يا کتاب خواندن را انجام دهيد.
ترتيبي دهيد که اتاق خوابتان آرام و تاريک باشد.
از يک تشک سفت اما راحت و بالش مخملي استفاده کنيد.
وظايف کاريتان را در اتاق خوابتان انجام ندهيد.
دست کم دو ساعت پيش از خواب غذا نخوريد.
هر روز ورزش کنيد, اما نبايد درست پيش از خوابيدن فعاليت جسمي انجام دهيد.
از نوشيدنيهاي کافئيندار مانند قهوه و از سيگار پيش از خواب پرهيز کنيد.

آدامس جويدن براي دندانها مضر است؟

به گزارش سرويس بهداشت و درمان ايسنا، داشتن ظاهري خوب و احساس خوشايند خواسته تمام انسانها است. مردم با اقدامات مختلف مانند رفتن به کلاسهاي بدن سازي يا انتخاب و آرايش يک مدل موي جديد تلاش مي‌کنند اين ظاهر مطلوب و خوشايند را براي خود ايجاد کنند. در اين ميان يک لبخند زيبا با دندانهاي سالم و پاکيزه و دهاني خوش بو بي‌شک تاثير مثبتي در زندگي اجتماعي هر فرد خواهد داشت.


 

همه افراد گاه براي خوش بويي دهان و سفيدي دندانهاي خود از مواد معطر و آدامسهاي مختلف طعم دار استفاده مي‌کنند اما آيا مي‌دانيد که ماده اصلي تشکيل دهنده آدامس که همان سقز است چه اثري بر سلامت دندانها دارد؟


 

به گفته پژوهشگران؛ آدامس بدون قند تاثيرات مثبت فراواني در حفظ سلامت دندانها دارد. بدين معني که ميزان ترشحات بزاقي را در طي عمل جويدن بالا مي‌برد و از خاصيت اسيدي پلاکهاي مخرب دندانها مي‌کاهد.


 

بر اساس يک پژوهش علمي آدامس مي‌تواند در کنار مواد ديگر محافظ دندانها از پوسيدگي آنها جلوگيري کند. بيش از بيست سال است که در موسسات تحقيقاتي و پژوهشي سراسر جهان در مورد نقش افزايش ترشحات بزاقي در حفظ سلامت دهان و دندان، مطالعات گسترده‌اي صورت گرفته است.


 

شواهد باليني حاکي از آن است که آدامس به تنهايي عامل پوسيدگي دندانها نيست بلکه استفاده از آن پس از هر وعده غذا يا بعد از ميان وعده‌هايي نظير شکلات و بيسکوئيت اثر اسيدي ايجاد شده را کاهش مي‌دهد. امروزه محققان معتقدند که در کنار مسواک زدن مرتب دندان با خمير دندان حاوي فلورايد، آدامس نيز مي‌تواند نقش مفيدي در حفظ سلامت دهان و دندان ايفا کند. آب دهان مهمترين ابزار دفاعي طبيعي دهان به شمار مي‌رود. اين مايع پلاک‌هاي موجود بر سطح دندانها را مي‌شويد و اسيدهاي ايجاد شده را خنثي مي‌سازد.


 

در نتيجه، جويدن موادي مانند آدامس يا سبزيجات طبيعي، ‌بزاق بر روي دندانها جاري مي‌سازد. اين خاصيت را «اسيد شويي» مي‌نامند. همچنين ترشحات بزاقي مواد غذايي باقي مانده در لا به لاي دندانها را مي‌زدايد. افرادي که دچار عارضه خشکي دهان هستند به دليل کمبود ميزان ترشحات بزاقي و اسيدي بودن دهان، به پوسيدگي دندان مبتلا خواهند شد. لذا به اين افراد توصيه مي‌شود که با استفاده از آدامس ميزان ترشحات بزاقي خود را افزايش دهند.


 

قابل ذکر است، از آنجا که قندهاي موجود در سقز اگر به مقدار زيادي در آدامس باشند مي‌توانند به روده و معده آسيب برساند، براي جلوگيري از اين امر توصيه مي‌شود که از آدامس‌هايي با قند کم يا بدون قند استفاده شود.

+ نوشته شده در  2010/4/4ساعت 4 AM  توسط فکرت  | 

دکتر پرويز زرين رئيس مرکز تحقيقات اپتيک و لنز ايران, با بيان اين که در اوقاتي از روز (صبح و عصر) و در فصول پاييز و بهار بيشترين اشعه ماوراي بنفش به چشم برخورد ميکند, گفت: در اين ايام اشعه نور خورشيد به صورت مايل به زمين برخورد و برميگردد که به اين ترتيب آسيب به چشم وارد ميشود.

رئيس مرکز تحقيقات اپتيک و لنز ايران بخش با بيان اين که در فصل تابستان تابش و برگشت اشعه نور خورشيد به زمين عمودي است, اظهار کرد: در اين فصل چشمها آسيب کمتري ميبينند.

وي با تاکيد بر ضرورت استفاده از عينک آفتابي در صبح و عصر و فصلهاي پاييز و بهار به ارزيابي عينک آفتابي براي سنجش ميزان خاصيت جذب اشعه UV اشاره کرد و افزود: رنگ عينک هم تا حدي در ميزان ممانعت از ورود نور خورشيد به چشم تاثيرگذار است که البته بسته به زمان متفاوت است. به عنوان مثال بايد در اوقاتي از روز با تابش نور کم از عينکهايي با رنگ روشن و در اوقاتي در روز با تابش نور شديد از رنگ تيره استفاده شود.

رئيس مرکز تحقيقات اپتيک و لنز ايران, با بيان اين که رنگ عينک به سليقه افراد و وضعيت روحي آنان نيز بستگي دارد, گفت: به طور مثال افراد افسرده مايل به استفاده از شيشه عينک به رنگ زرد هستند.

دکتر زرين بخش, عينکهايي با فريم کوچک را مناسب براي محافظت از چشم در برابر اشعه نور خورشيد ندانست و افزود: در عينکهاي مناسب, شيشه عينک به حدي است که مانع از ورود نور از بخشهاي مختلف يعني بالا و پايين و طرفين عينک ميشود.

وي به هموطنان توصيه کرد: با خريداري عينک از مراکز معتبر نظير شرکتها و عينک فروشيهاي معتبر نسبت به مناسب و سالم بودن آن اطمينان حاصل کنند چون بعضا شاهد فروش عينکهاي تقلبي با مارکهاي معتبر هستيم.

رئيس مرکز تحقيقات اپتيک و لنز ايران, با تاکيد بر ضرورت استفاده از عينک براي کودکان, توضيح داد: چشمان کودکان حساستر و آسيبپذيرتر هستند, بنابراين به استفاده از عينک آفتابي نياز بيشتري دارند; به نحوي که کشور استراليا استفاده از عينک را در مهدهاي کودک و دبستانها اجباري کرده است; اين در حالي است که ايران هم در شرايطي مشابه با کشور استراليا بايد استفاده از عينک را در مهدهاي کودک و مدارس ابتدايي اجباري کند.
ارسالي پرشين آنلاين
+ نوشته شده در  2010/4/4ساعت 4 AM  توسط فکرت  | 

sms sms sms

تشکی تشکی که توالمگ مونی جان

لاطه ره چوم کرده چمگ مونی جان

ده خود تو مالوم نموشه دیدی مه

ما بیچاره ره توجگرک مونی جان

***

محبت آتشی برجانم افروخت

که تا روز قیامت بایدم سوخت

زی آبش گر بیرون آری بمیرم

محبت را زی ماهی باید آموخت

***

عجب دیوانگی ها میکند دل

ترا از من تمنا میکند دل

ترا میخواهد ازمن شب روز

عجب خواهش بیجا میکنددل

***

به غم کس اسیرم که زمن خبرندارد

عجب از محبت من که دراو اثر ندارد

غلط است هرکه گوید دل به دل راه دارد

دل من زغصه خون شد دل اوخبر ندارد

***

دراینتظارچشم تو دیوانه ام هنوز

در دور شمع عشق تو پروانه ام هنوز

درباغ پرستاره  ائ چشمان ناز تو

یک باغبان عاشق مستانه ام هنوز

 

 

+ نوشته شده در  2010/4/3ساعت 1 PM  توسط فکرت  | 

sms

بخشیدن یک لبخند هیچ هذینه ندارد

اما عطای بزرگ گیست آنانیکه میبخشند

سرمایه ازکف نمی دهند اما آنانیکه میگرند

غنی ترمیشود یک لحظه بیش نمی ماند

اماخاطره آن یک عمر در دل میماند

لبخند خستگان را مرحم عصابش و

نومیدان را طلیعه امید.غمگینان راآفتاب شادی

می بخشد

sms

خاستم شمع باشم شب تاسحر برات بیسوزم ولی ادیسون نا مرد برق را اختراع کرد

به برگ گل نوشتم دوستت دارم ولی آمدی مانند بز آنراخوردی

به در وازه قلبم نوشتم ورود ممنوع است ولی محبت درزد گفت من بسوادم

 

+ نوشته شده در  2010/4/3ساعت 12 PM  توسط فکرت  | 

اگر باخنده رویائ بسازم

اگر باگر یه دریائ بسازم

اگرخنده شود درمن فراموش

اگرگریه شود باهم هم آغوش

تراهرگز نخواهم کرد فراموش

sms

تنها ترانه شب ها من صدای توست

تنها تو هستی صورتم را نوازش دهی

تنها دلیل بیداری شب های من توئ

تنها امید دل نا امید من توئ جان

sms

نام:آواره

تخلص:دربدر

نام پدر:دریای اشک

نام مادر:سلطان غم

نام رفیق: به وفا

گروپ خون:نفت سیاه

جرم:مجبت

محکومیت: زندگی کردن

آرزو:مرگ

آدرس چهار راهی بد بختی جاده تنهائ فلکه غربت بلاک غم نمبرخانه۱۴۳

تشریف اورده ممنون سازید

 

+ نوشته شده در  2010/4/3ساعت 12 PM  توسط فکرت  | 

متاسفانه اغلب افراد خانواده از زير کارهاي خانه در مي‏روند و بيشتر کارهاي خانه را خانم‏ها انجام مي‏دهند. اما خانم‏ها خيلي نگران نباشند. نتايج تحقيقات پژوهشگران انگليسي نشان داده ‏است که انجام کارهاي خانه خطر ابتلا به سرطان پستان را کاهش مي‏دهد. درمطالعات و تحقيقات قبلي مشخص شده بود که انجام تمرينات ورزشي وافزايش فعاليت بدني موجب کاهش خطر ابتلا به سرطان پستان در زنان مي‏شود اما نوع دقيق اين فعاليت‏ها‏ و ميزان تاثير آنها در کاهش خطر ابتلا به سرطان پستان مشخص نبود. به همين خاطر در يک تحقيق وسيع که با همکاري دانشگاه کمبريج، آکسفورد و مراکز تحقيقاتي و مطالعاتي کنترل و پيشگيري از سرطان کشورهاي اروپايي از جمله آلمان، انگليس و ايتاليا انجام شد، فعاليت‏ها‏ي فيزيکي در سه گروه فعاليت‏ها‏ي شغلي، کارهاي خانه‏داري و فعاليت‏ها‏ي تفريحي در 218 هزار زن 20 تا 80 ساله مورد بررسي قرار گرفت. بعد از حدود شش سال و نيم 3423 مورد ابتلا به سرطان پستان مشاهده شد و مشخص شد که با افزايش فعاليت بدني خطر ابتلا به سرطان پستان در زنان کمتر مي‏شود که البته اين اثر در زنان جوان بيشتر است. همچنين بررسي نتايج اين تحقيقات نشان داد که انجام کارهاي خانه و فعاليت‏ها‏ي روزمره خانه‏داري به طور قابل ملاحظه‏اي موجب کاهش خطر ابتلا به سرطان پستان در زنان به ويژه زنان جوان مي‏شود، در صورتي که انجام فعاليت‏ها‏ي شغلي و تفريحي ارتباط چنداني با خطر ابتلا به سرطان پستان در زنان نداشت. نتايج اين تحقيق به‌طور کامل در نشريه پيشگيري از سرطان به چاپ رسيده است.

+ نوشته شده در  2010/4/2ساعت 6 AM  توسط فکرت  | 

برادیدن تصویر کلید کنید                   آی دریا بشنو آه سرد من

     

نوش جان کن ماهی! اعضای تنم         بی کس و بیچاره و بی میهنم

دل ندارم، دل بجایم مانده است            نوش جان کن دست وپایم مانده است

دل به دنیا دادم این دنیاچه کرد؟            پا به دریا ماندم این دریا چه کرد؟

خشم دنیا لقمه ی نانم گرفت              رحم دریا نیمه ی جانم گرفت 

بیل وداسم مانده بر جایم هنوز             مانده بردِه نقش پاهایم هنوز

آی دریا بشنو آه سرد من                     دل نداری تا بدانی درد من 

کس نمی خواند دعا بر رفتنت               نیست چشمی بر ره بر گشتنت

نوش جان کن پاره های پیکرم               چشم وگوش وگرده هایم را سرم

نیست هرگز فرد خاطر خواه تو               نیست چشم کودکی در راه تو 

کودکم با عکس من بازی کند                در نبودم خویش را رازی کند 

غم مخور دریا: نهنگت زنده باد              جای دل این کوه سنگت زنده باد 

زاد گاهم رفت در چنگال جنگ               نیشخند مرگ میبارد تفنگ 

میزنند سودا بخونم رنگ رنگ                گرگ های هار با نیش پلنگ 

قصرهای ساختند از خون من                شُوی دریا ! جامه ی گلگون من 

اقتدار کهنه ام از یاد رفت                      آب وخاک میهنم بر باد رفت 

جای نیش سوسماران بر تنم                ریخت درهم آرزویم، میهنم

دل به دریا دادم این شد چاره ام             بنگرید این هم تن صد پاره ام

نیست دیگر جز تن بیجان من               نیست دیگر اشک در چشمان من. 

+ نوشته شده در  2010/4/2ساعت 6 AM  توسط فکرت  | 

 کانون خانواده از نظر اسلام  به  عنوان کانون رشد و تربیت انسان های  با فضیلت    حافظ عفاف و پاک دامن   است.که در ان زن از  منزلت خاصی بر خوردار هست و ارزش های  والایی  دارد  همچنان که بر  ما پوشیده نیست  که زن مسئولیت های  زیادی در خانه دارد  و از جمله مهمترین ان  تربیت  فرزند هست
مخصوصان در جوامع امروز افغانیستان که پدر ها  اکثرا    2 سال  یا 3 سال یک بار  خانواده خود را می بینند  و این بسیار مشکلات را در پی دارد که  متا سفانه همه ما از ان غافل هستیم و از طرفی  چاره ای هم نیست باید    امرار معاش هم کرد.خانواده   و هریک از اعضای  ان ها یک  قسمت از  وجود هر انسان هست  و اگر یکی از این اعضا اسیب ببیند  مطمئنا  به همه  اعضا اسیب وارد می شود باید  افراد  یک خانواده وظایف خویش را به خوبی انجام بدهند  مانند  دستگاههای  مختلف بدن  تا  خانواده  پایداری خود را حفظ کند  و با کوچکترین مشکلات متزلزل نگرددمکان خانه جایگاه مقدسی هست و هر مکانی حریم و حرمت دارد خانه نیز به عنوان  محل تولد  رشد    ترقی   تربیت و..........  محترم هست و باید به ان خیلی   ارزش داد  برای  انسان ها امن تر از خانه اش و راحتر از خانه اش جایی نیست هر جا برود  و برگردد    شاید این را  بگوید  که هیچ جا خونه ی خود ادم نمی شه بنابراین  باید خانه و خانواده را بزرگ و گرامی داشت  چنانکه یکی از برنامه های مهم  پیامبر گرامی   اسلام . در اوایل حکومتش  تبیین جایگاه حانوا ده بوود خانواده مانع  اصلی فساد و نا بسامانی های جامعه است تشکیل خانواده جوانان را از فحشا و منکرات  باز  می دارد  و در کل نصف دین  انسان  حفظ می شود  حدیثی است از بزرگان دین

ابتدا سلام بر همه خواننده های عزیز دارم به ویژه به سعیده بتول که مطا لب ناب در مورید خانواده ارسال کرده واقعا که از هر دید گاه وهر بعد کامل پرمحتوا است. امید است اولین و آحرین نش نباشه همیشه همه  ما منتظر این قسم مطالب هستیم به خصوص ازخواهرزاده سعیده بتول

+ نوشته شده در  2010/4/2ساعت 4 AM  توسط فکرت  | 

اسلا م در1389/2010

خوب یادم است وقتیکه ۱۳و۱۴سال سند داشتم درپیشروی پرنده بنام پودانه آینه رامیگذاشت پرنده آینه را با منقار خود به شددت میزد وپودانه بازان خوشحال میشد با اینکار هرچند که این عمل مکررند عملی می شد باز پودانه درحال خود نمی فهمید آینه را میکوبید روشن فکران امروزی نیکان را به همین مرغ قلم داد میکند وبعضی حالات که من درنیکان خود دیدم برایم خیلی تعجب آور و نگران کننده است

ریش گذاشتن .کلا بسر کردن . دست سید رابوسیدن.موسقی گوش ندادن و موی درازگذشتن.ازجمله اعمالهای خلاف اسلامی به شمار می رفت اگرخدای نخاسته شخصی ازین گونه مسائل سرپیچی میکرد باز از اشخاص منحرف از اسلام معروف میشدکه والدینم مراما نع نشصت وبرخواست با اینگونه  اشخاص در جامعه میشد اگر من به گفته های والدین گوش نمیدادم لدوکوب هم می شدم حتابرای دخترهفت سال چادور بسرکدن لباس دامن دار کلان پوشیدن وبرای عروس خانم ها تا یگ سال ازخانه بیرون بر نیا مدن با پسری خاله ودختر خاله دست ندادن زنان بامردان حرف نگفتن ازجمله دستورات سریع اسلام بود. با گذشت هر سال همه و همه تغیر کرد و مردم بنام روشن نگری و روشن فکری ار همه مسائل بیگانه شدن امروز اگثر جوانان نماز نمیخواند در هالیکه سه سال قبل پسری هفت ساله نماز خود را مردتب  دروقتش میخواند و همراهی فامل در ماه رمضان از شوق وعلاقه روز دار بود روزه میگرفت در حالیکه امروز زیادترین پسرها و  کمترین دختر نه نمازی میخواند و نه روزه میگرد. من علت این همه تغیرات را چه فکر کنم چه فسم پیش وجدان خود قاضی باشم وقضاوت کنم درحالیکه حجابرا امروز عقل این مسلمان ها قبول نمیکند اگرقبوداره پس چرا سرهای دختران بدون چادر شده درجای  لباس بخمل از زیرپراهن استفاده میشودو واسکت را که خدایش بیا مرزه  تاریخ اش تمام شد . جای آن ایزار شال خامک را شلوار لی گرفته که آنهم کشی باشد  نمیدانم تغیراد به حدی شده که من با خود فکر میکنم که مسلمانان  امروزی یگان قرآن جدید به دست رس شان قرار گرفته یاکه راه نیکان اشطبا است اسلام انطور نبوده مسلمانان امروزی برحق است   اگربرعقاید شان  نگا کنیم  خداوند متعال را  قبول داره  وعقیده برقوانین اسلام هم دارد ولی درعمل فهمیده میشه که هیچ موارید را قبول نداره زیرا عمل در کار نیست. ازجانب دیگر هر ان چیزی که از جانب خداوند"چ" و رسولش منع قرار داده شد باز بیسار به شوق و علاقه آنرا انجام میدهد ما نند: فحشاگری و قمار بازی. شراب خوری.....تریاک کشی و امسالوهم

خدایا! تو آنهایکه در راه راست هست حفض اش بکن وآنهایکه درجاده خامه قدم گذاشت تو هدایت اش کن

رنج درد من ازین ناحیه است خودکوش بیگانه پرسد شدیم

+ نوشته شده در  2010/4/1ساعت 12 PM  توسط فکرت  | 

خانه وخانواده مانند ست که در ریاضی ازصنف اول  آشانا میشویم هست

خانه=ست

خانواده=عناصر ست

 پس ست فضائ برای عناصر خود است اگرست خالی باشد پس عنصر در کار است که عنصر همان مواد است که فضای ست را اشغال میکند یعنی لازم  و ملزوم هم هستند خوب از یاد نبرید که ما ست های مختلف و عتاصز مختلیف داریم

خانه در زبان هزارگی" خاتو" یعنی همان مایه رندگی است که بنام شریک عمر  هم سفر. زن بانو. خانم .ازش نام برده میشود  پس جوانان روز همانان که دارید تشکل خانواده می دهید به آنهائیکه تشکل داده کار نداریم و  آناهایکه تشکیل میدهد به چه فکر و هدف هستند برادرانه و محبت آنه خواهشمندم مرادر مفکوره خود سهم دهید تا من در آینده بتوانم مشکل سر راه شما نباشم بعد ازین علاج درد راقبل از در مان کنیم چون بعد ازدم ثوراب نوش دارو به بکار نمی آید خوب آنچه که ذهن من همراهم یاری کرد من نظرخود رابیان میکنم و هم عاشق نظرشما در ضمینه هستیم

zia_zaki2009@yahoo.com ذیل بفرستید

خو نظر خود را طور بیان کننده هستیم که باید در هرکار اساس وتحداب گذرای شان براصل قوانین باشد وگرنه همان که خیشت کج بارکج یار کج به منزل نمیرسد ما نند این شعر

بد بد است هرچه نیک دان باشد

سگ سگ است هر چه پاسبان باشد

اگر انسان خیلی ره سیده عاقل وزرنگ باشد در ابتدای کار خود دققت عمیق میکند.ور  نکند باز همه چیز را باخته پس ما زمانی خانواده عزیز ومحترم هستیم که از روزی نام زادی به فکر خانواده سالم باشیم یعنی پلان ها  ی منظم داشته باشیم باید کار های مان بشکل رمز گونه باید درفضای خانوادگی زن وشوهر به خوبی پیش برود اگر مناسبت باخانم به شکل غبر طبیعی آنهچه عقل و وجدان خوشن نداشته باشد انجا م گیرد باز از موفقیت خود شکست پزیر هستیم اگررفتار مابرهمدیگر مانند نخستین روز پیوند باقی ماند آنوقت باور بخداکن که زندگی را برای خود بهیشت ساختی هر که در بهیشت موتولد شود بهشتی است آن رفتار وگفتار را ازتو همان گونه میاموزد زنده گی جاویدانی برات به بار میاید

تعلم وتربیه بالای اطفال از هفت سالگی باید شروع شود اما ازدوازده تاهجده سالگی بصورت غیر مستقم به شیوه که نورچشم من یا ارجمندی عزیزم دخترخوب نازنینم ازنکه باگزشت هرسال مسئولیت من دربرابر تو تما م میشود وخودید شکر کلان شدی تمام خوبیها وبدیها را درگ وتشخیص مدی وسرپای خود استاد میشوی ازین حرفا بیگوید همیشه دلگیری کند نه اینکه قهر خشم ازخو نشان دهد آنوقت است که برای جامعه فرزند صالح ونیکو بار می آید قبل ازسند۷سالگی برایش هیچ چیز را نشان نباید داد .همرایش حتامحبت هم کمتر باید کرد باید در عالم خود باشد زیرا عادت کودک انوقت طوری است که خلاف گفته های والدین همل میکند نه قهر شدن نه نصیحت کردن درذهن ان می ماند بلکه همه مسائل برایش عادی میشود باز سرنان خوردن لباس پوشیدن لج میکند اگر مواظب بش نباشیم خودش براه می افتد باز کودک باهوش وذکی بار می آید

خانواده بسیار در فضای گرم خانوادگی ایام گرنبهای خود را سپری میکند

+ نوشته شده در  2010/4/1ساعت 12 PM  توسط فکرت  | 

غجور جاغوری

سرزمین زیبا جاغوری همانند آفتاب بر همگان طلوع کرده و ازین مکان پر افتخار هریک در ذهن نقشه دارد وخاطرات بس شیرین که در ذهن همه گان چنگ میزند فراموش نتشدنی است من که در استرالیا اقامت دارم همیشه در عالم رویا هستم که درآن عالم سفری درجاغوری دارم خوب درسرزمین "نوربند" جاغوری که روزی تشریف آو‌ری کردین ازغجور دیدن کنید مکان فرهنگی وتمدونی است که در مرکز جاغوری موقعیت گرفته وازین جاست که میتوانید به نقاط دیگر سفرو دیدن کنید آری در غجور که بازاری به اسم غجور وقریه به اسم غجور دارالمعلمین غجور است پهناوری که دارد که میدان هوائ استراری را در خود جاداده وآرمان ها و آرزوهای بالا وبلند دارد که میخواهد زبنده ولایت در جاغوری باشد

واز دوجهت  بعنی غربند به دربا سنگماشه جاغوری  و جنوب اندبه آبهای دریا نمائ وصل است که باعث سر سبزی وشادابی آنشده  پس بیشاس که غجور قلب غاغوری است

هوای جاغوری افسانه رنگ است

صدای آب شارانش قشنگ است
+ نوشته شده در  2010/4/1ساعت 12 PM  توسط فکرت  |